
٪۷۰
mina._.booklover
۵۰
انسان وقتی کاری را انجام میدهد که بنا به تصوراتش، هرگز توان انجام دادنش را نداشته چقدر احساس سبکی میکند.
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۸
اگر فقط دربارهٔ آدمهایی بخوانید که مثل شما فکر میکنند، انگار که اصلاً چیزی مطالعه نکردهاید.
mina._.booklover
۷
"انسان دربارهٔ هرچه دانش کمتری داشته باشد بیشتر احساساتی میشود."»
کاربر ۱۹۶۲۰۵۵
۶
«والاترین عملی که آدمی میتواند انجام دهد یادگرفتن به معنای فهمیدن است؛ زیرا فهمیدن به معنای آزادشدن است.»
iroha
۶
اگر به او بود، در خانه مینشست و ترجیح میداد سرش را در صفحات یک رمان خوب فرو کند و ساعتها همان جا بماند. کتابها را دوست داشت، آنهم خیلی زیاد. رابطهاش با کائنات بیشتر به واسطهٔ کلمات بود. رابطهاش با تنهایی هم خوب بود.
iroha
۵
«در مملکتی که دموکراسی در آن حاکم است، انسان وقتیکه سرخوش میشود گریه میکند و میگوید: "معشوقهٔ من کجا رفته است؟" اما در جایی که دموکراسی وجود ندارد، انسان در پس گریههایش میگوید: "مملکت زیبای من کجا رفته است؟"»
کاربر ۱۹۶۲۰۵۵
۴
«اگر آزادی نباشد، عشق هم وجود ندارد. برای آزادبودن فقط یک راه وجود دارد: بتوانیم چیزهایی را که به آنها عادت داریم و ما را اسیر خود کردهاند ترک کنیم.
iroha
۴
شاید هم بیمحبتی بیماریای واگیردار بود
iroha
۴
ای کاش چکشی پیدا میکرد... پیدا میکرد و این جهان دستساز را میشکست.
zeinab torabi
۳
برتراند راسل را به یاد بیاورید: "انسان دربارهٔ هرچه دانش کمتری داشته باشد بیشتر احساساتی میشود."»
mina._.booklover
۲
«والاترین عملی که آدمی میتواند انجام دهد یادگرفتن به معنای فهمیدن است؛ زیرا فهمیدن به معنای آزادشدن است.»
poya
۲
من سیاست را به چالش میکشم. فقر را، کاپیتالیسم را، بیعدالتی را، قدرت مغز را، صنایع جنگی را، میراث وحشتناکی را که بعد از استعمار به یادگار میماند هرگز فراموش نکن. خاورمیانهٔ بیچاره بعد از سالها به استعمار درآمدن زیر یوغ غرب به این شکل درآمد؛ حتی مرزهایشان را هم آنها برایشان تعیین کردند. به همین دلیل، درحالیکه غرب ثروتمند است ما فقیریم!
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۲
"انسان دربارهٔ هرچه دانش کمتری داشته باشد بیشتر احساساتی میشود."»
iroha
۲
اگر بخواهیم مزههای آدامس را به رژیمهای سیاسی تعبیر کنیم، آدامس نعنایی بدون شک فاشیست خواهد بود.
iroha
۲
واقعیت این است که اهل اینجابودن هم چیزی را عوض نمیکند. هرچه باشیم فرقی نمیکند، ترک، عرب، کرد یا حتی کولی. در مملکتی که با این همه قدرت و تغییرات و اوضاع آشفته پیش میرود چهکسی میتواند بیاید و ادعا کند که از نژاد و ریشهٔ خاصی است؛ شاید فقط بتواند به خودش و بچههایش دروغ بگوید.
iroha
۲
و فرزند زوجی بودن که هیچوقت همدیگر را دوست نداشتهاند چقدر سخت است.
iroha
۲
آن چیزی که ما داریم کاروان عشق است. کاروان به هر سو که برود ما هم به همان سو میرویم.
iroha
۲
کسی که با عصبانیت از جا بلند شود با پشیمانی بر جایش مینشیند.
iroha
۲
«ذهنی که تردید داشته باشد، نعمت است. کنجکاوی هم مقدس است. آدمی که کنجکاو نباشد پیشرفت نمیکند. آدمی هم که پیشرفت نداشته باشد درجا میزند.»
iroha
۲
هرچقدر هم که خطرناک باشد، آزادی باز هم زیباست.
poya
۱
من سیاست را به چالش میکشم. فقر را، کاپیتالیسم را، بیعدالتی را، قدرت مغز را، صنایع جنگی را، میراث وحشتناکی را که بعد از استعمار به یادگار میماند هرگز فراموش نکن. خاورمیانهٔ بیچاره بعد از سالها به استعمار درآمدن زیر یوغ غرب به این شکل درآمد؛ حتی مرزهایشان را هم آنها برایشان تعیین کردند. به همین دلیل، درحالیکه غرب ثروتمند است ما فقیریم!
Farhad Yarian Koupaei
۱
قدرت شبیه سیر است هرچقدر بیشتر از آن استفاده کنیم بویش بیشتر درمیآید؛ اما هرچه قدرت مرکزیت کمتری داشته باشد، به همان میزان آزادی هم وجود خواهد داشت
Farhad Yarian Koupaei
۱
«برخی آدمها میخواهند دنیا را تغییر دهند، برخی هم دوستان و همسرشان را. کسانی هم هستند که میخواهند خودشان را تغییر دهند؛ اما اینها خیلی کماند. اگر از من بپرسند میگویم میخواهم خدا را، یعنی برداشت از خدا را تغییر بدهم. وای که چقدر بینظیر میشد. به درد همه میخورد...»
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۱
چرا برخی انسانها با «ریشهها» فکر خود را مشغول میکنند؟ مثلاً «شاخهها» هم که خوب بودند، «برگها» یا «آوندها».
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۱
مطلقبودن یک جور ضعف است،
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۱
جایی که تکبعدیبودن باشد نه فلسفهای وجود خواهد داشت و نه هنری
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
۱
آیا احمقانهتر از این فکر هم وجود داشت که با خودت بیندیشی با گرسنهماندن دیگران میتوانی شکمت را سیر کنی؟
ح. دوست حافظ
۱
کسانی که فحشدادن به زبان مادری را کاری بد و زشت میدانستند بهراحتی انواع و اقسام الفاظ زشت را به زبان انگلیسی به زبان میآوردند.
iroha
۱
برای جوانهایی که در خانوادههای سرخورده بزرگ میشوند، بهترین سرپناه ادبیات است.
iroha
۱
اما شاید سختترین چیز برای انسان این باشد که فکر کند به جایی خاص تعلق دارد.
