جملات زیبای کتاب گربه سیاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب گربه سیاه

کتاب گربه سیاه

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۳۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
ادگار آلن‌پو، شهاب حبیبی
انتشارات: 
انتشارات چلچله
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
minok
۱۰
عشق به شرارت، عطش تمام نشدنی روح است برای خودآزاری.
سپیده
۸
اکثرا مرا به دلیل بی‌ثمر بودن نبوغم سرزنش کرده‌اند و نداشتن قدرت تخیل را مثل یک جنایت به من نسبت داده‌اند
hamed kianfar
۶
یک روز صبح، در کمال خونسردی، طنابی بر گردنش گره زدم و از شاخه درخت آویزانش کردم. لحظه‌ای بعد اشک پشیمانی چشمانم را پوشانده بود. او را دار زدم چون می‌دانستم تا پیش از آن مرا دوست داشت. چون می‌دانستم کاری که سبب خشم من شود انجام نداده بود. دارش زدم چون می‌دانستم با این کار مرتکب گناه می‌شوم. گناهی غیرقابل بخشایش که روحم را برای همیشه به رسوایی می‌کشد.
danialabdl
۴
در آن هنگام به این فکر افتاده بودم که مردن به آن شکل چقدر می‌توانست با شکوه باشد و چقدر احمقانه است اگر من در مقابل چنان جلوه گری از عظمت طبیعت در اندیشه احمقانه حفظ زندگی خودم باشم. فکر می‌کنم وقتی این فکر از مغزم گذشت از شرمندگی قرمز شدم.
baran
۲
حکم وحشتناک اعدام، آخرین جمله‌ای بود که در گوشم طنین افکند.
Emil
۱
من‌ایمان دارم جنایت یکی از اولین تمایلات جبری انسان‌هاست. یکی از اولین عوامل کشش یا احساساتی که شخصیت آدم را شکل می‌دهند. چه کسی است که از ارتکاب صدباره کار احمقانه یا شرورانه خود شگفت زده نشده باشد؟ کاری که می‌دانسته نباید انجام دهد. آیا ما با وجود قوه تشخیص عالی خود، باز هم تمایل به تخطی از آن چه قانون نام دارد و ما هم آن‌ها را به عنوان قانون پذیرفته‌ایم، نداریم؟
Xerxes
۱
‫سخن آخر این که لطفا کتاب بخوانید و تا می‌توانید مطالعه کنید. شاید این تنها راه نجات ما از تمام سختی‌های پیرامون زندگی‌های دشوارمان باشد. راهی برای خلاصی!
Elfoo
۱
یک روز صبح، در کمال خونسردی، طنابی بر گردنش گره زدم و از شاخه درخت آویزانش کردم. لحظه‌ای بعد اشک پشیمانی چشمانم را پوشانده بود. او را دار زدم چون می‌دانستم تا پیش از آن مرا دوست داشت. چون می‌دانستم کاری که سبب خشم من شود انجام نداده بود. دارش زدم چون می‌دانستم با این کار مرتکب گناه می‌شوم.
لیمو
۰
مخفی شدن از طرف من کاری جنون آمیز است چرا که این دنیای عجیب اصلاً نمی‌خواهد مرا ببیند!
Fozhan
۰
زمان زیادی از قدم گذاشتن به عرشه این کشتی وحشتناک می‌گذرد و فکر می‌کنم که شعاع‌های تقدیرم در حال متمرکز شدن بر هدفی مشخص هستند. چقدر ساکنان این کشتی آدم‌های عجیبی هستند. آن‌ها در حالی که غرق در فکرهایی هستند که نمی‌دانم چیست از کنار من می‌گذرند و متوجه حضور من نمی‌شوند. مخفی شدن از طرف من کاری جنون آمیز است چرا که این دنیای عجیب اصلاً نمی‌خواهد مرا ببیند!
crimson ghost
۰
ولی این زنده ماندن در آن زمان، به شدت اغراق آمیز به نظر می‌رسید.
D
۰
برای کسانی که به سگی مهربان و باهوش دلبسته باشند، نیازی به توضیح درباره کیفیت و مقدار لذت انسان از انجام این کار نیست. فداکاری حیوانات برای جلب رضایت بر قلب کسی می‌نشیند که فرصت کافی برای فکر کردن در مورد دوستی ناپایدار و وفاداری کم انسان‌های معمولی داشته باشد.
D
۰
من‌ایمان دارم جنایت یکی از اولین تمایلات جبری انسان‌هاست. یکی از اولین عوامل کشش یا احساساتی که شخصیت آدم را شکل می‌دهند. چه کسی است که از ارتکاب صدباره کار احمقانه یا شرورانه خود شگفت زده نشده باشد؟ کاری که می‌دانسته نباید انجام دهد. آیا ما با وجود قوه تشخیص عالی خود، باز هم تمایل به تخطی از آن چه قانون نام دارد و ما هم آن‌ها را به عنوان قانون پذیرفته‌ایم، نداریم؟
zahra eslami
۰
من دیگر بدبخت‌ترین انسان‌ها بودم و دلیل این بدبختی، حیوانی وحشتناک بود که من با نفرت تمام برادرش را کشته بودم