
ali73
۱۳
ارزشمندترین امور در زندگی انسان آزادی انتخاب بهخاطر نفس انتخاب است، نه انتخاب آنچه خوب است، بلکه خود انتخاب
hosein lima
۹
کسی که بخواهد پل بسازد، باید مقدار زیادی به تحصیل ریاضیات و مکانیک و فیزیک و جز اینها بپردازد؛ بههمینوجه، کسی که بخواهد بر کشوری فرمان براند، باید مقدار زیادی از انسانشناسی و جامعهشناسی و روانشناسی و حتی اخلاق اطلاع داشته باشد، زیرا فقط هنگامی به ایجاد آنچه میخواهد کامیاب خواهد شد که پی ببرد آدمیان واقعآ چگونه عمل میکنند و قوانین حاکم بر رفتار و کردارشان چیست.
hosein lima
۹
آزادی از قید الزام و اجبار یکی از بزرگترین هدفها یا ارزشهایی است که مردم در راه آن حاضرند بجنگند، و یکی از غایاتی است که برای اینکه بیشتر افراد به زندگی دلخواهشان برسند، تحقق آن ضروری است.
ali73
۸
و دست به کاری نزدن به معنای انساننبودن است. عمل یعنی انتخاب، و انتخاب مستلزم گزینش هدف است. کسی که به دلیل اجبار نتواند هدف انتخاب کند، انسان نیست
hosein lima
۷
او ممکن است شاد باشد، ولی هدف بشر شادمانی نیست، هدف او باید زندگی به طریق درست باشد.
ali73
۵
همه کسانی که در درون خویش جنبش آفریننده زندگی را احساس میکنند، یا به فرض که از آن موهبت محروم باشند لااقل پوچی و بیهودگی را طرد میکنند و منتظر لحظهای میمانند که سیل خروشان حیات اصیل به آنان برسد، یا حتی به فرض که هنوز به این نقطه نرسیده باشند بههرحال احساسی محو و گنگ از آزادی در آینده دارند، کسانی که نسبت به این امر احساس عشق میکنند نه نفرت و ترس ــ اینان همه بخشی از بشریت آغازیناند
بادصبا
۴
آنچه انسان را انسان میکند، یا ماهیت انسان، به عقیده روسو، بیش از آنکه عقل باشد مسؤولیت اخلاقی است، و مسؤولیت اخلاقی به این واقعیت بستگی دارد که انسان میتواند انتخاب کند، از میان شقوق مختلف میتواند آزادانه هرکدام را بیآنکه مجبور باشد انتخاب کند.
احسان رضاپور
۴
برلین میگوید فلسفه با مسائلی سروکار دارد که نه پاسخشان دانسته است، نه راه و وسیله رسیدن به پاسخ، و نه معیارهای داوری برای سنجش اینکه آیا فلان پاسخ پیشنهادی معقول و پذیرفتنی هست یا نیست.
hosein lima
۳
از آغاز تاریخ بشر، اقلیتی کوچک همواره توطئهای برضد اکثریت مردم برپا کرده و ادامه دادهاند، زیرا اگر چنین نکنند، عدهای اندکشمار نخواهند توانست عدهای کثیر را در انقیاد نگه دارند.
hosein lima
۳
روسو بصراحت اعلام میکند که: «ترک آزادی به معنای ترک انسانبودن و چشمپوشیدن از حقوق و حتی تکالیف بشری است... اینگونه ترک و تسلیم با سرشت انسان منافات دارد.» (۵)
این گفته بدان معناست که کسی که آزادی خود را از دست بدهد، دیگر انسان نیست.
بادصبا
۲
این دو گزاره مرتبط با یکدیگر را میتوان محور فلسفه برلین دانست: نخست اینکه یقین مطلق، آرمانی محال و دستنیافتنی است؛ دوم اینکه همهچیز را نمیتوان و نباید به یک آرمان، به یک الگو، به یک نظریه یا به یک شاخص و معیار فروکاست. دو گزاره ذکرشده نهتنها در آراء برلین در زمینه زبان و معرفت محوریت دارند، بلکه در نظریات اخلاقی و فلسفه علوم انسانی او نیز دارای اهمیتند. دیگر محور این جنبههای مختلف اندیشه برلین، فردگرایی و تأکید وی بر تقدم امور جزیی در مقابل کلیاتبه عنوان موارد شناسایی، و فرد در مقام فاعل اخلاقی است.
