جملات زیبای کتاب هرمان و دوروته آ | طاقچه
تصویر جلد کتاب هرمان و دوروته آ

بریده‌هایی از کتاب هرمان و دوروته آ

انتشارات:نشر گویا
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۸از ۶ رأی
۲٫۸
(۶)
کسی که خوشبخت است، به معجزه باور ندارد. تنها در فلاکت است که آدم دست خداوند را می‌بیند، و اشارهٔ او را هم به آدم‌های خوب، که خوبی می‌کنند.
محمد عارف
احسانْ کارِ مردم ثروتمند است.
محمد عارف
«راستی که دل در سینه ندارد کسی که در این ساعت درد و رنج مردم آواره را حس نمی‌کند؛ و نه هیچ درکی هم در سرش، اگر که در این روزها صلاح شخص خودش را از صلاح وطن سوا می‌داند.
bread&roses
پای آن‌ها نباید که به این سرزمین باشکوه برسد. آن‌ها نباید در پیش چشم ما میوهٔ این سرزمین را به یغما ببرند، مردها را به یوغ بکشند و زنان و دختران را طعمهٔ خود کنند!
bread&roses
من، هر اندازه هم که آرام هستم و بودم، در سینه‌ام قلبی شکل گرفته است که از ناحق و بدی بیزار است، و خوب بلدم مسایل این جهانی را از هم تمییز بدهم.
bread&roses
«رنج ما، رنج کمی نیست، ما تلخی تمامی این سال‌ها را به کام چشیدیم، آن هم در ابعادی هولناک، چون در این میان دل خوشیِ امیدمان هم از کف رفت. آخر کدام انسان است که انکار کند قلب‌اش چه اعتلایی یافت و سینهٔ آزادش چه تپشِ نابی آن روز که دید اولین سپیدهٔ نو می‌دمد، آن روز که حرف از حقوق بشر شنید و از این‌که این حقوق گویا عامی و خاص نمی‌شناسد، از آزادی شوق‌انگیز شنید و از برابریِ ستودنی آدم‌ها. آن روز در هر دلی این امید جوانه زد که از این پس هر کس مختار زندگی خودش خواهد بود، به نظر می‌آمد آن زنجیری گسسته می‌شود که سررشته‌اش را بطالت و خودپرستی در دست داشت و بسیاری کشورها را به اسارت گرفته بود.
bread&roses
فقر پیوسته سنگین‌تر می‌شد، ظلم روز از پی روز شدیدتر و گوش‌ها بر هر فریادی بسته‌تر. این حضرات شده بودند اربابان نو. در این‌جا بود که خشم و غم خونسردترین روحیه‌ها را هم به جوش آورد. کینه در جان‌ها جوشید و هر کس قسم می‌خورد در واکنش به این همه توهین انتقام بگیرد، انتقام در واکنش به مرگِ تلخِ امیدی که فریبی دوگانه خورده بود.
bread&roses
اما مردِ فراری قانونی نمی‌شناسد، بلکه یگانه هدف‌اش پس زدنِ مرگ است. از این رو با شتاب و بی‌رعایتی هر آنچه را توشه کرده است، می‌خورد. شهوت‌اش شدت حرص به خود می‌گیرد و ناامیدی بی‌عفتیِ پنهان در کنه سینه‌اش را به روی روز می‌اندازد. دیگر هیچ چیزی برایش مقدس نیست، بلکه رو به چپاول می‌آورد. شهوتِ کورش با قهر و زور آوارِ زن می‌شود و لذت را بدل به وحشت می‌کند. همه جا مرگ را پیش چشم‌اش می‌بیند و بی‌رحمانه از آخرین لحظه هم کام می‌گیرد. از خون لذت می‌برد، به همان اندازه از آه و نالهٔ فلاکت‌زدگان هم.
bread&roses
همه هول می‌زنند بروند شعله‌ای را ببیند که بالا می‌گیرد و تباهی به بار می‌آورد، یا آن محکوم بی‌نوا را تماشا کنند که به پای دار می‌برند. حالا هم که رفته‌اند به تماشای فلاکت تبعیدی‌های معصوم و هیچ‌کدام فکر نمی‌کنند که سرنوشتی مشابه شاید که فردا یا پس‌فردا در انتظار خودشان هم باشد. من که این سَبُکی را نابخشودنی می‌دانم.
