
دانلود و خرید کتاب صوتی فرمین موش کتاب خوان
معرفی کتاب صوتی فرمین موش کتاب خوان
کتاب فرمین موش کتاب خوان نوشتهی سم سوج با ترجمهی پوپه میثاقی و گویندگی فرزین محدث، داستانی متفاوت و خیالانگیز را پیش روی شنونده قرار میدهد. این کتاب صوتی توسط نوین کتاب گویا منتشر شده است و ماجرای یک موش خاص را روایت میکند که در دل یک کتابفروشی قدیمی در بوستون به دنیا میآید و زندگیاش با کتابها و آدمها گره میخورد. فرمین، موشی باهوش و متفاوت، نهتنها کتابها را میخورد بلکه آنها را میخواند و از دل صفحات جویدهشده، دنیایی تازه برای خودش میسازد. روایت این کتاب صوتی، ترکیبی از طنز، اندوه، ادبیات و نگاه فلسفی به زندگی است که با صدای گرم و پرانرژی فرزین محدث جان تازهای میگیرد. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فرمین موش کتاب خوان
کتاب فرمین موش کتاب خوان اثر سم سوج، داستانی است که در مرز خیال و واقعیت حرکت میکند و از زبان یک موش روایت میشود. این موش، در زیرزمین یک کتابفروشی قدیمی در میدان اسکالی بوستون به دنیا میآید و از همان ابتدا با دنیای کتابها و آدمها پیوند میخورد. فرمین نهتنها به معنای واقعی کلمه کتابخوار است، بلکه با خواندن و فهمیدن کتابها، به نوعی زندگی ذهنی و ادبی دست پیدا میکند که او را از دیگر موشها متمایز میسازد. ساختار کتاب، ترکیبی از خاطرات، روایتهای طنزآمیز، ارجاعات ادبی و تاملات فلسفی است که در قالب فصلهای کوتاه و روایت اولشخص پیش میرود. سم سوج با انتخاب زاویه دید یک موش، به شکلی خلاقانه به موضوعاتی چون تنهایی، هویت، معنای زندگی و نقش ادبیات در شکلگیری ذهن و احساسات میپردازد. در دل این روایت، تصویر شهری در حال تغییر، کتابفروشیهایی رو به زوال و آدمهایی که هرکدام دغدغهها و زخمهای خود را دارند، بهخوبی ترسیم شده است.
خلاصه کتاب فرمین موش کتاب خوان
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! فرمین، موشی است که در زیرزمین یک کتابفروشی قدیمی در بوستون به دنیا میآید. او از همان ابتدا با دنیای کتابها آشنا میشود؛ ابتدا آنها را میجود و میخورد، اما خیلی زود متوجه میشود که میتواند آنها را بخواند و از دل کلمات، دنیایی تازه برای خودش بسازد. خانوادهی بزرگ و پرجمعیتش خیلی زود از هم میپاشد و فرمین تنها میماند. او شبها در تونلهای تاریک ساختمان پرسه میزند و روزها در گوشههای کتابفروشی به خواندن و تماشای آدمها مشغول است. فرمین با نورمن، صاحب کتابفروشی، ارتباطی یکطرفه و پر از آرزو برقرار میکند و در خیال خود، او را دوست و پناه میداند. در عین حال، فرمین با بحران هویت، تنهایی، تفاوت با دیگر موشها و ناتوانی در برقراری ارتباط واقعی با انسانها دستوپنجه نرم میکند. او در جستوجوی معنا، عشق و جایگاه خود در جهان است و روایتش سرشار از ارجاعات به آثار ادبی، طنز تلخ و تاملات فلسفی دربارهی زندگی، سرنوشت و نقش ادبیات است.
