جملات زیبای کتاب شعر زمان ما؛ سهراب سپهری | طاقچه
تصویر جلد کتاب شعر زمان ما؛ سهراب سپهریsubscriptionAvailable

کتاب شعر زمان ما؛ سهراب سپهری

مجموعه شعر زمان ما ۳

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد حقوقی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
dust
۳۰
کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ، کار ما شاید این است که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.
zeinabb
۱۵
باید کتاب را بست / باید بلند شد / در امتداد وقت قدم زد / گل را نگاه گرد، ابهام را شنید / باید دوید تا ته بودن / باید به بوی خاک فنا رفت / باید به ملتقای درخت و خدا رسید
سیسی
۱۰
اهل کاشانم روزگارم بد نیست. تکه‌نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم، بهتر از برگ درخت. دوستانی، بهتر از آب روان. و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
سیسی
۷
اهل کاشانم. پیشه‌ام نقاشی است: گاه‌گاهی قفسی می‌سازم با رنگ، می‌فروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهایی‌تان تازه شود.
سمیه جنگی
۵
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن. من ندیدم بیدی، سایه‌اش را بفروشد به زمین. رایگان می‌بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
سیسی
۳
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه، باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
Ali
۲
"من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
Ali
۲
زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
موون~🐋🌻🌊
۲
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب، آب در حوض نبود.
مهرانوفسکی
۲
باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
مهرانوفسکی
۱
آشتی خواهم داد. آشنا خواهم کرد. راه خواهم رفت. نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت.
مهرانوفسکی
۱
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می‌شد.
مه لین
۰
من رفته، او رفته، ما بی‌ما شده بود. زیبایی تنها شده بود. هر رودی، دریا، هر بودی، بودا شده بود.
سمیه جنگی
۰
هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می‌رویند قارچ‌های غربت؟
سمیه جنگی
۰
و همه می‌دانیم ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است.
کاربر ۱۰۵۵۳۹۸۷
۰
و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت نثار حاشیه صاف زندگی می‌کرد.
مهرانوفسکی
۰
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
مهرانوفسکی
۰
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
مهرانوفسکی
۰
هر چه دشنام، از لب‌ها خواهم برچید.
مهرانوفسکی
۰
خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت. پای هر پنجره‌ای، شعری خواهم خواند. هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مهرانوفسکی
۰
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی‌ها، حوضشان بی‌آب است." باد می‌رفت به سر وقت چنار. من به سروقت خدا می‌رفتم.
miss_yalda
۰
"تنوع" در آثار شاعران راستین دیده نمی‌شود.