اين ضعف هميشه باهاشه. منظورم اينه كه بعضی وقتا اجازه میده مسائل خيلی اذيتش كنه، حتی وقتی توان رفع و رجوعشون رو داره. يه مشكل كوچيك ايجاد میشه، و اون به جای يه سری اقدامات ساده، میره تو فكر. اين طوری، همون طور كه میدونين آقا، مشكلات كوچيك به مشكلات بزرگ تبديل میشن. خيلی زود مسائل براش خيلی بغرنج میشن و اون به يأس و نوميدی تن میده. واقعا ضرورتی نداره. نمیدونم الان واقعا چی اذيتش میكنه، اما حتم دارم كه مسئلهای نيست كه حل نشدنی باشه.