مسئلهٔ پیچیدهٔ توازن میان رابطهٔ اثر با جهان، که در قرن هجدهم و نوزدهم کم وبیش به آن توجه شده بود، دوباره مغفول ماند و بهسرعت حوزهٔ ادبیات را نیز تحت تأثیر قرار داد و گسستی بیسابقه به وجود آورد. بدین ترتیب، درهٔ عمیقی شکل گرفت میان ادبیات عامهپسند (تولیداتی که مستقیمآ به زندگی روزمرهٔ خوانندگان میپردازند) و ادبیات فضلا (که حرفهایها ــ منتقدان، استادان، نویسندگان ــ آن را میخوانند و فقط به شگردهای تکنیکی مؤلفان توجه دارند). یک طرف موفقیت اقتصادی و طرف دیگر ویژگیهای ناب هنری؛ گویی این دو جنبه بالذات مغایر یکدیگرند، تا بدانجاکه اقبال چشمگیر خوانندگان به یک اثر نشانهٔ ضعف هنری آن است و بیتوجهی یا سکوت منتقدان را به دنبال دارد.