
بریدههایی از کتاب شعر زمان ما؛ سهراب سپهری
۴٫۲
(۲۰)
کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ،
کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.
dust
باید کتاب را بست / باید بلند شد / در امتداد وقت قدم زد / گل را نگاه گرد، ابهام را شنید / باید دوید تا ته بودن / باید به بوی خاک فنا رفت / باید به ملتقای درخت و خدا رسید
zeinabb
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست.
تکهنانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شببوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
سیسی
اهل کاشانم.
پیشهام نقاشی است:
گاهگاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهاییتان تازه شود.
سیسی
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
سیسی
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من ندیدم بیدی، سایهاش را بفروشد به زمین.
رایگان میبخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
سمیه جنگی
"من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
Ali
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود.
موون~🐋🌻🌊
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
مهران
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم، که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
Ali
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
مهران
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر میشد.
مهران
من رفته، او رفته، ما بیما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی، دریا،
هر بودی، بودا شده بود.
مه لین
هرکجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر میرویند
قارچهای غربت؟
سمیه جنگی
و همه میدانیم
ریههای لذت، پر اکسیژن مرگ است.
سمیه جنگی
و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی میکرد.
کاربر ۱۰۵۵۳۹۸۷
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
مهران
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
مهران
هر چه دشنام، از لبها خواهم برچید.
مهران
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجرهای، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مهران
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهیها، حوضشان بیآب است."
باد میرفت به سر وقت چنار.
من به سروقت خدا میرفتم.
مهران
"تنوع" در آثار شاعران راستین دیده نمیشود.
miss_yalda
حجم
۱۶۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۲۲ صفحه
حجم
۱۶۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۲۲ صفحه
قیمت:
۶۷,۰۰۰
تومان