باید امشب برایم اتفاقی بیفتد، برای تنم همچنان که در اساطیر یا استحاله اتفاق میافتد، این تن پیر که هرگز اتفاقی برایش نیفتاده، یا بهندرت، که هرگز با هیچچیز مواجه نشد، عاشق هیچچیز نشد، در تمنای هیچچیز نبود، در دنیای مکدرش، مگر آنکه آینهها را در هم بشکند، آینههای تخت، محدب، بزرگنما، کوچکنما، و محو شود در آشفتگیِ تصاویر