bread&roses
وقتی پول کافی در بساط نداشتی، از ارادهٔ صرف چه برمی‌آید اگر که بخواهی ظاهر و باطن خانه را تعمیر کنی؟ دست و بال مردم بسته است. کسی جنس خوب را، اگر هم که بشناسد، وسع‌اش نمی‌رسد! کیسه‌ها خالی است و نیازها هنگفت. این است که آدم وامی‌ماند. من هم بدم نمی‌آید دستی بر سر و روی خانه‌ام می‌کشیدم، ولی کی‌ست که از ترس هزینه، آن هم در این دور و زمانهٔ پرخطر پا پس نکشد.
bread&roses
این دختر از سر پرسه گردی به این‌جا نیامده است. از آن‌ها نیست که از سر ماجراجویی از شهری به شهری می‌روند و با نیرنگ و ترفند جوان‌ها را، جوان‌های خام را، به دام می‌اندازند. نه. جنگ با تقدیر حیوانی و تباهی‌آورش، تقدیری که جهان را ویران می‌کند و بنیاد چه بسیار بنای محکم را از هم می‌پاشد، آری، جنگ کار این بینوا را هم به آوارگی کشانده است. مگر مردانی بزرگوار با تباری بلند حالا به فلاکت نیفتاده‌اند؟
bread&roses
«راستی که زمانهٔ ما در ردیف بدترین زمان‌هایی است که تاریخ به یاد دارد، چه در متون مقدس چه زمینی. چون کسی که زندگی‌اش در روزهایی به سیاهیِ دیروز و امروز گذشته باشد، انگاری که قرنی بر او گذشته است: تمامی تاریخ در این‌جا به هم برآمده است.
bread&roses
در آنی ابزارهایِ صلح‌آمیزِ کشت و کار بدل به ساز و برگ جنگ شد و خون بود که از سر چنگک و داس می‌بارید. دشمن در آن طرف بدون هیچ رحم و مراعاتی از پا درمی‌آمد. همه‌جا کینه و نیرنگِ بزدلانهٔ ضعف می‌توفید. هرگز خوش ندارم یک‌بار دیگر انسان را در این برآشفتگیِ خفت‌بار ببینم. حیوانِ‌هار منظره‌ای بهتر از این دارد. هرگز به زبان نیاوَرَد کسی لفظ آزادی را به گمان آن‌که می‌تواند خود حاکم خود باشد! همین که مرز و حایل از میان برداشته شد، انگاری هر آن غریزه که بد است و پلید، لجام می‌گسلد و قانون را تا مرز نابودی به گوشه می‌راند.
bread&roses
جناب کشیش، هم در آن حال که به این بانوی بر سر سنگ نشسته نگاه‌هایی از سر ارزیابی می‌کرد، گفت: «برای من که هیچ شگفتی‌آور نیست اگر این پسر به وجد آمده باشد. در نگاه مردِ دنیا دیده که دختر مقبولی است. خوشا به سعادت اویی که مادرِ طبیعت بر و اندامی شکیل اعطایش کرد! چون چنین بر و اندامی همیشه عزیز می‌کند و صاحب آن هیچ کجا غریب نخواهد بود. هر کس خوشرویانه پیش می‌آید و میل مصاحبت دارد اگر که محبت با بر و اندامِ شکیل همنشین باشد. اطمینان می‌دهم برای این جوان دختری پیدا شده است که به روزهای آیندهٔ زندگی او شادابی معرکه‌ای می‌بخشد و با نیروی زنانه‌اش همه وقت یاری وفادار برایش خواهد بود. چنین تن بی‌نقصی یقین که حافظ جانی پاک است و این برومندی مژده‌بخش یک پیری سعادت‌آمیز.»
bread&roses

حجم

۹۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

حجم

۹۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۰۴ صفحه

قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان