جملات زیبا از متن کتاب بی تفاوتی در نور زرد | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی تفاوتی در نور زردsubscriptionAvailable

کتاب بی تفاوتی در نور زرد

مجموعه شعر

۴.۴(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جواد گنجعلی
انتشارات: 
انتشارات نگاه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۱۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

نگاه زبانِ مشترکِ تمامِ عاشقان جهان است
Limou
۲۲
عشق و جدایی، دو فصلِ به‌هم پیوسته‌اند
Limou
۱۴
فکر کن نابینایم به خطِ بریل، بر پوستم، به زبان مادری، در گوشم زمزمه کن دوستم داری.
Limou
۱۱
برای دیدن تو حواس پنجگانه به‌کارم نمی‌آمد به رؤیا پناه بردم فراق انسان را خیال‌پرداز می‌کند.
zrnia
۱۰
دوست‌داشتنِ تو کرمِ سیب است که وول می‌خورَد در دلم
Limou
۹
دوست‌داشتنت مسیرم را تغییر می‌دهد سرنوشتم را دچار سردرگمی می‌کند
Limou
۹
دوست‌داشتنت... دوست‌داشتنت دارد دیوانه‌ام می‌کند...
Limou
۷
بردنِ اسم تو آنقدر دهانم را شیرین می‌کند که مورچه‌ها بعدِ مرگ نامت را از زبانم بگیرند و
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۶
روزگاری عاشق دختر جنگل‌بان بود افرای نر سعی کرد پایش به خانهٔ آن‌ها باز شود مبل راحتی شد، میز تحریر، خلال دندان، دوره‌گردی شد با دلِ چوبی... _ همین است که بوی خوشی می‌دهد این کُندهٔ درخت که حالا دارد می‌سوزد _
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۵
در بی‌خوابی در جمجمه‌ام در کاسهٔ سرم، دنبال تو می‌گردم
Taranom
۵
دوست‌داشتنت... دوست‌داشتنت دارد دیوانه‌ام می‌کند...
Taranom
۵
رفتنت پیریِ زودرس بود، کتابِ داستانی که پیش از پایان، نویسنده‌اش مُرد
Safel
۵
و می‌دانستم تحمل این‌همه دیوانگی در تو نیست
Taranom
۴
و به هیچ آوازی دلبسته نبودم جز خنده‌های تو
Taranom
۴
کاش می‌دانستم این‌همه دلتنگی از کجا می‌آید! از کدام روزنه؟ از کدام خاطره؟
Taranom
۴
هرروز که بیدار می‌شوم سراغ غم‌ها را می‌گیرم این خاطره‌هایی که مفت به‌دست نیامده‌اند زندگی هرصبح از انتهای یک اندوه شروع می‌شود و تا منتهی‌الیهِ غمی دیگر امتداد می‌یابد.
Mohammad Javad Mohammadi
۳
دلتنگم و بادهای موسمی غمم را تکان نمی‌دهند دلتنگم و مردی با گاریِ پر از شن از قلبم می‌گذرد.
Taranom
۳
دیدن تو تابستان است؛ روز را طولانی می‌کند و شاتوت‌ها بر درخت، گنجشک می‌شوند
Taranom
۳
نگران چیستی؟ خورشید همان‌لحظه‌ای که در سرزمین ما غروب می‌کند، جایی دیگر درحال طلوع است...
Safel
۳
تا دندان مسلح بودم به عشق و خوش‌خیال به فتح قلب تو فکر می‌کردم به تصرّفِ سرزمینِ یخ‌بندانی که ارتش نازی را حتی زمین‌گیر می‌کرد.
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۲
دلم می‌خواهد به کوهستان بروم سال‌ها مقیم شوم آنقدر به تو فکر کنم که سرم به صخره‌ای بزرگ بدل شود آن‌گاه تو بیایی مقابلم بایستی فریاد بزنی: «من!» فریاد بزنم: «تو.......!»
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۲
می‌ترسم دوباره جنگ شود درختان سیب از کمر بشکنند ما آواره شویم
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۲
بیدارم نیمی از تنم که در خواب جامانده چنگ می‌اندازد نیم دیگر را به‌سمت خودش می‌کشد دلم گواهی می‌دهد آن‌طرف اتفاقی بزرگ درحال رخ‌دادن است بگذار به خواب برگردم در بیداری کسی انتظار شاعران را نمی‌کشد.
زرین
۱
روزی‌که با خداحافظی شروع شود روز نیست؛ حمل حجم اندوه است از شبی به شبی دیگر.
zrnia
۱
کاش فردا که از خواب برمی‌خاستیم، دیروز بود و شبِ بعد شبِ قبل‌ترِ قبل‌تر آنقدرکه خاطرات مرده جان می‌گرفتند
zrnia
۱
باد دلتنگ آخر شهریور بودی؛ دفعتاً آمدی لباس‌های پشمی را در گنجه جُستی و چون خزان از ساق‌هایم بالا خزیدی رنگ دنیایم را عوض کردی همه‌چیزم را به باد دادی و خیلی زود در اولین برف گم شدی رهایم کردی چون دبستان متروکه‌ای که شیشه‌هایش را سنگ زده باشند...
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۱
می‌خواستم با تو آشنا شوم شبی که تنهایی‌ات زیر نور زرد به‌اندازهٔ غمم می‌درخشد، کامیونی قدیمی با بوق بزرگ ما را از مرز عبور دهد زبان‌مان عوض شود حرفِ هم را بهتر بفهمیم می‌خواستم با تو آشنا شوم امّا حالا ایستگاه رادیویی هستم در اِشغالِ نازی‌ها که اخبار جنگ را به‌رمز منتقل می‌کند، و سال‌های بعد می‌توان از آن سوت ممتد تنهایی را شنید.
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۱
دیدنت غم و شادمانیِ توأمان است؛ حسِ کارگر روزمزدی را دارم که بعدِ مدت‌ها پاداش گرفته، آخرین در را می‌بندد و با اندوهِ بیکاری فردا دست غروب را می‌گیرد و به خانه بازمی‌گردد دیدنت آرامم نمی‌کند به واهمه‌ام می‌افزاید تو می‌روی و دنیای من خالی از سَکنه می‌شود.
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۱
نگاهت صدای بچه‌هاست در ظهر تابستان که از شیشه‌ها عبور می‌کند بی‌آنکه شکلی داشته باش
کاربر ۴۸۰۶۶۳۶
۱
بی‌آنکه بدانم حتی درخت توت تنهاییِ تلخ درّه را پُر نمی‌کند.
Taranom
۱