
mah_
۲۷۴
هرچه بیشتر با دیگران تعامل میکردم بیشتر دلم میخواست از آنها دور بمانم.
˼السـیِّدةَالشَهیدة˹
۱۰۳
ناگهان یک جا خسته میشدم. دوست داشتم زودتر از محیط بیرون بیایم. احساس تنهایی و غصه میکردم. همیشه وقتی با مردم بودم همین حس تنهایی را داشتم.
nina61
۹۱
هیچوقت تمام حقیقت را از کسی نخواهیم فهمید. زمانیکه با کسی ملاقات میکنیم حتی قبل از اینکه کلامی بین ما ردوبدل بشود دروغ و نیمهدروغ وجود دارد. لباسهایی که میپوشیم حقیقت بدن ما را میپوشاند و البته آنطور که دلمان میخواهد ما را به دنیا معرفی میکند. در اصل، آنها پارچههایی دارای حرکت و کلام هستند.
melik
۷۲
هیچکس نمیدونه که توی دل و ذهن کسی دیگه چی میگذره.
محدثه
۶۲
با کتاب میتوانیم در زمان سفر کنیم
نویسندهی خیال
۵۸
هرچه بیشتر با دیگران تعامل میکردم بیشتر دلم میخواست از آنها دور بمانم.
•R•
۴۳
کلیر همسرم است و همسرم باقی میماند. باید به هر دلیلی کنارش بمانم. حتی اگر بهایش سنگین باشد.
melik
۴۰
همیشه حق با مشتری نیست.
hamtaf
۳۹
فکر کنم عدم توانایی در ارتباط با دیگران به موضوعی عمیقتر ارتباط دارد. هرچه بیشتر با دیگران تعامل میکردم بیشتر دلم میخواست از آنها دور بمانم. البته استثنائاتی هم بود.
گربه ی سفیدِ گمشده بین کلمات
۳۸
خودت خرابش کردی. خودت باید درستش کنی.
H.H
۳۳
هیچوقت تمام حقیقت را از کسی نخواهیم فهمید.
NeginJr
۲۸
با کتاب میتوانیم در زمان سفر کنیم. خوانندههای واقعیِ کتاب این حس را خوب درک میکنند. کتاب تو را فقط به زمانی که نوشته شده نمیبرد؛ بلکه با شخصیتهای مختلفی از خودت نیز آشنا میکند.
SARA
۲۲
«چرا من رو دوست داری؟»
«نمیدونم. فقط دوستت دارم.»
«باید دلیلی داشته باشه.»
«اگه دلیلی برای دوست داشتنت پیدا کنم بعداً به همون دلیل نباید دوست داشته باشم.»
SARA
۱۹
با کتاب میتوانیم در زمان سفر کنیم. خوانندههای واقعیِ کتاب این حس را خوب درک میکنند. کتاب تو را فقط به زمانی که نوشته شده نمیبرد؛ بلکه با شخصیتهای مختلفی از خودت نیز آشنا میکند
f.z
۱۹
همیشه وقتی با مردم بودم همین حس تنهایی را داشتم.
.
۱۷
هیچوقت تمام حقیقت را از کسی نخواهیم فهمید.
Mahya Nazari
۱۲
«اگه دلیلی برای دوست داشتنت پیدا کنم بعداً به همون دلیل نباید دوست داشته باشم.
Ali Esmaeili
۱۱
خودم خراب کردم. خودم هم باید درستش کنم.
ننه قمر
۱۱
برای همهٔ اینها آماده بودم بهجز این زندگیِ ناچیز نفسگیری که امروز برایم پیش آمده است.
Saba
۱۱
هرچه بیشتر با دیگران تعامل میکردم بیشتر دلم میخواست از آنها دور بمانم.
mohana
۱۱
«چرا من رو دوست داری؟»
«نمیدونم. فقط دوستت دارم.»
«باید دلیلی داشته باشه.»
«اگه دلیلی برای دوست داشتنت پیدا کنم بعداً به همون دلیل نباید دوست داشته باشم.»
شعبدهباز واژگان
۱۰
کتاب تو را فقط به زمانی که نوشته شده نمیبرد؛ بلکه با شخصیتهای مختلفی از خودت نیز آشنا میکند.
N.F
۱۰
هیچکس نمیدونه که توی دل و ذهن کسی دیگه چی میگذره.
ریحان گلی
۹
به خودم میگفتم هر موقع آماده باشد خودش مطرح میکند او هم حتماً همین نظر را داشته است.
Zohreh
۸
«من اصلاً درک درستی از رفتارهای غیرکلامی ندارم. بهتره مستقیم حرفت رو بزنی و توی لفافه با من صحبت نکنی.»
hamtaf
۷
مادرم براثر بیماری سرطان ریه فوت کرده بود. هرگز در زندگیاش یک نخ سیگار هم نکشید. برعکسِ پدرم که مثل دودکش سیگار میکشید و زنده است و در فورت مایر فلوریدا زندگی میکند. هنوز هم الکلی است و روزی سه پاکت سیگار میکشد.
Saba
۷
«هیچکس نمیدونه. حتی زن و شوهری که پنجاه سال کنار هم زندگی کردند هم نمیدونند. تو فکر میکنی اونها میدونند به چی فکر میکنند؟ نه. هیچکدوم ما نمیدونیم.»
Mikasa
۶
«خب بههرحال نمیشه همه رو همزمان راضی نگه داشت.»
رها
۶
مسخرهترین کار، عزاداری برای کسی است که خودت او را کشتی.
Fateme Zeighami
۶
کتاب تو را فقط به زمانی که نوشته شده نمیبرد؛ بلکه با شخصیتهای مختلفی از خودت نیز آشنا میکند.