جملات زیبای کتاب مقتل | طاقچه
تصویر جلد کتاب مقتل

بریده‌هایی از کتاب مقتل

۲٫۸
(۱۳)
انگشتان یخ‌زدهٔ پاها طاقتم را بریده بود. جوراب‌های پشمی بافت مهاباد و نایلونی که روی آن‌ها پوشیده بودم و پوتین‌ها هم اثری نداشتند. سرما لابه‌لای انگشتان پایم رقص پیروزی
amir