
Shamoy
۶
آخر این چهجور دنیایی است که در آن زندگی میکنیم؟ گل را که نمیفروشند. گل قشنگ است. باید مجانی باشد. کافی است خم شوی و آنها را بچینی. گل زندگی است و تا آنجا که من میدانم، نمیشود زندگی را فروخت!
در جست و جوی کتاب بعدی
۴
گریستن در روز روشن واقعآ فرق میکند، چون نشاندهندهٔ میزان دیگری از اندوه است.
marybooks
۴
«حقیقت هیچوقت سودی به حال آدم ندارد، حتی اگر ــ یک بار هم که شده ــ مثل دروغ خندهآور باشد.»
کاربر ۴۴۳۶۹۴۱
۴
نه میخواست چیزی از گرفتاریها بشنود و نه از ناراحتیها. میگفت: «حالا که واقعیت اینقدر پیشپاافتاده و ناراحتکننده است، قصهٔ قشنگی برایمان تعریف کنید. شما خوب دروغ میگویید، حیف است ما را از آن محروم کنید.»
محمدحسینم
۳
این رمان ملغمهٔ عجیبی بود. زندگی هم اغلب همینطور است، و چه خوب که چنین است.
در جست و جوی کتاب بعدی
۳
بعضیها هیچوقت دیوانه نمیشوند ... لابد زندگیشان بدجور کسلکننده است.
ــ چارلز بوکوفسکی ـ
در جست و جوی کتاب بعدی
۳
مامان خوب میدانست که همهچیز تمام شده است و پاپا دارد به خودش دروغ میگوید. چشمهای مامان باز مانده بود تا پاپا را رنج ندهد، چون بعضی دروغها همیشه از حقیقت بهترند. اما من خیلی خوب میدانستم که همهچیز تمام شده.
کاربر ۵۶۰۰۵۱۷
۳
حتی بانوی پیری که سگش را با خودش آورده بود به مادرم گفته بود گرداندن پرندگان با قلاده در پیادهرو کاری است خطرناک و غیرانسانی. مامان جواب داده بود: «پشم یا پر، مگر فرقی میکند! مادموازل تا به حال کسی را گاز نگرفته. به نظر من که از آن کوفتهٔ پشمالوی شما دوستداشتنیتر است! مادموازل، بهتر است برگردیم خانه. این آدمها واقعآ عامی و بینزاکتند!»
ROMINA
۳
«میدانم، خطرناکترین دشمنان آنهایی هستند که به آنها ظن دشمنی نمیرود.»
ROMINA
۳
گریستن در روز روشن واقعآ فرق میکند، چون نشاندهندهٔ میزان دیگری از اندوه است.
ROMINA
۲
نه میخواست چیزی از گرفتاریها بشنود و نه از ناراحتیها. میگفت: «حالا که واقعیت اینقدر پیشپاافتاده و ناراحتکننده است، قصهٔ قشنگی برایمان تعریف کنید. شما خوب دروغ میگویید، حیف است ما را از آن محروم کنید.»
ROMINA
۲
سادهترین کار جهان دلبردن با دروغپردازیهایی است که حساسیت قربانیان را نشانه میگیرند.
ROMINA
۲
هرچقدر موقع فرار بیشتر جلب توجه کنی، راحتتر درمیروی. درست مثل دروغ که هرچه بزرگتر باشد، راحتتر آن را باور میکنند!
ROMINA
۲
مادرش به او یاد داد که همه را شما خطاب کند، چون معتقد بود (تو گفتن) زمینهساز سلطهٔ دیگران بر ماست. به او گفته بود (شما) اولین سد امنیت در زندگی است، نیز نشانهٔ آنکه ما باید به تمام افراد احترام بگذاریم.
ROMINA
۲
«عاشق شنیدن صدای اعماق و نگاهکردن به آسمانم. در این حالت، از ته دل احساس میکنم که در جهان دیگری هستم. برای شروع روز، هیچچیز بهتر از این نیست.»
در جست و جوی کتاب بعدی
۱
گل را که نمیفروشند. گل قشنگ است. باید مجانی باشد. کافی است خم شوی و آنها را بچینی. گل زندگی است و تا آنجا که من میدانم، نمیشود زندگی را فروخت!
در جست و جوی کتاب بعدی
۱
«میدانم که دوستم دارید. اما من با این عشق دیوانهوار چه کار میتوانم بکنم؟ چه کنم؟»
در جست و جوی کتاب بعدی
۱
هرچقدر موقع فرار بیشتر جلب توجه کنی، راحتتر درمیروی. درست مثل دروغ که هرچه بزرگتر باشد، راحتتر آن را باور میکنند!»
در جست و جوی کتاب بعدی
۱
به خود گفتم هرگز از چنین دیوانگیای احساس پشیمانی نخواهم کرد. محال است چنین تابلو زیبایی ثمرهٔ اشتباه یا انتخاب نادرست باشد. نوری چنین زیبا نمیتواند دریغی در پی داشته باشد. هرگز.
marybooks
۱
همه دروغ میگفتند، چون برای حفظ آرامش در برابر خطر راستگویی، بهتر است حقیقت یا دستکم تمام حقیقت را بر زبان نیاوریم.
marybooks
۱
هرچقدر موقع فرار بیشتر جلب توجه کنی، راحتتر درمیروی. درست مثل دروغ که هرچه بزرگتر باشد، راحتتر آن را باور میکنند!»
marybooks
۱
مادرش به او یاد داد که همه را شما خطاب کند، چون معتقد بود (تو گفتن) زمینهساز سلطهٔ دیگران بر ماست. به او گفته بود (شما) اولین سد امنیت در زندگی است، نیز نشانهٔ آنکه ما باید به تمام افراد احترام بگذاریم.
marybooks
۱
این رمان ملغمهٔ عجیبی بود. زندگی هم اغلب همینطور است، و چه خوب که چنین است.
کاربر ۵۶۰۰۵۱۷
۱
سوتزدنش هم تعریفی نداشت. اما این کارهایش، مثل هر کاری که با خوشقلبی انجام شود، قابل تحمل بود
elmira
۱
خطرناکترین دشمنان آنهایی هستند که به آنها ظن دشمنی نمیرود
در جست و جوی کتاب بعدی
۰
(به هر نامی که میخواهید صدایم بزنید، به این شرط که مرا سرگرم کنید و بخندانید. اینجا مردم بوی ملال میدهند.)
در جست و جوی کتاب بعدی
۰
همه دروغ میگفتند، چون برای حفظ آرامش در برابر خطر راستگویی، بهتر است حقیقت یا دستکم تمام حقیقت را بر زبان نیاوریم.
در جست و جوی کتاب بعدی
۰
به دوروبرمان نگاه میکردیم تا علت این سقوط تازه را دریابیم، اما متوجه میشدیم که علتی در کار نیست و مشکل هم دقیقآ همین بود.
در جست و جوی کتاب بعدی
۰
مثل همیشه میدانست چطور به خاطر عشق دروغهای قشنگ به هم ببافد.
marybooks
۰
شما شاید اطلاع نداشته باشید، اما کارکردن سرنوشت هرروزهٔ بیشتر آدمهاست!)