
نازبانو
۱۴
«دیروز
دو روز قبل از فرداست،
و یک روز بعد از دو روز قبل است. »
Ho3ein Mosavi
۸
وقتی به خودم در بیستسالگی نگاه میکنم، تنهایی و تنها بودن را میبینم. دختری کنارم نبود که به قلب و روحم گرما ببخشد و دوستی نداشتم که بتوانم با او احساس راحتا کنم؛ نه برنامهای برای کارهای روزمرهام و نه بینشی برای آیندهام. اکثراً توی خودم بودم. گاهی یک هفته را بدون حرف زدن با دیگران میگذراندم.
Shadi
۷
اگر به من بود دوست داشتم کل زندگیام را در یک جعبه بچپانم و بعد دور بیندازمش؛ جعبهی زندگیام را پرت کنم وسط شعلههای آتش و بایستم به تماشای سوختن و دود شدنش
hasti
۵
اما وقتی به خودم در بیستسالگی نگاه میکنم، تنهایی و تنها بودن را میبینم. دختری کنارم نبود که به قلب و روحم گرما ببخشد و دوستی نداشتم که بتوانم با او احساس راحتا کنم؛ نه برنامهای برای کارهای روزمرهام و نه بینشی برای آیندهام. اکثراً توی خودم بودم. گاهی یک هفته را بدون حرف زدن با دیگران میگذراندم. این مدل زندگی یک سال ادامه داشت. سال طول و درازی بود. این مدت، زمستانی سرد بود که پشت سر گذاشتم و پیشرفتی ارزشمند در درونم بر جای گذاشت، البته خیلی مطمئن نیستم. آن زمان من هم هر شب از پنجرهی کشتی به ماه یخزده خیره میشدم؛ ماه شفاف، به ضخامت هشت اینچ. ولی من آن ماه را تنها تماشا میکردم و قادر به تقسیم کردن زیبایی آن با کس دیگری نبودم.
«دیروز
دو روز قبل از فرداست
و یک روز بعد از دو روز قبل است. »
نازبانو
۴
«اگه ما جفتمون مستقیم به دانشگاه رفته بودیم، زندگیمون گرم و منطقی میشد، اما دو بار توی کنکور خراب کردم و الان وضعیتمون اینه. دقیقاً مطمئن نیستم چرا، اما همه چیز خیلی به هم ریخته. من هیچکس رو مقصر نمیدونم، چون همش تقصیر خودمه. »
pegah
۳
«دانشگاه خیلی جای کسلکنندهایه. وقتی وارد شدم حسابی خورد تو ذوقم؛ اما دانشگاه نرفتن بیشتر میزنه تو ذوق آدم. »
pegah
۳
موسیقی این قدرت را دارد که به خاطرات جان ببخشد، گاهی آنقدر قوی است که آزارت میدهد.
sahar
۲
هجده سال زندگیام را تمام و کمال مرور کردم و دیدم محض نمونه حتا یک اتفاق در آن نیست که مایهی شرمساری نباشد.
salindawn51
۲
«دانشگاه خیلی جای کسلکنندهایه. وقتی وارد شدم حسابی خورد تو ذوقم؛ اما دانشگاه نرفتن بیشتر میزنه تو ذوق آدم. »
salindawn51
۲
«راستش خودم با دستای خودم، وجودم رو دو تیکه کردم. »
کاربر ۱۴۷۰۷۲۶
۰
پرسید: «تانیمورا ـ کان چرا بعد از اون شب که بیرون رفتیم، دیگه تماس نگرفتی؟ دلم میخواست بیشتر با هم حرف میزدیم. »
گفتم: «تو واسه من زیادی خوشگل بودی. »
salindawn51
۰
یه درس ساده تو این قضیه هست. تکتک آدمای بد شبیه آدم بدا نیستن و همهی آدمای خوب هم دقیقاً شکل آدم خوبا نیستن.
zohre A
۰
اگر از خودم میپرسیدم که زندگی من چطور بوده، یا نگاهم به زندگی چیست، نتیجه هرچه بود مبتذل و قدیمی و سرشار از نکبت و ادبار بود. عجب آدم پست و دونمایهای بودم. اگر به من بود دوست داشتم کل زندگیام را در یک جعبه بچپانم و بعد دور بیندازمش؛ جعبهی زندگیام را پرت کنم وسط شعلههای آتش و بایستم به تماشای سوختن و دود شدنش (البته نوع دودی را که از زندگی نکبتبار من بلند میشد، نمیدانم. ) بگذریم.
AS4438
۰
این زندگی توئه. تو باید هر کاری میخوای انجام بدی و اهمیت نده که دیگران چه فکری میکنن. »
