جملات زیبای کتاب ده و ده دقیقه و سی ثانیه | طاقچه
تصویر جلد کتاب ده و ده دقیقه و سی ثانیه

بریده‌هایی از کتاب ده و ده دقیقه و سی ثانیه

انتشارات:انتشارات نگاه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۱۱ رأی
۴٫۵
(۱۱)
دراز کشیده‌ای در آغوشم و حواست نیست تنم را کنارت جاگذاشته‌ام تا متوجهِ رفتنم نشوی.
کاربر ۴۷۷۲۹۲۹
باران قسم خورده خیس‌ام کند، پس چتر را نخواهد فهمید! چتر را می‌بندم و می‌دَوم در را پشت‌سرم قفل می‌کنم باران که تعقیبم کرده، کم‌کم نفوذ می‌کند از درز پنجره... از دوش حمام... از چشم‌هایم...
کاربر ۵۱۳۵۶۷۷
از نبودنت خشمگین‌ام امّا چه می‌شود کرد وقتی نیستی؟ سیل در کویر چه‌چیز جز خودش را نابود می‌کند؟
maryas
در کلماتم، در فریادهایم و در هرچه از من می‌شنوید، سکوت کرده‌ام لالم، لال! لالی که حرف می‌زند.
maryas
تکلیفِ ما با سال‌ها ماه‌ها روزها و ساعت‌ها دقیقاً معلوم است امّا انسان‌های نخستین، _ آن‌ها که برای زمان حتی کلمه‌ای نداشتند _ چگونه پیر می‌شدند؟
کاربر ۵۱۳۵۶۷۷
گفت: «ببینم، جایی جنگ شده؟» گفتم: «چطور؟» گفت: «خودم دیدم قطارها پُر می‌روند و خالی برمی‌گردند!» گفتم: «جنگ انسان‌ها را به اشیاء تبدیل می‌کند سربازهایی که با واگن‌های مسافری می‌روند، با واگن‌های باری برمی‌گردند آن‌ها سربه‌راه‌اند، درست مثل قطار! آن‌ها فقط بلدند اگر معشوقه‌ای دارند، او را از پنجرهٔ قطار ببوسند و بروند»
کاربر ۵۱۳۵۶۷۷
حتی به خط پایان فکر هم نکرده بود دونده‌ای که اول شد، از خودش فرار می‌کرد.
Mina.
دارم میان اجساد می‌گردم تا ببینم آیا من نیز مرده‌ام؟ البته که مرده‌ام! و حتی اگر نمرده باشم، جسدی شبیه خودم را نشان زندگی خواهم داد بلکه دست از سرم بردارد!
Mina.
من که هروقت عجله‌ای در کار بود کلید را در جیبم پیدا نمی‌کردم، طبیعی بود اگر جملهٔ «دوستت دارم» را به‌موقع در دهانم پیدا نکنم تو مثل تمام معشوقه‌های دنیا دیرت شده بود و باید می‌رفتی رفتی و بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم بارها و بارها _ دوستت دارم ...
پاییز بانو
پرسیدم: «پدر! نهنگ بزرگ‌تر است یا دریا؟» گفت: «معلوم است پسرم، نهنگ! برای همین است که از دریا بیرون می‌زند...»
پاییز بانو
کلمات پیش از به زبان آمدن تنها «فکر» هستند و «نَفَس» آه که آزادی برای ما کلمه‌ای بیش نبود حبس در سر حبس در سینه.
کاربر ۷۳۹۱۰۳۱
انسان‌های نخستین، _ آن‌ها که برای زمان حتی کلمه‌ای نداشتند _ چگونه پیر می‌شدند؟
Mina.
هرقدر هم که آرام بیایی با شنیدن بازشدن در، با ورود هوای تازه به خانه، غافلگیر می‌شوم. چگونه غافلگیر نشود جسدی پوسیده که صدای نفس‌های خودش را می‌شنود؟
Mina.
راستی این همان پازلی که دادم از عکس‌مان ساختند نیست؟ چندتکه از خودت را خواهی برد؟ چندتکه از مرا؟
Mina.
دکتر من می‌ترسم! من سایهٔ همان دختری هستم که مُرده آیا مرا هم با او دفن خواهند کرد؟
Mina.

حجم

۴۸٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۱۰ صفحه

حجم

۴۸٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۱۰ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان