جملات زیبای کتاب عبور زیبایی از تنهایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب عبور زیبایی از تنهاییsubscriptionAvailable

کتاب عبور زیبایی از تنهایی

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهسا چراغعلی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
khazar
۱۸
عکسی از من نداری، با من از هیچ خیابانی چندبار عبور نکرده‌ای، و هیچ‌چیزی هیچ‌جایی مرا به یادت نمی‌آورَد
ریحان
۱۳
عکسی از من نداری، با من از هیچ خیابانی چندبار عبور نکرده‌ای، و هیچ‌چیزی هیچ‌جایی مرا به یادت نمی‌آورَد تا چمدان در دست‌های تو بی‌معنی شود.
ریحان
۱۲
غمگینم شبیه خانه‌ای نُقلی در حاشیهٔ شهر که نمی‌داند ساکنینش به‌شوقِ سفری کوتاه چمدان می‌بندند، یا خانه‌ای تازه...؟
fateme
۹
زیبایی به‌تنهایی کافی نبود او چیزی هولناک‌تر را جست‌وجو می‌کرد تا از شاخه چیده نشود؛ پس انتخاب کرد گزنده و وحشی باشد...
ریحان
۸
عکسی از من نداری یعنی چیزی برای به‌خاطر آوردن نیست و چیزی برای فراموش‌کردن دیوار، گورِ دسته‌جمعیِ خاطره‌هاست
کاربر ۸۵۵۰۹۲۰
۵
از من دور باش و از گذشته‌ام چیزی نپرس، بگذار زیبا بمانم
ریحان
۵
عزیزم! قطاری که تو را با خود برد، هردوی‌مان را بی‌سرزمین کرد!
khazar
۵
عزیزم! زن‌ها وقتی عاشق می‌شوند،  دیگر دوست ندارند بمیرند!
ریحان
۴
دوست دارم میوه‌ای به تو بدهم، امّا اندوه، حاصلخیز نیست و در خاکِ من، عاشقان بسیاری گریسته‌اند تا شاخه‌ای سبز شود!
Mohii
۴
می‌خواستم در جنگ کشته شوم و جز گلوله چیزی از قلبم گذر نکرده باشد می‌خواستم بخوابم و جز موریانه‌ها کسی جای زخم‌هایم را ندیده باشد
khazar
۳
بگذار بسیار دوستت داشته باشم، در سکوت نگاهت کنم، برروی مرز باریکِ جنگ و صلح، بایستم و در احتیاطم از بیمِ افتادن از دوسوی مرز عشق زیاده‌روی کنم.
پاییز بانو
۳
و عشق تنها قصه‌ای که پیش از خواب برای کودکان‌مان تعریف می‌کنیم!
پاییز بانو
۳
بخواب زن، بخواب جنگجوی کوچک! که شیر و اشکت هردو خون است و با این‌حال در زخم‌هایت هرروز استخوان عشق فرومی‌کنی بخواب
فسفری
۲
می‌دانم هیچ پرنده‌ای روی شاخه‌های لرزانِ یک درخت لانه نخواهد ساخت!
Mohii
۲
امّا عزیزم جنگ، مهربان نیست و هیچ‌کس کشورش را با بیگانه قسمت نمی‌کند
پاییز بانو
۲
و می‌خواهم در صلح دوستت داشته باشم... دشمن را از خانه‌ام بیرون کن خبرِ پایان جنگ را بیاور و مرا از خونی که بند نمی‌آید از شکاف سینه‌ام و از ترکشی که هرروز یک‌وجب به‌سمت قلبم جابه‌جا می‌شود، نجات بده!
پاییز بانو
۲
به صلح با صدای من فکر نکن من تمامیِ جملاتم یاغی‌اند، حروفم همیشه در مغزم پیشروی می‌کنند و کلماتم، پاسخ هر کلامی را با آتش می‌دهند
پاییز بانو
۲
تو آمدی و خبرِ آشتی آوردی... دوستت دارم و از تفنگ‌بازیِ بچه‌ها می‌ترسم دوستت دارم و خاک گلدان‌ها را عوض می‌کنم دوستت دارم و پوستم را با نور آشتی می‌دهم دوستت دارم و از تو می‌پرسم  کدام پیراهنم را بپوشم...؟ عزیزم! زن‌ها وقتی عاشق می‌شوند،  دیگر دوست ندارند بمیرند!
محدثه
۲
گفته بودی آمده‌ای با من دوستی کنی حالا زنی هستم با زخمی در پشت‌سر، میان دو کتفم با قلبی سرخ که نیم‌اش در آتش سوخته و سری افراشته که فراموش کرده آخرین گلوله را تو به‌سمتم شلیک کرده‌ای
محدثه
۲
دوستت داشتم نمی‌خواستم از جنگ چیزی بدانی می‌خواستم تا آتش‌بس در پستو پنهانت کنم  نان دست‌هایم را در سفره‌ات بگذارم و از رگ‌هایم سیرابت کنم حالا امّا سربازی هستی آن‌سوی مرز از ظرفی کوچک لقمه برمی‌داری سر بر شانهٔ دشمن می‌گذاری پیراهن خونینم را به یاد می‌آوری و می‌دانی که مرا کشته‌ای.
فسفری
۱
یاغی غمگینم! چه بلایی سرت آورده‌اند؟ که در نمایشِ مبتذلِ شادمانی‌شان پای می‌کوبی و شیهه می‌کشی! اسب‌های وحشی، مالکان دشت‌ها بودند تو را امّا به خانه بردند تا حول دایره‌ای بچرخی از دست‌هایشان نان بخوری و دیگر زیبا نباشی...
ریحان
۱
چگونه تمامِ زنی را می‌خواهی که نیمه‌ایش، حتی آنچه را بسیار می‌خواهد، نمی‌خواهد و نیم دیگرش سرتاپا تمنّای آن‌چیزی است که نمی‌خواهد...
پاییز بانو
۱
سرم، لانهٔ ابرهاست و پایم روی خاک...
کاربر ۸۵۵۰۹۲۰
۰
۱ عکسی از من نداری یعنی چیزی برای به‌خاطر آوردن نیست و چیزی برای فراموش‌کردن
کاربر ۸۵۵۰۹۲۰
۰
دیوار، گورِ دسته‌جمعیِ خاطره‌هاست
کاربر ۸۵۵۰۹۲۰
۰
۱ عکسی از من نداری یعنی چیزی برای به‌خاطر آوردن نیست و چیزی برای فراموش‌کردن
کاربر ۸۵۵۰۹۲۰
۰
دیوار، گورِ دسته‌جمعیِ خاطره‌هاست
کاربر ۸۵۵۰۹۲۰
۰
عکسی از من نداری، با من از هیچ خیابانی چندبار عبور نکرده‌ای، و هیچ‌چیزی هیچ‌جایی مرا به یادت نمی‌آورَد
ریحان
۰
عزیزم! قطاری که تو را با خود برد، هردوی‌مان را بی‌سرزمین کرد!
khazar
۰
می‌خواستم بخوابم و جز موریانه‌ها کسی جای زخم‌هایم را ندیده باشد