
بریدههایی از کتاب در انتظار بوجانگلز
۴٫۴
(۲۴)
آخر این چهجور دنیایی است که در آن زندگی میکنیم؟ گل را که نمیفروشند. گل قشنگ است. باید مجانی باشد. کافی است خم شوی و آنها را بچینی. گل زندگی است و تا آنجا که من میدانم، نمیشود زندگی را فروخت!
Shamoy
«حقیقت هیچوقت سودی به حال آدم ندارد، حتی اگر ــ یک بار هم که شده ــ مثل دروغ خندهآور باشد.»
marybooks
این رمان ملغمهٔ عجیبی بود. زندگی هم اغلب همینطور است، و چه خوب که چنین است.
محمدحسینم
بعضیها هیچوقت دیوانه نمیشوند ... لابد زندگیشان بدجور کسلکننده است.
ــ چارلز بوکوفسکی ـ
در جست و جوی کتاب بعدی
گریستن در روز روشن واقعآ فرق میکند، چون نشاندهندهٔ میزان دیگری از اندوه است.
در جست و جوی کتاب بعدی
مامان خوب میدانست که همهچیز تمام شده است و پاپا دارد به خودش دروغ میگوید. چشمهای مامان باز مانده بود تا پاپا را رنج ندهد، چون بعضی دروغها همیشه از حقیقت بهترند. اما من خیلی خوب میدانستم که همهچیز تمام شده.
در جست و جوی کتاب بعدی
گل را که نمیفروشند. گل قشنگ است. باید مجانی باشد. کافی است خم شوی و آنها را بچینی. گل زندگی است و تا آنجا که من میدانم، نمیشود زندگی را فروخت!
در جست و جوی کتاب بعدی
«میدانم که دوستم دارید. اما من با این عشق دیوانهوار چه کار میتوانم بکنم؟ چه کنم؟»
در جست و جوی کتاب بعدی
هرچقدر موقع فرار بیشتر جلب توجه کنی، راحتتر درمیروی. درست مثل دروغ که هرچه بزرگتر باشد، راحتتر آن را باور میکنند!»
در جست و جوی کتاب بعدی
به خود گفتم هرگز از چنین دیوانگیای احساس پشیمانی نخواهم کرد. محال است چنین تابلو زیبایی ثمرهٔ اشتباه یا انتخاب نادرست باشد. نوری چنین زیبا نمیتواند دریغی در پی داشته باشد. هرگز.
در جست و جوی کتاب بعدی
همه دروغ میگفتند، چون برای حفظ آرامش در برابر خطر راستگویی، بهتر است حقیقت یا دستکم تمام حقیقت را بر زبان نیاوریم.
marybooks
هرچقدر موقع فرار بیشتر جلب توجه کنی، راحتتر درمیروی. درست مثل دروغ که هرچه بزرگتر باشد، راحتتر آن را باور میکنند!»
marybooks
مادرش به او یاد داد که همه را شما خطاب کند، چون معتقد بود (تو گفتن) زمینهساز سلطهٔ دیگران بر ماست. به او گفته بود (شما) اولین سد امنیت در زندگی است، نیز نشانهٔ آنکه ما باید به تمام افراد احترام بگذاریم.
marybooks
این رمان ملغمهٔ عجیبی بود. زندگی هم اغلب همینطور است، و چه خوب که چنین است.
marybooks
(به هر نامی که میخواهید صدایم بزنید، به این شرط که مرا سرگرم کنید و بخندانید. اینجا مردم بوی ملال میدهند.)
در جست و جوی کتاب بعدی
همه دروغ میگفتند، چون برای حفظ آرامش در برابر خطر راستگویی، بهتر است حقیقت یا دستکم تمام حقیقت را بر زبان نیاوریم.
در جست و جوی کتاب بعدی
به دوروبرمان نگاه میکردیم تا علت این سقوط تازه را دریابیم، اما متوجه میشدیم که علتی در کار نیست و مشکل هم دقیقآ همین بود.
در جست و جوی کتاب بعدی
مثل همیشه میدانست چطور به خاطر عشق دروغهای قشنگ به هم ببافد.
در جست و جوی کتاب بعدی
شما شاید اطلاع نداشته باشید، اما کارکردن سرنوشت هرروزهٔ بیشتر آدمهاست!)
marybooks
پاپا کرکرهها را بسته بود تا شب امتداد یابد. دوتایی در تاریکی کنار مامان آرام بودیم. این روز تازه را نمیخواستیم. نمیتوانستیم آن را بپذیریم. پاپا هم برای همین کرکرهها را بسته بود. آنها را بسته بود تا برآمدن این روز تازه را به تعویق بیندازد.
Farnaz
حجم
۱۱۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۱۱۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان