هیچی، ازش خواسته بود باهم بخوابن، برای آخرین بار...
فلیس: تو از کجا میدونستی؟
کوئنتین: (ناگهان فلیس او را میچسبد؛ لحن کوئنتین در پاسخ به اوست.) چون خیلی سخته آدم شاهد مرگ عشق باشه و به روی خودش نیاره و راهش رو بکشه بره. (اینک رو به فلیس برمیگردد.)
فلیس: به نظر شما باید این کار رو میکردم؟
کوئنتین: خب، چه ضرری داشت؟
فلیس: سؤال من هم همین بود! منتها چیز خندهداری میشد ها، نه؟ همون روزی که از هم جدا شده بودیم؟ آخه میدونی، میخواستم طلاقه یه معنایی داشته باشه!