چرا باید کتاب فرمین موش کتاب خوان را بشنویم؟
فرمین موش کتاب خوان با زاویه دیدی متفاوت و خلاقانه، شنونده را به دنیای کتابها و آدمها از چشم یک موش میبرد. این کتاب صوتی، ترکیبی از طنز، اندوه، ارجاعات ادبی و نگاه فلسفی به زندگی را ارائه میدهد و به موضوعاتی چون تنهایی، هویت، معنای زندگی و عشق به ادبیات میپردازد. روایت اولشخص فرمین، شنونده را با دغدغههای یک موجود کوچک اما عمیق آشنا میکند و تجربهای تازه از مواجهه با جهان و کتابها را رقم میزند. شنیدن این کتاب صوتی، فرصتی است برای تامل دربارهی نقش ادبیات در زندگی، قدرت تخیل و جستوجوی معنا در دل روزمرگیها.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به علاقهمندان ادبیات، دوستداران داستانهای متفاوت، کسانی که دغدغهی تنهایی و هویت دارند و افرادی که به دنبال نگاهی تازه به جهان و کتابها هستند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب فرمین موش کتاب خوان
«در تمام زندگیام که با نوشتن دست و پنجه نرم کردهام، با هیچچیز مثل آغازها چنین مردانه ــ بله، کلمهاش همین است، مردانه ــ درگیر نبودهام. همیشه به نظرم رسیده که اگر بتوانم فقط آن تکه را درست از کار دربیاورم بقیهاش خودبهخود درست میشود. آن جملهٔ اول را نوعی رَحِم معنایی میدانستم که پر است از جنینهای فعال صفحات نانوشته، تودههای کوچک درخشانی از نبوغ که عملاً برای به دنیا آمدن نفسنفس میزنند. میشود گفت کل داستان از آن مجرای بزرگ بیرون میزند. چه توهمی! دقیقاً عکس این بود. البته اینطور هم نیست که هیچ جملهٔ اول خوبی وجود نداشته باشد. مثلاً این یکی به نظرتان چطور است: «ساعت سه صبح که تلفن زنگ زد، موریس مانک حتی پیش از برداشتن گوشی میدانست که خانمی به او زنگ زده، و اینکه: خانم یعنی دردسر.» یا این: «درست پیش از اینکه سربازان سادیستی گامِل، سرهنگ بِنچلی را تکهتکه کنند، او کلبهٔ کوچک دوغابمالیشدهشان در شروپشایر را، به همراه خانم بِنچلی در درگاهی و بچههایشان، به خاطر آورد.» یا این یکی: «پاریس، لندن، جیبوتی، حالا که با مادر و پدر و آن چارلز ابله وسط شام شکرگزاری ضایع دیگری نشسته بود همه به نظرش غیرواقعی میرسیدند.» کیست که تحت تأثیر چنین جملاتی قرار نگیرد؟ چنان آبستن معنا هستند که به جرأت میتوانم بگویم برآمدگی شکمشان از فصلهای متولد نشده است. فصلهای نانوشته اما موجود، نانوشته اما آنجا! افسوس که در واقعیت چیزی جز حباب نبودند؛ تکتکشان توهمی بیش نبودند. هریک از این عبارات فوقالعادهٔ سرشار از وعده و وعید، مثل جعبهٔ کادوپیچی بود در دستان مشتاق بچهای کوچک، جعبهای که هرچند اغواگرانه سروصدا میکند، جز سنگریزه و آت و آشغال چیزی در آن نیست. بچه فکر میکند آبنبات است! من فکر میکردم ادبیات است. معلوم شد که همهٔ آن جملهها ــ و همینطور خیلی، خیلیهای دیگر ــ نه تختهٔ پرشی به سوی آن رمان عظیم نانوشته، که موانعی صعبالعبور در مقابل آن هستند. متوجهید که، اینها زیادی خوب بودند. من هرگز نمیتوانستم از عهدهشان برآیم. بعضی نویسندهها هرگز نمیتوانند رمانی همتراز رمان اولشان بنویسند. من هرگز نمیتوانستم چیزی همتراز جملهٔ اولم بنویسم. و حالا به من نگاه کنید. نگاه کنید چطور این یکی را شروع کردهام، آخرین اثرم را، شاهکارم را. «همیشه فکر میکردم اگر زمانی داستان زندگیام را بنویسم...» خدای من. «اگر زمانی»! میبینید مشکل کجاست؟ هیچ امیدی نیست. آن را خط بزنید.»
زمان
۵ ساعت و ۵۸ دقیقه
حجم
۳۲۸٫۵ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۵ ساعت و ۵۸ دقیقه
حجم
۳۲۸٫۵ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد