
کتاب پلنگ زخمی
پدیدآورندگان:
تقی شجاعیانتشارات:
انتشارات کتابستان معرفت٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
M. Dehbashian
۲۲
چشمها را برای دیدنِ حرم به تو دادهاند، و پلکها را برای ندیدنِ حرام
محمدمهدی
۱۶
چشم، جاسوسِ دل و نامهرسانِ عقل است.
محمدمهدی
۱۶
دلم میخواست که به قول آن رانندهٔ خاور به دورانی برمیگشتم که بزرگترین غصهٔ زندگیام شکستنِ نوکِ مدادم بود.
کاربر ۹۰۰۸۳۴۴
۱۶
فاصلهات را از گناه حفظ کن تا فاصلهات با خدا حذف شود.
علیرضا
۱۵
«آدمی که قبل از ازدواج به هیچ دختری نگاه نکرده و هیچ تجربهٔ جنسی نداشته، وقتی که ازدواج میکند همسرش برای او زیباترین و لذتبخشترین زنِ دنیاست.»
محمد صادق باقری
۱۳
زندگی یعنی سختی کشیدن برای بیشتر لذت بردن
huseinmoradi
۱۰
شاید اصلاً علتِ پیر شدن و مُردنِ آدمها همین باشد که آرزوهای کوچکشان بزرگ میشود و پَر میکِشد و نامحرم میشود و دیگر دستشان بهِشان نمیرسد و فاتحه. مگر اینکه... مگر اینکه همزمان با بزرگشدنِ آرزویشان، دلشان هم بزرگ شود. آنوقت آرزو سرجایش میمانَد.
محمدمهدی
۷
بله! باباها و بابابزرگها اینطوریاند. هرکدامشان را که بتکانی، نفری شونصد تا از این خاطرات عاشقانه برایت ردیف میکنند، اما خب چه میشود کرد. همین باباها نوبتِ عشق و حالِ بچههایشان که میرسد هرکدامشان احساس میکنند که به نبوت مبعوث شدهاند. نفری یک عصای موسی دستشان میگیرند و به چشم یک فرعون بهِت نگاه میکنند که باید فرقِ سرت را با نصیحتهایشان بشکافند.
کایرو
۶
«نماز تنظیمِ موتورِ روح است.»
علیرضا
۴
هنوز شیرینیِ گپهایی که با المیرا میزدم در دلم هست. هنوز صفحهٔ گفتوگوهایم با او را پاک نکردهام و هرازگاهی به آن سر میزنم و پیامهایش را میخوانم.
کاربر ۱۱۱۶۸۶۵
۳
سرم را پایین انداختم. حس عجیبی نداشتم، اما یک جایی در مغزم یک جوری شده بود.
HKNOHEAD
۲
یکی بندهام با تنی پُرگناه
به پیش خداوندِ خورشید و ماه
شیهمیمی
۲
حاجآقا میگفت با چشمهایی که گناه نکردهاند خیلی کارها میشود کرد. میشود دلی را جابهجا کرد، یا کل وجود کسی را تصرف کرد.
مرموز
۲
(چشمها را برای دیدنِ حرم به تو دادهاند و پلکها را برای ندیدنِ حرام.)
کاربر ۹۰۰۸۳۴۴
۲
چشم، جاسوسِ دل و نامهرسانِ عقل است
ن_مرتضوی🇮🇷🇵🇸
۲
«آن کیسهٔ پر از سکه که بالای درخت و هدفِ زندگی ماست، خداست. آدمها بهاندازهای که برای نزدیککردنِ خودشان به خدا سختی میکشند، از زندگی لذت میبرند؛ پس زندگی یعنی سختی کشیدن برای بیشتر لذت بردن.»
محمدمهدی
۱
شاید اصلاً علتِ پیر شدن و مُردنِ آدمها همین باشد که آرزوهای کوچکشان بزرگ میشود و پَر میکِشد و نامحرم میشود و دیگر دستشان بهِشان نمیرسد و فاتحه. مگر اینکه... مگر اینکه همزمان با بزرگشدنِ آرزویشان، دلشان هم بزرگ شود. آنوقت آرزو سرجایش میمانَد.
علیرضا
۱
گیاهان و حیوانات اختیار ندارند و بدون آنکه خودشان انتخاب کنند درحال اطاعت از خدا و انجام وظایفشان هستند. از بین موجودات فقط ما انسانها هستیم که میتوانیم انتخاب کنیم که وظیفهمان را انجام بدهیم، حرف خدا را گوش کنیم یا نکنیم.
