جملات زیبای کتاب عشق و اراده | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق و ارادهsubscriptionAvailable

کتاب عشق و اراده

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۲۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
رولو می، سپیده حبیب
انتشارات: 
نشر دانژه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mahsa
۱۵
به یکدیگر می‌آویزیم و می‌کوشیم خود را متقاعد کنیم که آنچه احساس می‌کنیم، عشق است؛ اراده نمی‌کنیم چون می‌ترسیم اگر چیزی یا کسی را برگزینیم، چیز یا کس دیگری را از دست بدهیم و بسیار نامطمئن‌تر و نگران‌تر از آنیم که به چنین پیشامدی تن در دهیم.
Zohreh
۱۴
انسان نمی‌تواند طولانی‌مدت با احساس پوچی سر کند: اگر به‌سوی چیزی رشد نکند، کاملاً راکد و منفعل نمی‌ماند؛ بلکه استعدادهای فروخورده‌اش به ناخوشی، نومیدی و در نهایت فعالیت‌های ویرانگر تبدیل می‌شود.
mohad
۸
نیرومندترین نیاز انسان‌ها، فقط سکس نیست بلکه رابطه، صمیمیت، مورد پذیرش قرار گرفتن و تأیید شدن است.
Zohreh
۷
«بله» گفتن به این معناست که در همان لحظه باید به چیز دیگری «نه» بگویم.
Zohreh
۵
بیماری، پوچی و نومیدی، حاصل ناتوانی فرد در آرزو کردن است.
Zohreh
۵
دورهٔ بازی با همسالان، پیش‌نیاز ضروری برای یادگیری جذابیت جنسی کافی و پاسخ به جنس مخالف در آینده است.
mohad
۴
دوستی و عشق نیازمند شریک شدن در قالب معنایی دیگری بدون صرف نظر کردن از قالب خویش است.
Zohreh
۳
«کشش» زیاد به‌سوی عشق به کسی، دقیقاً حاصل عشق او نسبت به شماست. شور و اشتیاق، در مقابل شور برمی‌انگیزد.
عبدالله قهری
۳
در سنت غرب، چهار نوع عشق تعریف شده است. یکی، سکس، همان چیزی که ما شهوت و لیبیدو می‌نامیم. دوم، اِروس، سائق و نیروی برانگیزانندهٔ عشق برای زایش و آفرینش یا به‌قول یونانی‌ها اشتیاق برای حرکت به‌سوی هستی و رابطهٔ برتر. سوم، فیلیا یا دوستی که همان عشق برادرانه‌ست. چهارم، آگاپه یا نوع‌دوستی یا به‌قول لاتینی‌ها کاریتاس: عشقی که وقف رفاه و سعادت دیگران می‌شود و پیش‌نمونهٔ آن، عشق خداوند به انسان است. هرگونه تجربهٔ انسانی از عشق اصیل، آمیزه‌ای‌ست از این چهار با نسبت‌های متفاوت.
mohad
۲
من اولی را نمی‌خواهم یا «انتخاب» نمی‌کنم ولی ما هنوز به دومی هم دست نیافته‌ایم؛ و بحران ارادهٔ ما نیز این است که در حال حاضر بین این دو امکان، ازکارافتاده و بی‌حرکت مانده‌ایم.
عبدالله قهری
۲
چه پرخطر است دانستن، ولی با این حال باید بدانم.
بجان پور
۲
بی‌احساسی مثل «غریزهٔ مرگ» فروید عمل می‌کند و فرد را به‌تدریج از درگیری خلاص می‌کند تا جایی که متوجه می‌شود آنچه از شرش رها شده، خود زندگی بوده است.
Zohreh
۱
جایی که همهٔ آرزوها برآورده شده، پوچی، خلأ و بیهودگی در اوج است. زیرا این به‌معنای آن است که فرد دیگر آرزو نمی‌کند.
Zohreh
۱
«در عشق، هر انسانی از نو می‌آغازد.»
عبدالله قهری
۱
دنیایی بسازیم که عشق در آن ممکن‌تر باشد.
عبدالله قهری
۱
عشق پوششی‌ست برای خشونت.
عبدالله قهری
۱
صرف افکندن فرد به درون دریای بی‌کران و بی‌معنای آزادی انتخاب، او را به آزادی نمی‌رسانَد، بلکه او را به تعارض درونی مستعدتر می‌کند.
عبدالله قهری
۱
مرگ‌آگاهی موجب می‌شود بیش از پیش پذیرای عشق باشیم و از سوی دیگر، عشق موجب می‌شود نزدیکی مرگ را بیشتر احساس کنیم.
