همیشه فکر میکردم هر کسی سهمیهای مشخص از رنج و درد و اندوه دارد و با گرفتن جیرهاش، اسمش از لیست انواع دیگر مصایب خط میخورد. مطمئن بودم که مرگ برای هر خانوادهای یک بار اتفاق میافتد و این حادثه آنقدر سنگین و کمرشکن است که خدا دیگر انصاف نمیبیند مصیبت دیگری را به خانواده تحمیل کند. انگار که هر خانوادهای چوبخطش پر شده باشد و مثلاً بهش بگویند «تو داغ جوان دیدهای، بنابراین از غصه اجارهنشینی خلاصی»، یا مثلاً «تصادف و ضربه مغزی از سرنوشت تو پاک شده، چون تو با درد نازایی به دنیا آمدهای