همه هستها هست اوست و من اکنون چنان به او نزدیکم و او چنان به من نزدیک است که از «شاهرگ گردنم به من نزدیکتر است» ؛ از جانم به من نزدیکتر است؛ از من به من نزدیکتر است؛ از بودنم به من نزدیکتر است؛ از خودم به من شبیهتر است؛ از خودم با من خویشاوندتر است؛ از خودم با من مهربانتر است؛ او از خود من، منتر است.