من عاشق «آنهشرلی» هستم و اگر بارها این سریال را ببینم، سیر نمیشوم. دختری مهربان که نگاهش به دنیا با احساسات عمیقی همراه است. از طبیعت الهام میگیرد، با گلها، درختان و برگهای خزان همصحبت میشود و با پرندگان نجوا میکند. نمیتوانم تحسیناش نکنم و نادیدهاش بگیرم. او و تمام آنهشرلیهای دنیا خودشان را چپاندهاند در روح و روانمان و مدام در گوشمان پچپچ میکنند که چرا از همه آنچه در ضمیر ناخودآگاه به ودیعه گذاشته شده، بهره نمیبرید؟ چرا اینقدر انرژی منفی هستید؟ چرا بداخلاق و خودشیفتهاید؟ چرا از گفتن «دوستت دارم» فرار میکنید؟ چرا برای یک اتفاق …
این نوشته را پسندیدی؟
۳۳
اطلاعات چاپ
این نوشته در شمارهٔ ۱۴۲ مجلهٔ داستان (آذر ۱۴۰۳) منتشر شده است.