
این یادداشت، مطلبی است مفصل دربارهی داستان مغازه خودکشی و نقد و بررسی آن. پیش از آنکه آن را شروع کنید باید بگوییم اگر به داستانهایی در ژانر کمدی سیاه و با موضوع مرگ و خودکشی علاقه ندارید و حس میکنید خواندن این داستانها ناراحتتان میکند، کتاب مغازه خودکشی و این یادداشت را نخوانید. اما اگر حس میکنید دربارهی این موضوع کنجکاو هستید و میخواهید بدانید در دنیایی که خودکشی امری رایج و شایع است، چه میگذرد، این کتاب برای شما نوشته شده است. شاید آنقدر که فکر میکنید این کتاب ترسناک و غمانگیز نباشد. از آن مهمتر، این اثر بهظاهر دربارهی خودکشی است؛ اما در اصل در ستایش زندگی و امید نوشته شده است. آنقدر که زندگی در این داستان حضور دارد، مرگ حضور ندارد. پس اگر آمادهاید باهم شروع کنیم.
خلاصه داستان کتاب مغازه خودکشی
شهری را تصور کنید که انگار دنیا در آن به آخر خط رسیده است. این شهر اسمی ندارد. مشخص نیست در چه کشوری یا حتی سیارهای قرار دارد. آبوهوای این شهر رو به نابودی است. هیچ گلی در آن نمیروید. معلوم نیست چه سالی است. گویی تاریخ و زمان دیگر در آنجا معنا و جایگاهی ندارند. در این شهر که افسردگی و رخوت و ناامیدی موج میزند، خودکشی و مرگ تنها هدف و آرزوی انسانهاست. در این شهر بهترین و موفقترین کسبوکار متعلق است به «مغازه خودکشی». مغازهای که خانوادهی تواچ آن را مدیریت میکنند؛ متشکل از آقای تواچ و همسرش، دو فرزند پسر و یک دختر. شعار مغازهی آنها این جمله است: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید». درضمن، این مغازه تنها مغازهای است که هنگام عزاداریها باز است.
پیشنهاد خرید: کتاب مغازه خودکشی
آنها بهترین، کارآمدترین و ظریفترین ابزارها را برای خودکشی …