همهچیز برای من باید از تو میرسید حتی احساساتم. حتی تمایلاتم باید از نوع تمایلات تو میشد. روح تو توی روحم خزیده بود. درست مثل کرمی که آهسته راهی برای خودش داخل سیب باز کرده باشه و اونقدر اونو بخوره که دیگه چیزی ازش باقی نمونه. غیر از پوست و درونی سیاه. خیلی سعی کردم از تو دور باشم ولی نتونستم... تو مجذوبم کرده بودی.