
بریدههایی از کتاب دستهای آلوده
۴٫۰
(۳۲۴)
آدمکشها آدمهايی هستند که قوهی تخيل ندارند؛ زياد برايشان فرق نمیکند که کسی را از زندگی محروم کنند. چون هيچ تصوری، هيچ تخيلی دربارهی زندگی ندارند. من آدمهايی را که از مرگ ديگران میترسند ترجيح میدهم؛ چون همين دليل آن است که اين جور آدمها بلدند زندگی کنند.
پرویز
من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم.
هلن🌿
اما من آدمها را همانطور که هستند دوست دارم. با تمام کثافتها و با تمام حقه بازیها و بدیهاشان. من صدای آنها را، دستهای گرمشان را و پوست بدنشان را دوست دارم. لختترين پوستها را دوست دارم. نگاههای مضطربشان را و مبارزهی نوميدانهای را که هر کدامشان در مقابل مرگ و رنج میکنند دوست دارم. از نظر من اينکه در تمام دنيا يک آدم کمتر باشد يا زيادتر حساب است. قيمتی است.
رها
منزه بودن عقيدهای است که به کار درويشها و کشيشها میخورد. و شما روشنفکرها و بورژواهای آنارشيست برای اينکه کاری انجام ندهيد، دست به دامان منزهطلبی شدهايد. هيچ کاری نکردن، ساکن و ساکت ماندن، دست زير چانه زدن و دستکش به دست کردن! اما من دستهايم آلوده است. تا آرنج.
Aryan Babakan
بهترين کار آن نيست که بيش از هر کاری آدم را به زحمت بيندازد؛
رها
بهترين کار آن نيست که بيش از هر کاری آدم را به زحمت بيندازد؛ آن است که بيش از هر کاری آدم در آن موفق بشود.
mhdbagha
اگر آدم بخواهد قيمت جانش را بداند بايد گاهگاهی به خطر بيندازدش.
❤ محمد حسین ❤
چقدر به پاکی و منزه بودن علاقمندی پسرجان! چقدر وحشت داری از اينکه دستهايت آلوده بشود. بسيار خوب پاک و منزه بمان! ولی اين منزهطلبی به درد چه کسی میخورد و اصلاً چرا تو ميان ما آمدهای؟ منزه بودن عقيدهای است که به کار درويشها و کشيشها میخورد. و شما روشنفکرها و بورژواهای آنارشيست برای اينکه کاری انجام ندهيد، دست به دامان منزهطلبی شدهايد. هيچ کاری نکردن، ساکن و ساکت ماندن، دست زير چانه زدن و دستکش به دست کردن! اما من دستهايم آلوده است. تا آرنج.
پرویز
تنها مزيت من نسبت به مردهها اين بود که هنوز میتوانستم فکر کنم که شما در باب من فکر میکنيد.
A_
ژسيکا: تو ترسو نيستی عزيزم.
هوگو: من ترسو نيستم اما دل و جرأت هم ندارم. عصبم خيلی زيادی است. دلم خواست بخوابم و خواب ببينم که مثل سليک شدهام. نگاه کن! صد کيلو گوشت و به اندازهی يک گردو مغز توی جمجمهاش. درست مثل يک نهنگ. مغز تو اين هيکل گم میشود. برای همين است که اينجور اتفاقات قلقلکش میدهد. همين و بس.
sogol
آدم همانطور که دچار امراض میشود دچار عقايد هم میشود.
rayehe
همين پسرهای آرام خانوادهها هستند جانم که وحشتناکترين انقلابیها از آب در میآيند!
Arno
هودهرر: من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم
Arno
افکار و عقايد را ساخته و پرداخته قبول میکنند و بعد مثل خدا بهش ايمان پيدا میکنند. اما برای ما مردها جور ديگری است. برای ما تير انداختن به يک آدم روی اصول عقايد زياد آسان نيست. چون ما خودمان اينجور عقايد را میسازيم و از دست پخت خودمان خوب سر در میآوريم. ما مردها هيچوقت اطمينان نداريم که حتما حق با ما باشد
رها
بهترين کار آن نيست که بيش از هر کاری آدم را به زحمت بيندازد؛ آن است که بيش از هر کاری آدم در آن موفق بشود.
Diako87
اولگا: گرسنهای؟
هوگو: دلت میخواهد گرسنه باشم. هان؟
اولگا: برای چه؟
هوگو: چون غذا دادن کار آسانی است. فاصلهی آدم را حفظ میکند. و تازه آدمی که غذا میخورد قيافهی آرام و صلحجو دارد. (پس از لحظهای) متشکرم. نه گرسنهام نه تشنه.
