
بریدههایی از کتاب سفر به انتهای شب
۳٫۵
(۱۲۲)
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف میزند.
کاربر ۱۹۲۲۸۴۰
هرگز فورآ بدبختی کسی را باور نکنید. بپرسید که میتواند بخوابد یا نه؟... اگر جواب مثبت باشد، همه چیز روبراه است. همین کافی است.
حدیث
تنهایی آدم را آماده مردن میکند.
حدیث
آنهایی که از عدالت حرف میزنند، به نظرم از بقیه دیوانهها دیوانهترند!...
کاربر ۱۹۲۲۸۴۰
زندگی حتی قبل از اینکه ما برای همیشه ترکش کنیم، ترکمان میکند.
یک روز تصمیم میگیری که از چیزهایی که روزگاری بیشترین دلبستگی رابهاشان داشتی، لحظه به لحظه کمتر حرف بزنی. و وقتی که این کار لازم میشود مسلمآ تلاش زیادی هم میبرد. از شنیدن حرفهای خودت عقت میگیرد... کم حرف میزنی... دست میکشی... سی سال شده که حرف زدهای... دیگر دلت نمیخواهد حق با تو باشد. دیگر حتی هوس نگهداری جای کوچکی که بین لذتها برای خودت کنار گذاشته بودی از بین میرود... از خودت بیزار میشوی... از این به بعد کافی است غذایی بخوری، گرمایی برای خودت دست و پا کنی و روی راهی که به هیچ منتهی میشود تا میتوانی بخوابی.
nastar-esm
زندگی همین است، روشنایی خفیفی که در تاریکی شب خاموش میشود.
nastar-esm
مهم این است که آدمها سفره دلشان را پیش هم باز کنند. همیشه عقل دو نفر بهتر از یک نفر کار میکند.
mt
«باردامو، اجداد ما به خوبی خودمان بودند، ازشان بد نگو!»
ـ حق داری! آرتور! در این یک مورد حق داری! کینهای، رام، بیعصمت، درب و داغان، ترسو و نامرد، حقا که به خوبی خودمان بودند!
matbuat
بدتر از همه این است که از خودت میپرسی فردا چطور قدرتی پیدا میکنی که دوباره همان کاری را که دیروز کردهای و از مدتها پیش هم غیر از آن کار نکردهای، ادامه بدهی، از کجا قدرتش را پیدا میکنی که این کارهای پوچ، این هزاران هزار نقشه را که به هیچ کجا نمیرسند، این تقلاها برای بیرون آمدن از فلاکت خردکننده، تلاشهایی را که همیشه مردهزاد به دنیا میآیند، پیش ببری، و این همه به خاطر اینکه یک بار دیگر به خودت ثابت کنی که سرنوشت لاعلاج است، که هر شب باید پای دیوارت و زیر دلشوره فردا که هر بار شکنندهتر و کثیفتر از روز پیش است، سقوط کنی.
nastar-esm
دل و جرأت و دانش میخواهد که آدم بیشتر از دیگران پیشروی کند...
I.F
جنگ بعضیها را سوزانده بود و بعضی دیگر را گرم کرده بود، درست مثل آتش که میتواند شکنجه یا گرما بدهد، بسته به اینکه تویش نشسته باشی یا روبرویش.
elnaz.book
منتظرش ماندم، یک شب، تمام فردای آن شب، یک سال... دیگر سراغم نیامد که نیامد.
pejman
کشیش مدتهاست که دیگر به خدایش فکر نمیکند، در حالی که خادم کلیسا هنوز سر ایمانش ایستاده!...
بادصبا
سرکوب آفتابهدزدها در همه کشورها صورت میگیرد، آن هم با شدت عمل، نه فقط به عنوان وسیله دفاعی اجتماع، بلکه عمدتآ به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند و طبقه خودشان را بشناسند
محسن
وقتی که بزرگان این عالم عاشق چشم و ابروتان باشند، معنیاش این است که میخواهند گوشتتان را در جنگشان کباب کنند
nastar-esm
من دیگر فکر هیچ چیز نیستم، هیچ چیز!... فقط به نمردن فکر میکنم... همین بسم است... به خودم میگویم که هر روزی که بگذرانم، یک روز بیشتر زنده ماندهام!
f.z
آهنگ زندگیاش از چشمههایی میجوشید که با زندگی ما فرق داشت... آهنگ زندگی ما برای همیشه دچار سکته شده بود، غمانگیز بود.
