میگوید خرابی هوا دنباله دارد. فجایعِ بیشتر، مرگِ بیشتر و یأس ِ بیشتری در راه است. هیچ جا کوچکترین نشانی از تغییر نیست. سرطانِ زمان همه ما را میبلعد. قهرمانانِ ما خودشان را کشتهاند، یا دارند میکشند. پس قهرمانِ ما نه زمان، که بیزمانگی است. باید همقدم، به ستونِ یک، به سوی زندان مرگ برویم. گریزی نیست. هوا تغییر نمیکند.
Dignity
در تاریخ بشر، جهان هرگز تا این حد آکنده از درد و رنج نبوده. اما اینجا و آنجا با افرادی روبرو میشویم که تحت تأثیر چیزی قرار نمیگیرند و با غم و سوگِ همهگیر دردمند و سوگوار نمیشوند. آنها موجودات بیقلب و احساس نیستند، به هیچ وجه! آنها موجوداتی رهایییافتهاند. جهان برای آنها همان چیزی که به نظر ما میآید نیست. آنها با چشمانی دیگر میبینند... آنها در لحظه زندگی میکنند، زندگیای سرشار و تمامعیار، و تلألؤی آنها نغمه جاودانه شور و شادی است.
bookwormnoushin
سرتاسر حاشیه رود، درختان با تنههای سنگینشان کاملا به جلو و روی آینه زنگار گرفته سطح آب خم شدهاند؛ وقتی سیلی باد به صورتشان میخورد و خِشخِشِ زمزمهگونِ برگهاشان بلند میشود، چند قطره اشکی از چهرههاشان سرازیر میشود و وقتی این قطرات بر سطح آب رودخانه چین میاندازند، تَنِشان به رعشه میافتد. انگار خناق گرفتهام.
کاربر حسن ملائی شاعر