بادصبا
۲
پس از آنکه قوانین وضعشده به دست فیلسوفان روشنبین افراد را از نظر اجتماعی «شرطی» کردند، هنگامی که مردم به تعداد کافی و به مدت کافی دست به هیچ کاری نزدند به غیر از آنچه به خوشی و خوشبختی کمک کند، آنگاه خود، بیآنکه احساس کنند، عادتهای جدید و سودمند کسب خواهند کرد. علت بدبختی، عادتهای بد کنونی آنهاست؛ عادتهای خوب جدید آنان را خوشبخت خواهد کرد. مردم نخواهند دانست که چگونه خویشتن را به دست خود خوش و خوشبخت میکنند؛ دستکم تا مدتی ممکن است چگونگی عملکرد شیوههای زندگی خود را نفهمند؛ ولی در واقع عادتهایی کسب خواهند کرد که خودبخود به خوشی و خوشبختی خواهد انجامید.
hosein lima
۲
به اعتقاد روسو، آزادی قابل معامله یا مصالحه نیست: شما اجازه ندارید امروز اندکی و فردا مقدار بسیار بیشتری از آن را واگذار کنید؛ اجازه ندارید وارد معامله پایاپای شوید و این مقدار آزادی را در ازای آن مقدار تأمین، یا این مقدار از آن را در برابر آن مقدار شادمانی بفروشید.
تسلیمِ حتی اندکی از آن به منزله اندکی مردن و زدودن اندکی از صفات انسانی خودتان است.
majid001
۱
روسو
از آزادی نامحدود شروع میکنم و میرسم به استبداد نامحدود.
majid001
۱
از آزادی نامحدود شروع میکنم و میرسم به استبداد نامحدود.
سخن شیگالف در داستان داستایفسکی: شیطانها (۱)
بادصبا
۱
وقتی به اوایل قرن نوزدهم میرسیم، اینها همه دگرگون میشود. میبینیم آنچه ستایش میشود، نفس ایدهآلیسم است. ولی غرض از ایدهآلیسم چیست؟ ایدهآلیست کسی است که برای اینکه در خدمت ایدهآل یا آرمانش باشد و بتواند آنچه را خویشتن درونیاش فرمان میدهد بهوجود آورد، از هرآنچه نزد طبایع پایینتر جذاب است ــ مانند ثروت و قدرت و موفقیت و محبوبیت ــ روی میگرداند. چنین کسی قهرمان ایدهآل نهضت رمانتیسم در آلمان، و مریدان آن کارلایل و میشله در جوانی و رادیکالهای روسی است
احسان رضاپور
۱
به گفته برلین، هدف فلسفه «یاری به انسانها برای فهم خویشتن است تا بتوانند آشکار و روشن عمل کنند، نه بینظم و نابخردانه در تاریکی.»
مهرداد حیدری
۱
فیلسوف باید چه کند؟ چگونه باید دنیا را دگرگون سازد؟ مسلماً نه با نصیحت و موعظه، زیرا مردم گوش شنوا ندارند. او باید به وسایلی بمراتب شدیدتر تدبیری برای حصول مقاصد خود بیندیشد. باید بهوسیله قانونگذاری و ابداع نظام چماق و هویج برای الاغهای موسوم به بشر، به مقصود برسد. فیلسوف هنگامی که به قدرت میرسد، باید نظامی مصنوعی برای پاداش و کیفر بهوجود آورد که
مهرداد حیدری
۱
اینکه انگیزههای بشر چیست، کاملا خارج از موضوع و بیربط است. کوچکترین اهمیتی ندارد که مردم به دلیل نیکخواهی و حسنظن به خوشی و خوشبختی بشر کمک کنند، یا به فلان انگیزه پست و سودجویانه. مهم نیست که آیا سدراه خوشبختی بشر میشوند زیرا بدخواه و خبیثاند، یا به دلیل اینکه از نادانی به چاه میافتند یا احمقانی آرمانطلباند ــ بههرحال، زیان و خسارتی که میزنند یکی است، و همینطور سودی که برسانند. بنابراین، بحث درباره انگیزهها را که در واقع ربطی به موضوع ندارد، باید کنار بگذاریم.
مهرداد حیدری
۱
اگر کسی آزاد نباشد، اگر مسؤول کردار خود نباشد، اگر آنچه میکند به این دلیل نباشد که آن عمل خواست اوست یا هدف انسانی و شخصی اوست یا با آن عمل به چیزی میرسد که در این لحظه فقط او و نه هیچکس دیگر خواهان آن است ــ پس او دیگر بههیچوجه انسان نیست زیرا مسؤولیتی ندارد.
فاطمه
۰
تاروپود تجربه انسان «بیش از حد پرشمار و ریز و زودگذر و تار و مبهم است. رشتههاهمزمان در بسیاری سطحها درهم میپیچند و تداخل میکنند، و سواکردن و مشخصساختن و ردهبندی و گنجانیدنشان در خانههای جداگانه امری محال از کار درمیآید.»
مهرداد حیدری
۰
پیشداوریها و خرافات فقط ممکن است در طول مدتهای بسیار دراز برطرف شوند، و عملکردن برخلاف آنها بیفایده است. اینگونه امور در کوتاهمدت ریشههای بسیار عمیق دارند. بنابراین، چنانکه پارهتو، متفکر ایتالیایی، با کمال بیاعتنایی به اصول در قرن بیستم اندرز داد: «با پیشداوری نجنگید؛ از آن استفاده کنید.»(۵)
مهرداد حیدری
۰
هِلوِسیوس میگوید: «تا هنگامی که انسانها عاقل باشند، من اهمیت نمیدهم که خبیث و بدکار باشند... قوانین همهچیز را درست خواهند کرد»(۷) ــ یعنی تا هنگامی که انسانها درباره منافع خودشان عاقلانه داوری کنند.