اگر گوش کردیم، مثل همهٔ موجوداتِ دیگر زندگیمان طبیعی میشود و بزرگ میشویم، مثل یک درخت که رشد میکند و میوه میدهد، اما اگر گوش نکردیم، شبیه درختی میشویم که آب و خاک و غذایی را که بهِش میدهند پس میزند و میپوسد و به چوب خشکی تبدیل میشود که فقط به دردِ سوختن میخورَد.»
کاربر ۱۱۱۶۸۶۵
۱
زیباییهای جهانِ خلقت داشتند چشمم را درمیآوردند.
کاربر ۱۱۱۶۸۶۵
۱
زیباییهای جهانِ خلقت داشتند چشمم را درمیآوردند. بعد از هر نگاه به هر زیبایی، یک حسرت در دلم شکل میگرفت؛ حسرتِ نداشتن. حسرتِ تنها بودن. حسرتِ دستانِ بسته. حسرتِ اینکه هیچ کاری از دستم برنمیآمد.
ن_مرتضوی🇮🇷🇵🇸
۱
(وسوسه شبیه سگ است. اگر بهِش نگاه کنی یا سنگ بزنی، پارس میکند و میافتد دنبالت.)
ن_مرتضوی🇮🇷🇵🇸
۱
دلم میخواهد گریه کنم، اما گریه چه فایدهای دارد وقتی فقط همان چند دقیقه است و بعدش همهچیز یادم میرود. احساس ناامیدی میکنم. احساس معتاد بودن. احساس گناه. احساس میکنم دیگر کار از کار گذشته است. همهچیز تمام شده و دیگر نمیتوانم. دیگر حتی انگیزهای هم برای درس خواندن ندارم. دلم میخواهد با یک نفر بنشینم و حرف بزنم و دردِدل کنم.
کاربر ۹۸۸۹۷۷۸
۱
(بعضیها فقط از سایهٔ زندگی لذت میبرند و با سایهٔ زندگی جابهجا میشوند.)
محمد صادق باقری
۰
با چشمهایی که گناه نکردهاند خیلی کارها میشود کرد. میشود دلی را جابهجا کرد، یا کل وجود کسی را تصرف کرد.
شیهمیمی
۰
وقتی به حاجآقا رسیدیم خون از شکم و سینهاش فوران میزد. زمین پر از خون شده بود. رد چاقویی که به شکم و سینهٔ حاجآقا خورده بود روی قبای خونیاش معلوم بود. ریشها و تمام صورت حاجآقا قرمز شده بود. عمامهٔ خاکآلود کنار جدول افتاده و باز شده بود. تسبیح فیروزهای رنگش کنار دستش بود. حاجآقا پلک سنگینی زد و بعد از تکانی که به خودش داد، روی زمین ماند. هادی فریاد کشید.
ن_مرتضوی🇮🇷🇵🇸
۰
اگر در این حالت بمانید و غسل نکنید بدنتان کِرِخت میشود و حالت خوابآلودگی و کسالت بهِتان دست میدهد، چون تعادلِ اعصابتان به هم میریزد و فقط با غسل کردن است که به حالت طبیعی برمیگردد.
ن_مرتضوی🇮🇷🇵🇸
۰
فرض کنیم شما راست میگویی. مگر بد است یک آدمِ بیکار جلوی معتاد شدنِ چند بیکارِ دیگر را بگیرد؟
کاربر ۹۸۸۹۷۷۸
۰
نمیدانم این شعرِ «باز آمد بوی ماهِ مدرسه» را کدام شیرپاکخوردهای گفته است. معمولاً آنها که خرِ تحصیلاتشان از پلِ مدرسه و دانشگاه گذشته، چون بیکارند مینشینند از این شعرها میگویند. وگرنه خودشان هم خوب میدانند دورانِ مدرسه و مشق و امتحان و معلم و کلهٔ صبح از خواب بیدار شدن و با چشمانِ خمار و خمیازههای ناجور در مراسم صبحگاه ایستادن و سخنرانیِ مدیر را گوش دادن و ورزش صبحگاهی و زهرماریهای دیگر، اصلاً هم اینقدر تعریف و تمجید ندارد که بنشینی برایش شعر بگویی،
کاربر ۹۸۸۹۷۷۸
۰
بهنظرم برای صبحِ زود از خواب بیدار نشدن، فقط یک راه وجود دارد: یک مدیرِ خیلی گُنده در یک جای خیلی گُنده باشی که هیچ گُندهای نتواند بهِت بگوید کِی بیا کِی برو، مثل رئیسجمهور.
کاربر ۹۸۸۹۷۷۸
۰
زندگی یعنی سختی کشیدن برای بیشتر لذت بردن.»