نون صات
خيلی حرف میزنی، هوگو، هميشه خيلی. برای اينکه وجودت را حس کنی احتياج به حرف زدن داری.
melik
آدمکشها آدمهايی هستند که قوهی تخيل ندارند؛ زياد برايشان فرق نمیکند که کسی را از زندگی محروم کنند. چون هيچ تصوری، هيچ تخيلی دربارهی زندگی ندارند. من آدمهايی را که از مرگ ديگران میترسند ترجيح میدهم؛ چون همين دليل آن است که اين جور آدمها بلدند زندگی کنند.
صاد
من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم.
❤ محمد حسین ❤
هودهرر: پس میخواهی با حزب چکار بکنی؟ میخواهی تبديلش کنی به يک استبل اسبهای مسابقه؟ چه فايده دارد که چاقو را هر روز تيز کنی و حتی يکبار هم با آن چيزی نبری؟ حزب فقط و فقط وسيله است. و تنها يک هدف پيش روی ما است: رسيدن به قدرت.
هوگو: تنها يک هدف پيش روی ما است و آن به پيروزی رساندن عقايد ما است. فقط عقايد ما و نه چيز ديگر.
بهنام
هوگو: میبينی؛ ناراحت کننده اين است که گفتگو را بيشتر از اين نمیشود ادامه داد. (يک لحظه سکوت)
نون صات
آدمهای فعلی مورد علاقهی من نيستند. آدمهايی که بعدها میتوانيم تربيت کنيم مورد علاقهی منند.
Yarin
آدمی که ميل به زندگی ندارد اگر ديگران بتوانند به کار بکشندش ممکن است به دردی بخورد.
❤ محمد حسین ❤
من به وظايف و مسؤوليتها احترام میگذارم اما به خودم هم احترام میگذارم. و دستورهای احمقانهای را که فقط برای مسخره کردن من داده شده گردن نمیگذارم.
❤ محمد حسین ❤
اما من آدمها را همانطور که هستند دوست دارم. با تمام کثافتها و با تمام حقه بازیها و بدیهاشان. من صدای آنها را، دستهای گرمشان را و پوست بدنشان را دوست دارم. لختترين پوستها را دوست دارم. نگاههای مضطربشان را و مبارزهی نوميدانهای را که هر کدامشان در مقابل مرگ و رنج میکنند دوست دارم. از نظر من اينکه در تمام دنيا يک آدم کمتر باشد يا زيادتر حساب است. قيمتی است.
Mobina Marandi
ژسيکا- خوب. گوش کن ببين من چکار ممکن است بکنم: میروم قاتلهای تو را يکی يکی پيدا میکنم، با عشق خودم هر کدامشان را آتش میزنم و وقتی خيال کردند میتوانند داغ دل مرا تسکين بدهند يک خنجر فرو میکنم توی قلبشان.
A_
دروغ هم میگويم و هيچکس را هم تحقير نمیکنم. دروغ را من اختراع نکردهام. دروغ در يک جامعهی طبقاتی متولد شده و هر کدام از ما از وقتی به دنيا آمدهايم، آن را به ارث بردهايم. برای از بين بردن طبقات بايد از تمام وسايل استفاده کرد.
Mobina Mohamadi
هيچ چيزی نيست که من بتوانم درست و حسابی آن چيز باشم. مگر يک مرده که شش پا خاک روی سرش را پوشانده باشد.
Mobina Mohamadi
همينطور میشود که يک عده از مردم در عين حال که همه شرافتمند و همه علاقمند به مملکت خودشان هستند، بر اثر مفاهيم مختلفی که از وظايف واحد خود پيدا میکنند، از هم جدا میمانند.
نون صات
هوگو: نه. (يک لحظه) بارها اتفاق افتاده که حاضر بودهام دستم را ببرند و در عوض يک مرد حسابی بشوم و بارهای ديگر به نظرم آمده است که هيچ دلم نمیخواهد از دورهی جوانی يک قدم آن طرفتر بگذارم.
هودهرر: من نمیفهمم يعنی چه.
هوگو: چطور؟
هودهرر: من اصلاً نفهميدم جوانی يعنی چه؟ من يک راست از بچگی به سن کهولت رسيدم.
mandana sadeghi
حجم
۱۱۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۴
تعداد صفحهها
۱۸۲ صفحه
حجم
۱۱۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۴
تعداد صفحهها
۱۸۲ صفحه
قیمت:
۳۹,۰۰۰
۲۳,۴۰۰۴۰%
تومان