مهرداد حیدری
۰
اینکه آدمیان پیش از هرچیز در پی لذت و پرهیز از درد و رنجاند، و بالاترین یا حتی تنها مقصود از حکومت خوشبختکردن مردم است، گذشته از اینکه راست باشد یا دروغ، نظریهای بسیار قدیمی است، و مسلماً قرن هجدهم نمیتواند مدعی ابداع آن شود. آنچه نسبتاً تازگی دارد، آمیختن آن با این تصور است که بدون دغدغه درباره کیفیت اخلاقی یا معنوی تمایلات یا انگیزههای آدمیان، میتوان از تمایلات طبیعی آنان بهرهبرداری کرد. البته این نیز تا حدی قدیمی است، و قدمت آن به افلاطون، حشّاشین فداییان اسماعیلیه، ماکیاولی یا کردار بسیاری از فرقهها و جماعتهای مذهبی میرسد؛ ولی آنچه نوظهور است اتحاد آن با خردگرایی، مسلک مادّی، لذتگرایی، اعتقاد به علم، به عقل و به تعبیر خاصی از فردگرایی است، و چکیده فایدهنگری امروزی نیز در همین خلاصه میشود.
مهرداد حیدری
۰
تنها هدف و مقصود از هر کاری خوش و خوشبختکردن مردم است ــ و این چکیده نظریه فایدهنگری است.
مهرداد حیدری
۰
هیچ دانش «محض» نباید مطرح باشد، زیرا هیچ چیز «محض» بدون کاربرد سودمند مطلوب نیست. دانش «محض» بازماندهای کهنه از قرون وسطاست؛ یادگار روزگاری است که افراد نادان به دیگر مردم نادان میآموختند که ارزش دارد به بعضی کارها که هیچ دلیلی بر فایده عملی آنها متصور نبود، به خاطر خود آنها دست زد.
مهرداد حیدری
۰
بهرهمندی از حقی که هیچکس نتواند به آن تجاوز کند، حقی که هیچکس نتواند زیر پا بگذارد، حقی برای اینکه شخص آنگونه باشد و عمل کند و دارای چیزهایی باشد که بخواهد، صرفنظر از اینکه کسی بپسندد یا نپسندد، مانع دگرگونسازی جامعه در جهت بیشترین خوشی و خوشبختی برای بیشترین عده است.
مهرداد حیدری
۰
اگر من از حق مسلم مالکیت و، از آن بیشتر، حق مسلم حیات و نیز از آزادی تا حدودی که معمولا برای افراد ضروری دانسته میشود، برخوردار باشم، قانونگذاری که بخواهد برای دنیا برنامه بریزد ممکن است با این مانع روبرو شود که اجازه ندارد چیزی را از من سلب کند که سلب آن به منظور ایجاد جامعهای یکدست و هماهنگ و کاملا بدون اصطکاک، لازم است. این عدم اجازه، از نظر پیروان فایدهنگری، آشکارا برخلاف عقل است. اگر تنها ملاک عمل، خوشی و ناخوشی باشد، این حقوق جوراجور که اینجا و آنجا با سماجت سر بلند میکنند و قانونگذار هم مجاز به رفع و رجوعشان نیست، باید به زیر رانده و صاف شوند.
مهرداد حیدری
۰
جامعه خوب چگونه بناست سازمان داده شود؟ یقیناً ممکن نیست بنای آن بر دموکراسی باشد، زیرا مردم غالباً ابله و اغلب بدسرشت و خبیثاند، و میدانیم که اگر افکار عمومی را راهنما بگیریم، بندرت کاری به انجام خواهد رسید، زیرا انسانها آنقدر در تاریکی به سر بردهاند که وقتی ناگهان به روشنایی روز میرسند، نمیدانند چه باید بکنند. آدمیان بردگانی آزادشدهاند و تا مدتهای بس دراز باید رهبران روشنبین و مدیران روشنبین جامعه بشری آنان را هدایت کنند. لیبرالهای قرن هجدهم تا پیش از روسو قائل به نظری بسیار شبیه این بودند.
مهرداد حیدری
۰
در دایرةالمعارف فرانسه ــ همان دانشنامه بزرگی که دیدرو و دالامبر ویراستاران آن بودند و پیشروترین مدرک آن روزگار محسوب میشد و کشیشان سانسورگر در پاریس ویراستارانش را به دردسر انداختند ــ در مدخل «تودهها» چنین میخوانید: «در مسائل عقلی و فکری صدای تودهها سرشار از خبث و شر و ابلهی و سنگدلی و لجاج و پیشداوری... و آمیخته به نادانی و سفاهت است... برحذر باشید از آن در مسائل اخلاقی، زیرا از کردار والا و قاطع عاجز است... و کارهای قهرمانی را به چشم دیوانگی مینگرد.»