من نوشتن را از راه نوشتن یاد گرفتم. دوست داشتم هر چیزی را تا وقتی که حکم ماجراجویی را برایم دارد انجام دهم و وقتی حکم کار را پیدا میکرد، بگذارمش کنار. این یعنی زندگی حکم کار را ندارد.
ک.ت.ا.ب
میان آدمهای کتابخوان و علاقمند به کتاب یک جور پیوند برادری وجود دارد
alameda
نمیدانم بدون آن قفسهها، بدون آن آدمها و آن کتابفروشیها، و بدون کتابها من چه آدمی از آب درمیآمدم. فکر میکنم تنها میشدم و تُهی و محتاج چیزی که واژه برای توصیفش پیدا نمیکنم.
hiro
اگر یک تفنگ روی شقیقهام بگذارید و بپرسید به خدایان و افسانههایی که در داستانهایم میآورم ایمان دارم یا نه، ناچار میگویم نه. به زبان میگویم نه. در روشنایی روز و مکانهای روشن و شلوغ میگویم نه ولی به چیزهایی که میتوانند به ما بگویند ایمان دارم. به داستانهایی که میتوانیم به وسیله آنها تعریف کنیم ایمان دارم.
من به تأملاتی که آن داستانهای به زبان آمده نشانمان میدهند ایمان دارم.
و چه بخواهید و چه نخواهید، و چه قبول کنید یا حاشا کنید، این داستانها قدرتمندند.
Kiki
لُرد دانسَنی میگوید: «ساختن آجر بدون کاه آسانتر از تخیّل بدون خاطره است.»
صد البته درست میگوید. تخیلات ما (اگر از آن ما باشند) باید براساس زندگی و تجارب و خاطرات خودمان باشند. ولی خاطرات ما شامل قصههایی هستند که در دوران کودکی شنیدهایم، همه افسانهها، همه قصههای جن و پری و همه داستانها.
ما بدون قصههایمان ناقصایم.
کاربر ۸۵۳۴۲۷۸