تصویر پُرپَرِش یک رومنس تکراری | طاقچه

تصویر پُرپَرِش یک رومنس تکراری

مجله داستان

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر پُرپَرِش یک رومنس تکراری

زیر‌نویس ظاهر می‌شود. «آهنگ غم‌انگیزی پخش می‌شود.» نوشا میخ صفحه تلویزیون خانه بابا شده است. دیشب مامان نگذاشته بود فیلمش را ببیند. گفته بود باید زود برود توی تخت. همیشه همین بود. سر شب که می‌شد مامان انگشت‌های یک دست و سه انگشت از دست دیگرش را می‌گرفت توی هوا و چشم‌هایش را می‌دراند که یعنی ساعت هشت شب نوشا باید برود توی تخت. نوشا می‌گفت دیگر بزرگ شده و باید بیشتر از قبل، بیشتر از به قول خودش کوچولویی‌هایش، بیدار بماند. کوچولو را طوری با انگشت‌هایش نشان می‌داد که دل مامان را ببرد؛ اما برای مامان این چیزها لوس‌بازی الکی بود. قبل از دوازده‌سال، بچه بود. نوشا بارها سر حق و حقوقش با مامان چانه زده بود. در نهایت مامان دست‌هایش را تکان‌تکان داده و انگشتش را از کنار لب‌هاش کشیده بود پایین و بعد دست گذاشته بود روی سینه‌اش، و گفته بود: «بال‌بال نزن، حرف، حرف منه.»

صبح نوشا به مامان گفته بود نمی‌خواهد هیچ‌کجا برود و می‌خواهد بنشیند خانه فیلمش را ببیند. مامان هم با اشاره گفته بود «خونه بابا». نوشا تعجب کرده بود که چرا می‌خواهند بروند خانه بابا. خیلی‌وقت بود که از کلمه بابا خبری نبود. البته جز هرازگاهی که مامان با خاله‌سپیده حرف می‌زد. نوشا لب‌خوانی می‌کرد؛ ولی چون هیچ‌وقت یک‌جا بند نمی‌شدند، سر در نمی‌آورد بابا چی شده و نمی‌فهمید بالاخره بابا چه گفته بود. نزدیک به دو سال می‌شد خبری از بابا نبود؛ از همان شبی که مامان با صورت کبود آمد، از خواب بیدارش کرد و با همان لباس‌خواب انداختش روی دوش و از …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۴۲ مجلهٔ داستان (آذر ۱۴۰۳) منتشر شده است.