
٪۴۰
کتاب سمفونی مردگان
پدیدآورندگان:
عباس معروفیانتشارات:
گروه انتشاراتی ققنوس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
روژینا
۶۱۴
پدر پرسید: «دنبال چه میگردی؟»
گفت: «دنبال خودم.»
ali amery
۶۰۶
انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک میشود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.
ژینورا
۵۴۰
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
☆Zahra☆
۳۶۵
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
Mahsa Bi
۳۲۷
بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.
hamid
۳۲۴
گفتم: «وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.»
hamid
۳۱۶
دارم رفته رفته تبدیل به آدمی میشوم که به فکر کردن فکر میکند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همهاش دلم میخواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دستهام به چه کاری مشغولند.»
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۳۰۱
با دو دسته نمیشود بحث کرد. یکی باسواد، یکی بیسواد
Parsa_Mehrabi
۲۵۷
سر تکان داد و با آهی از ته دل گفت: «من ایرانیام، دلم برای مملکتم میسوزد. امّا ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند.»
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱۷۸
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
کاربر طاقچه
۱۵۶
حضورش برایم اهمیتی نداشت امّا غیبتش خیلی آزاردهنده بود.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۱۴۳
چه فرقی میکند این پادشاه باشد یا آن، برای ما که میخواهیم یک لقمه نان بخوریم و سرمان را بگذاریم چه هیتلر، چه روزولت، چه شاه. خر همان خر است فقط پالانش عوض میشود.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۱۳۷
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
روژینا
۱۲۱
دانستم که درک او آسانتر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟ آدم پر میشود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود.
امیرمحمد قرائی
۱۱۹
عشق به آدمی ناشناخته و هراس از آدمهای آشنا.
sina_m_farsakh
۱۱۸
پدر پرسید: «دنبال چه میگردی؟»
گفت: «دنبال خودم.»
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۱۱۲
آدمها فقط یک بار میمردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.
امیرمحمد قرائی
۱۰۶
«دنبال خودم در گذشتهها میگردم. ما چیزهایی داشتهایم که حالا نداریم.»
sina_m_farsakh
۱۰۶
چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.
ali amery
۹۴
«من ایرانیام، دلم برای مملکتم میسوزد. امّا ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند.»
shakiba
۹۳
گفت: «دنیا پوچ و بیارزش است. هیچ ارزشی ندارد.»
گفتم: «حرفهای خوب بزن. دنیا بیارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.»
hamid
۹۰
و خواند: «من خوب میدانم که زندگی یکسر صحنه بازی است،
من خوب میدانم،
امّا بدان که همه برای بازیهای حقیر
آفریده نشدهاند.»
Farshid0032
۸۲
«این خانه را بر زیستن ایمن ندیدم.»
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۷۵
خدا میان گندم خط گذاشته. حساب هر کس سوا. امّا چسبیده به هم.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۷۱
وقتی آدم تنها میشود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند. احساس میکند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچوقت نمیتواند به آنها نزدیک شود. میبیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست. یعنی هیچکس را ندارد.
روژینا
۶۸
«هنوز مست شب گذشتهام. تو عجب شرابی هستی.»
SARA
۵۶
«وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.»
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۵۳
او به خوبی میدانست که همیشه بچه اول مکافات دیگران را پس میدهد
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۵۳
«آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمیفهمد.»
hamid
۵۲
یک شعر برای من گفته بود که همیشه وقتی سرم به کار گرم بود با آهنگ مرغ سحر میخواندمش. گفت: «حیف که دیگر آن حالتها را ندارم. وگرنه روزی یک شعر برات میگفتم.»
مرا به آسمانی با چهل خورشید تشبیه کرده بود. خودش را به شبی که ماه ندارد. مرا به یک درخت پر شاخ و برگ که سایه دارد، خودش را به درختی که ریشهاش پوسیده. مرا به قله سفید سبلان، خودش را به ویرانههایی که هیچگاه مهمان نداشته است