کاربر نیوشک
شهرهای ناشناس چه خوبند! وقت و جای آن است که تصور کنی همه کسانی که جلویت سبز میشوند آدمهای مهربانی هستند. وقت رؤیاست.
Fa Ne
ندیدن خودش دلیل خوبی برای دوست داشتن آدمهاست
میلاد رضایی جم
احتضار به خودی خود کافی نیست. باید در عین مردن کیف هم کرد، با آخرین نفسها هم باید کیف کرد، حتی وقتی به ته زندگی میرسی و اوره شریانهات را پر کرده...
آدمهای در حال مرگ چون به اندازه کافی کیف نمیکنند، زار میزنند... بیشتر میخواهند... اعتراض میکنند. این کمدی فلاکت است که میخواهد از زندگی تا خود مرگ ادامه پیدا کند.
میلاد رضایی جم
«بحران خاطرات گرد هم آمده»
pejman
عشق عین الکل است، هر قدر ناتوانتر و مستتر بشوی، گمان میکنی که قویتر و ناتوتری و از حقوق خودت مطمئنتر میشوی.
آهو
«زمین مرده!... ماها چیزی نیستیم غیر از یک مشت کرم که روش وول میخوریم، یک مشت کرم روی لاشه گنده و گندیدهاش، که مدام داریم دل و روده و زهرش را زهرمار میکنیم... هیچ کاری نمیشود با ما کرد. از بدو تولد گندیدهایم... فقط همین!»
آرزو
وقتی آدم شهامتش را ندارد که برای همیشه به زاری و لابههایش پایان بدهد، باید لااقل هر روز خودش را بهتر از روز قبل بشناسد.
عاطفه
بله! میگویند قرن سرعت است! ولی کو؟ تغییرات بزرگی رخ داده! ولی چطوری؟ راستش هیچ چیز تغییر نکرده. طبق معمول همه قربان صدقه هم میروند، فقط همین. این هم که تازگی ندارد.
matbuat
جوانی واقعی یعنی دوست داشتن همه بدون استثناء، این تنها چیزی است که جوان و شاداب است. خوب، حالا شما چند نفر را میشناسید که آنقدر جوان باشند که این طور رفتار کنند؟... من که نمیشناسم!... هر جا که بگویی چیزی نمیبینم غیر از حماقتهای دود زده و کهنه که در تنهای کم و بیش تر و تازه در حال گندیدن است، و هر چه این مرض بیشتر بگندد و جوانها را بیشتر آزار بدهد، همان اندازه ادعاشان بیشتر است که جوانترند! ولی درست نیست، همهاش جفنگ است، مثل جوانی دملها که چرک از درون آزارشان میدهد و بادشان میکند.»
حدیث
وقتی که کار دنیا وارونه میشود و چون میپرسی چرا باید کشته شوی، دیوانهات میدانند، معلوم است که دیوانه بودن آسان میشود.
محسن
هرگز فورآ بدبختی کسی را باور نکنید. بپرسید که میتواند بخوابد یا نه؟... اگر جواب مثبت باشد، همه چیز روبراه است. همین کافی است. من دیگر هرگز نمیتوانستم خواب راحت داشته باشم. انگار عادت اعتماد داشتن را از دست داده بودم، اعتماد واقعآ عظیمی که داشتنش برای خوابیدن وسط آدمها لازم است.
nastar-esm
جنایتها توی این دنیا به حساب نمیآیند... مدتهاست که همه ولش کردهاند. اشتباه است که به حساب میآید
f.z
نه جورابمان عوض میشود و نه اربابهامان و نه عقایدمان. وقتی هم میشود، آنقدر دیر است که دیگر به زحمتش نمیارزد.
pejman
حجم
۵۵۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
حجم
۵۵۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۵۶۰ صفحه
قیمت:
۶۹,۰۰۰
تومان