کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ،
کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.
zeinabb
۱۵
باید کتاب را بست / باید بلند شد / در امتداد وقت قدم زد / گل را نگاه گرد، ابهام را شنید / باید دوید تا ته بودن / باید به بوی خاک فنا رفت / باید به ملتقای درخت و خدا رسید
سیسی
۱۰
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست.
تکهنانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شببوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
سیسی
۷
اهل کاشانم.
پیشهام نقاشی است:
گاهگاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهاییتان تازه شود.
سمیه جنگی
۵
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من ندیدم بیدی، سایهاش را بفروشد به زمین.
رایگان میبخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
سیسی
۳
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
Ali
۲
"من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
Ali
۲
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم، که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
موون~🐋🌻🌊
۲
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود.
مهرانوفسکی
۲
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
مهرانوفسکی
۱
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
مهرانوفسکی
۱
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر میشد.
مه لین
۰
من رفته، او رفته، ما بیما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی، دریا،
هر بودی، بودا شده بود.
سمیه جنگی
۰
هرکجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر میرویند
قارچهای غربت؟
سمیه جنگی
۰
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است.
کاربر ۱۰۵۵۳۹۸۷
۰
و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی میکرد.
مهرانوفسکی
۰
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
مهرانوفسکی
۰
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
مهرانوفسکی
۰
هر چه دشنام، از لبها خواهم برچید.
مهرانوفسکی
۰
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجرهای، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مهرانوفسکی
۰
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهیها، حوضشان بیآب است."
باد میرفت به سر وقت چنار.
من به سروقت خدا میرفتم.