عاشق شدن. من عاشقش شدم. ما زنان عاشق بودیم. به عشق اعتقاد داشتیم، این فرو افتادن در عشق، این حرکت رو به پایین: چه زیبا، مثل پرواز و در عین حال بسیار وحشتناک، بسیار خطیر، بسیار غیرمحتمل. زمانی میگفتند، خداوند عشق است، اما ما آن را باژگونه کردیم و عشق مثل بهشت همیشه کمی آن سوتر بود. هر چقدر عشقِ مردی که کنارمان میایستاد سختتر میبود، اعتقاد ما نیز به عشق بیشتر میشد، انتزاعی و کلی. ما منتظر میماندیم، همیشه، برای تجسّد عشق.