جملات زیبا از متن کتاب نوفل لوشاتو؛ پایان غربت | طاقچه
تصویر جلد کتاب نوفل لوشاتو؛ پایان غربتsubscriptionAvailable

کتاب نوفل لوشاتو؛ پایان غربت

مجموعه روزهای انقلاب

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیدمجید گل‌محمد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سپیده دم اندیشه
۲
وقتی به حیاط رفتم، گوشه‌ای ایستاده بود و در حالی که کتابی در دست داشت، لقمه‌اش را گاز می‌زد. از دور سلام کردم و گفتم: ـ چه‌قدر کتاب می‌خوانی، محمد؟ یک کم هم نفس بکش. لقمه‌اش را تعارف کرد و با خنده گفت: ـ با کتاب هم می‌شود نفس کشید. ـ حتماً نفس کشیدن ادبی؛ نه؟!
سپیده دم اندیشه
۲
مادر وقتی از بیدار شدنم باخبر شد، مثل همیشه با ناله و نفرین برای انجام تکالیف مدرسه تشویقم کرد.
سپیده دم اندیشه
۱
وقتی ترکش‌های بیکار و ولگرد تصمیم گرفتند به جای اصابت به آهن‌پاره‌ها و کیسه‌های شنی سنگر، به تن و بدن من بنشینند، مجبور شدم چند روزی را در بیمارستان و مدتی هم در منزل بستری شوم. اصلاً فکر نمی‌کردم چند تکه آهن بی‌مقدار باعث خانه‌نشینی من شوند.
معصومه☫︎
۱
هنگام خداحافظی، بار دیگر همه را به ایستادگی و استقامت دعوت کردند و گفتند: ـ سعی کنید قیام و قعودتان(برخاستن و نشستن) برای خدا باشد. قیام لله، قیامی است که هیچ‌گونه ضرر و زیانی ندارد. قیام برای خدا، زمان و محدوده‌ی مشخص و معینی ندارد و در هر جا و در هر زمان، انسان در مقابل و مخاطب خداوند است‌که فرموده است: قل انما اعظکم بواحد\ ان تقوموا لله مثنی و فرادی.
سپیده دم اندیشه
۰
شهر نجف منتقل گردید؛ شهری که به سبب کینه‌ای که حزب بعث عراق و صدام حسین از شیعیان داشتند، از کمترین امکانات شهری هم بهره‌مند نبود.
معصومه☫︎
۰
صداقتی، اولین کسی بود که از کلاس خارج شد. وقتی به حیاط رفتم، گوشه‌ای ایستاده بود و در حالی که کتابی در دست داشت، لقمه‌اش را گاز می‌زد. از دور سلام کردم و گفتم: ـ چه‌قدر کتاب می‌خوانی، محمد؟ یک کم هم نفس بکش. لقمه‌اش را تعارف کرد و با خنده گفت: ـ با کتاب هم می‌شود نفس کشید. ـ حتماً نفس کشیدن ادبی؛ نه؟!