
بریدههایی از کتاب نزدیکی
۴٫۱
(۱۵)
در سفر پیشِ رویم قلم و کاغذ حتماً احتیاجم میشود. نمیخواهم هیچ احساس هیجانانگیزی را از دست بدهم. میخواهم مثل کارآگاهی که سرنخها را دنبال میکند تا به جرم برسد، احساساتم را تعقیب کنم، بنویسم و خودم را در این بین پیدا کنم.
dianaz
ولی شاید مدتزمان رابطه معیار خوبی برای سنجش کیفیت آن نباشد.
محمد
اینکه آدم بتواند از پس ذهن خود بربیاید، یا توفان درونیِ افکار غیرقابلتحملش را تاب بیاورد، سبب میشود به آواری که از آن به جا مانده خیره شود و به نوعی درک برسد: این وضعیت رشکبرانگیز ذهن است.
dianaz
انتخابِ یک فردْ یعنی عریان کردن تمام زندگیات برای او و دعوت از او به عریان کردن تو!
mohi
باید فاصلهات را با دیگران حفظ کنی. اگر زیاد نزدیک شوید، شما را از پا میاندازند و اگر فاصله بگیرید، رهایتان میکنند. چهطور میشود تعادل این دو را با هم نگه داشت؟
محمد
اگر تلویزیون را به امید تماشای برنامهٔ درستوحسابی روشن کنید، حالتان گرفته میشود و در واقع عصبانی میشوید؛ پُر از زورگویی و خشونت و عامیانه کردن فکر و اندیشه. تلویزیون را خاموش میکنم. شوریدن علیه شورش.
mohi
آدمها وقتی ازدواج میکنند که در اوج استیصالاند
محمد
سکوت هم مثل تاریکی میتواند مهربان باشد؛ این هم برای خودش نوعی زبان است.
Niyaz.h
میخواهم مثل کارآگاهی که سرنخها را دنبال میکند تا به جرم برسد، احساساتم را تعقیب کنم، بنویسم و خودم را در این بین پیدا کنم.
Niyaz.h
از چیزهایی که از دست داده بودم به خودم میپیچم.
Niyaz.h
«اما ازدواج یه نبرده. یه سفر غریب و هولناک، یه طبقه تو جهنم و درعینحال دلیلی برای زندگی. باید آمادهٔ هر چیزی باشی، نهفقط رابطه.»
mohi
ما عشق میخواهیم ولی درعینحال نمیخواهیم خودمان را گم کنیم.
mohi
در نیمهراه زندگی گم شدهام و راهی برای بازگشت نیست. دیگر چه کاری مانده که نکردهام؟
محمد
انتخابِ یک فردْ یعنی عریان کردن تمام زندگیات برای او و دعوت از او به عریان کردن تو!
محمد
دنیا با تصورات ما ساخته میشود، چشمانمان به آن زندگی میبخشد، دستانمان به آن شکل میدهد و خواستههایمان آن را شکوفا میکند. ما به زندگی معنا میبخشیم نه اینکه آن را از زندگی برداشت کنیم. فقط همان چیزی را میبینید که میخواهید، همین و بس. باید دنیای جدیدی خلق کنیم.
محمد
ازدواج لذت کمی دارد و صبر و تحمل زیاد میخواهد. مثل کاری که آدم از آن متنفر است. نه میتوانی ولش کنی، نه از آن لذت میبری.
محمد
ماندهام مردم چرا تحمل میکنند. عادت کردهاند و فکر نمیکنند اوضاع میتواند جورِ دیگری هم باشد. زیادهخواهی مردم متعجبم نمیکند، ماندهام چرا آنقدر قانعاند.
محمد
احساس میکنم شور زندگی را از دست دادهام. دلمُردهام و چیزی نمیخواهم، دوست دارم بدانم چه شد که خوشبخت نشدم. خیلی دوست دارم بدانم اوضاع همه همینطور است؟ یا چیزی بیشتر از این هم هست؟
محمد
حالا بهسختی میتوانم احساساتم را تحمل کنم. بعضی شبها نزدیک است سرم را بکوبم به دیوار
محمد
از خودم متنفرم که نمیتواتم آنطور که میخواهم زندگی کنم
محمد
میدانم بعضیها به خاطر هوس حاضرند فرزندان و شریک زندگیشان را توی دریای یخزده غرق کنند
محمد
. آدمها چه معصومیت عجیبی دارند وقتی نمیدانند چه بلایی قرار است سرشان بیاید. اذیت میکنیم و اذیت میشویم.
بهار
میتوانید انتخاب کنید که به دیگران خوبی کنید یا بدی. آزارشان دهید یا باهاشان مهربان باشید.
بهار
او هم مثل من زندگی خانوادگیِ درستوحسابی نداشته و به خاطر همین است که حالا کلی به خودش زحمت میدهد تا خوب خرید کند و غذاهای خوشمزه بپزد
بهار
حرف با عمل فرقی ندارد و باید پای حرفت بایستی. اگر کلمهای از دهانت بیرون بیاید دیگر نمیتوانی پسش بگیری.
Niyaz.h
مهربانی از همهٔ فضیلتهای دیگر شیرینتر است. بهخصوص اگر آن را نه ویژگی اخلاقی که موهبت بدانی.
Niyaz.h
بیشتر به خود مفهوم وفاداری وفادار بود و ترس از اینکه بدون آن دنیا خالی از رحم و شفقت میشد و آدم بیپناه.
Niyaz.h
گاهی افراط به همان بدیِ تفریط است.
Niyaz.h
وسوسهٔ اینکه بتوانیم روی پا خود بایستیم و هر آن چیزی را که نیاز داریم بتوانیم با آن تأمین کنیم، به اندازهٔ نوازش دیگران دلنشین است.
Niyaz.h
میشود کسی را مجبور کرد ولی در نهایت به سرکشی و طغیان ختم میشود. میتوانید آدمها را به انجام کارهای خوب تشویق کنید، ولی نمیتوانید آن را بهزور از کسی بخواهید. چیزهای زیباتری هم برای خواستن هست، مثل عشق، احساسات، خلاقیت، خواستن و الهام گرفتن. نمیتوانید بهزور عاشق شوید فقط میتوانید از خودتان بپرسید چرا آن را کنار گذاشتهاید.
Niyaz.h
حجم
۱۷۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۵۶ صفحه
حجم
۱۷۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۵۶ صفحه
قیمت:
۹۹,۰۰۰
۴۹,۵۰۰۵۰%
تومان