جملات زیبای کتاب ماه غمگین، ماه سرخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه غمگین، ماه سرخ
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب ماه غمگین، ماه سرخ

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
رضا جولایی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهجان
۲۶
«رنج اگر معنایی به زندگی انسان ندهد، ویران می‌کند.»
سپیده اسکندری
۱۳
این تاوان دانستن است. هر چه بیش‌تر بدانی بیش‌تر رنج می‌کشی.
روژینا
۱۱
نگو که غنچه چرا چاک‌چاک و دل‌خون است که این نمایشی از زخم قلب مجنون است
روژینا
۸
می‌خواهی افسار دستت باشد باید سفت بزنی. دنیا دستِ کسانی است که محکم‌تر می‌زنند.
theonlylizzy
۷
مرگ است که به زمان ارزش می‌دهد. زمان را جدی بگیر.
Heranosh
۵
به هیچ قیمتی حاضر نیست پیله‌ای را که به دورِ خود تنیده باز کند، زیرا دیگر امیدی به هیچ‌چیز، به هیچ انسانی ندارد.
Zahra ghasemi🕊
۴
تمام این سال‌ها با نوشتن زنده مانده‌ام، وگرنه تفاوتی با مُرده‌ها نداشتم.
Anahita
۴
بیایند جانت را بگیرند بهتر از این جان کندنِ هرروزه است.
theonlylizzy
۴
مرگ یک‌بار و شیون… چرا باید شیون کند برای مرگی که هنوز نیامده؟ تازه چه حاصل از این شب‌وروز مکرر؟ اصلاً به امیدِ چه زنده‌ای؟ دنیا با بعضی‌ها سرِ ناسازگاری دارد. تو هم که میانهٔ چندان خوبی با این دنیا و آدم‌هایش نداری. حسرتِ چه چیز را می‌خوری؟ بیست سی سال دیگر هم همین خواهد بود. ناله نکن. برو و بمیر قبل از آن‌که کسی بخواهد تو را سربه‌نیست کند. جرئتش را داری که رشتهٔ زندگی را به دست خود قطع کنی؟
Zahra ghasemi🕊
۳
بیخود نیست این پول‌دارها به بهشت و جهنم کاری ندارند. پیشاپیش بهشت را برای خودشان خریده‌اند…
Zahra ghasemi🕊
۳
«رنج اگر معنایی به زندگی انسان ندهد، ویران می‌کند.»
Zahra ghasemi🕊
۳
هربار که شکم زنش بالا می‌آید با خشم به آن نگاه می‌کند؛ انگار موجودی که در آن شکل می‌گیرد می‌خواهد بدون اجازهٔ او پا به این دنیا بگذارد. زن اما برحسب غریزهٔ مادری جورکشِ تکهٔ وجودش می‌شود. مثل شیری که جلوِ بیگانه‌ها می‌ایستد، وقتی کسی بخواهد به همین بچه‌های کج‌وکوله چپ نگاه کند، از جا برمی‌خیزد و آن روی خودش را نشان می‌دهد و کوتاه نمی‌آید، ولو کتک بخورد و لب‌هایش خونی شود.
Zahra ghasemi🕊
۳
امیدهای واهی گاهی آدم را خوب سرپا نگه می‌دارد
Zahra ghasemi🕊
۳
هوای عجیبی است. انگار باد و توفان در راه است. این چه حس غریبی است که دارم؟ گذشته و حال و آینده در هم می‌روند. دیگر از مُردن نمی‌ترسم. گویی معنای مرگ و زندگی را فهمیده باشم، هر چند نمی‌توانم بیان کنم.
Helen of Hearts
۳
می‌خواهی افسار دستت باشد باید سفت بزنی. دنیا دستِ کسانی است که محکم‌تر می‌زنند.
روژینا
۲
مرگ است که به زمان ارزش می‌دهد. زمان را جدی بگیر.
Zahra ghasemi🕊
۲
زندگی‌ام مبدل به دردی شده که روزبه‌روز باید تحمل کنم.
Zahra ghasemi🕊
۲
مردم خسته شده‌اند و بی‌اعتنا و قلدرها عاشقِ جماعتِ بی‌اعتنا هستند…
Zahra ghasemi🕊
۲
گورپدر همهٔ آدم‌ها، از این گوش بگیر و از آن گوش درکن
Zahra ghasemi🕊
۲
«من در غربت می‌سوزم.»
Anahita
۲
با سرنیزه می‌شود همیشه پیش رفت، اما نمی‌شود بر آن تکیه زد.
Helen of Hearts
۲
این‌همه سال نوشتم و سرودم و فریاد کردم. سروصدای بیهوده نبود؟ برای شهرت؟ نان‌وآب؟ که تو را روی سر بگذارند و حلواحلوایت کنند، بعد هم بکوبند بر زمین و حلوایت را بخورند، که راحت شده‌اند از یک موجود که مزاحم حرص زدن و خوردن و خوابیدن و بچه پس انداختن آن‌هاست، نمی‌گذارد مثل خر بیایند و مثل یابو بروند؟
در جست و جوی کتاب بعدی
۲
نه طلبی از مردم دنیا و نه بدهی‌ای به آن‌ها، اما از خودِ دنیا طلب بسیار دارد… آرزوهای برنیامده.
در جست و جوی کتاب بعدی
۲
آن سخن را به یاد بیاور که گفته فقط یک جنگ را باخته‌ای، اما جنگ‌های دیگری هم در پیش است. مگر با دنیا سر جنگ نداری؟ از جا برخیز.
روژینا
۱
زبان سرخ... بیرق خون است.
روژینا
۱
اما از خودِ دنیا طلب بسیار دارد… آرزوهای برنیامده.
روژینا
۱
سعدیا چون تو عجب نادره‌گفتاری هست… اندوهِ رفتگان.
روژینا
۱
«زاندوه شبانگاهی خود با تو چه گویم؟»
Zahra ghasemi🕊
۱
برای ایل بختیاری، سلاح در حد شرف و ناموس است
زهرآ
۱
زبان سرخ... بیرق خون است. میرزادهٔ عشقی