عبدالله قهری
۱
زندگی انسان عبارت است از زندگی در گفت‌وگو
عبدالله قهری
۱
چه هولناک است دانستن، وقتی فایده‌ای از آن حاصل نمی‌شود.
کاربر ۸۸۳۳۲۱۰
۱
می‌شود. انسان ویکتوریایی در جست‌وجوی عشق بود بی‌آنکه در دام سکس بیفتد، انسان امروزی در جست‌وجوی سکس است بی‌آنکه در دام عشق بیفتد.
کاربر ۴۷۰۳۰۶۷
۱
این عادت دیرین و طعنه‌آمیز ما انسان‌هاست که وقتی راهمان را گم می‌کنیم، تندتر می‌دویم؛
تپولی خواه
۱
زمانهٔ ما، دوره‌ای به‌شدت در حال گذار است. اسطوره‌ها و نمادهای کهنی که خود را با آن‌ها سازگار می‌کردیم، از میان رفته‌اند، تشویش و اضطراب فراگیر شده؛ به یکدیگر می‌آویزیم و می‌کوشیم خود را متقاعد کنیم که آنچه احساس می‌کنیم، عشق است؛ اراده نمی‌کنیم چون می‌ترسیم اگر چیزی یا کسی را برگزینیم، چیز یا کس دیگری را از دست بدهیم و بسیار نامطمئن‌تر و نگران‌تر از آنیم که به چنین پیشامدی تن در دهیم.
کاربر ۷۷۳۹۹۲۲
۱
زیستن یعنی جنگ با غول‌های ساکن در قلب و روح. نوشتن یعنی به قضاوت خویش نشستن.
mohad
۰
او به‌عنوان انسانی حساس و بااستعداد، در تمامی حوزه‌های تجربهٔ انسانی، به موفقیت‌های قابل توجهی رسیده بود به‌جز در حوزهٔ صمیمیت فردی. از ظرفیت همدلی بین‌فردی و مهربانی زیادی برخوردار بود ولی درگیری ذهنی با خودش، بیشتر این استعداد را می‌مکید. نتوانسته بود از توانایی‌هایش برای برقراری ارتباط استفاده کند؛ نتوانسته بود خود را به دیگران بشناساند، با آن‌ها ارتباط برقرار کند، در احساسات و سایر وجوه تجربیات فردی‌شان شریک شود، به‌رسمیت بشناسدشان و آن طور که برای ساختن یک رابطهٔ بادوام ضروری‌ست، تصدیق‌شان کند. خلاصه آنچه نداشت و اکنون نیازمند آن بود، تمرین به‌کارگیری استعدادهایش بود در عشق ورزیدن به‌شیوه‌ای فعال یعنی توجه به رفاه و خوشبختی دیگری، شریک شدن در لذت و شعف «من» با «تو» و هم‌صحبتی صمیمانه با دوستانش.
mohad
۰
زندگی با قصدمندی بدون نشان دادن آن در عمل آسان نیست؛ زندگی در قطبیت میان نیت و عمل به‌معنای زندگی با اضطراب است. پس اگر بیماران نتوانند به‌سوی عمل بگریزند، سعی می‌کنند در جهت عکس از تنش بپرهیزند یعنی خود قصد را انکار می‌کنند.
mohad
۰
در پس خشم‌اش، حسرت دوست داشته شدن و ترس از بیرون رانده‌شدن و ترک شدن وجود داشت؛ تنها راهی که برای مورد عشق بودن ـ به‌ویژه مورد عشق زنان بودن ـ وجود داشت، این بود که ناخوش باشد، نیاز داشته باشد یا شکست بخورد.
mohad
۰
این واقعیت که ما فانی هستیم، محبت را امکان‌پذیر می‌کند. بر اساس برداشت هایدگر، محبت خاستگاه وجدان نیز هست. «وجدان ندای محبت است» و «خود را به‌وسیلهٔ محبت اثبات می‌کند.»[۶]
mohad
۰
احساسی‌ست نشانگر رابطه‌ای پراهمیت: زمانی که هستی دیگری برای شما اهمیت پیدا می‌کند؛ رابطه‌ای فداکارانه، خواستهٔ غایی یک موجود برای شادمان کردن دیگری و حتی رنج بردن برای او.
Zohreh
۰
بی‌احساسی و فقدان عاطفه دفاع‌هایی هستند در برابر اضطراب. وقتی کسی مدام خود را با خطری مواجه می‌بیند که قادر نیست بر آن غلبه کند، آخرین دفاعش این است که حتی از حس کردن آن خطرات هم پرهیز کند.