
کتاب ترجمه تنهایی
نوشتههایی از سینما
پدیدآورندگان:
صفی یزدانیانانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
mohsen
۴
ژن مورو آوازی میخواند که در آن این واژهها بارها تکرار میشوند: «همهکس آنچه را که دوست میدارد ویران میکند.»
mohsen
۳
دربارهٔ بسیاری از فیلمهایی که دوست داشتهام هرگز چیزی ننوشتهام، یا پیش نیامده، یا در توانم نبوده که چیزی ازشان بگویم. چون فقط این نیست که بگویم چهقدر دوستش دارم، در چنین مواقعی این هم هست که چه کرد که چنینش دوست میدارم؟ او که خودش نمیگوید، او فقط هست، در معرض تماشا. و اینکه چه کرده هم نشان دادنش آسان نیست.
mohsen
۲
من در برابر اثر هنری تنهام، اثر هنری تنهاییام را ترجمه میکند، اثر هنری خودش تنهاست، اصلا نیست، شاید شاملو (چه خوشحال شدم که نام نازنینش یکباره آمد اینجا) که نوشت:
این آینهئی که از بودِ خود آگاه نیست، مگر آن دم که در او درنگرند همین را میگفت، شاید بشود گفت که این را هم میگفت.
mohsen
۱
فکر کنم بشود خیلی از متنهایی را که در این کتاب هست، نامهای عاشقانه دانست. میدانم که در چنین مواردی سخن از عشق گفتن بیشوکم دمدستی و از فرط تکرار حتا گاه نازل است (کسی هم نخواسته که دمدستی یا نازل نباشم)، اما هربار که دربارهٔ فیلمی نوشتهام برایم مثل این بوده که باشعف پیشِ دوستی اعتراف میکنی که به کسی دل بستهای.
mohsen
۱
متنهای این کتاب هم گاهی مخاطبی ازپیشمعلوم داشتهاند، یعنی اصلا نوشته شده تا کسی بخواند یا به این امید نوشته شده تا کسی خاص بخواندشان، از فرطِ شعف. پس این نامهها تکثیر شدهاند تا شاید او در میان مخاطبان باشد؛ اویی که همیشه هم ازپیششناخته نیست، بعدها پیداش میشود یا پیداش میکنی
mohsen
۱
هنرِ خوب خودش نمیداند. هنرمند خوب خودش نمیداند.