نقطه سر خط<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

نقطه سر خط

روایت همشهری سرنخ از یک کمپ ترک اعتیاد

مجله سرنخ

۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark

بیایید یک بار برای همیشه ذهنمان را پاک کنیم از این افکار نادرست که فقط آدم های محتاج نان شب معتاد می شوند، فقط آن آدم های مفلوک هستند که از سر بدبختی به مواد مخدر پناه می برند. بیایید خط بطلان بکشیم به روی ذهنیتی که مشکلات فراوان را عامل گرایش به سیگار و پایپ و سیخ و سنگ می داند. گاهی ممکن است عکس آن هم رقم بخورد. هستند افرادی که از سر سرخوشی و فقط برای کسب تجربه، مصرف مواد مخدر را امتحان کرده اند. می خواهم از آن‌هایی بگویم که خیلی چیزها را از سر گذرانده اند، از توهم های بعد از مصرف گل بگیر تا هپروت چند ساعت اول مصرف کمیکال، از درد نشئگی تا حال بد خماری.

اما روزی که به آخر خط می رسند فقط یک جرقه کافی است تا نقطه ای بگذارند برپایان همه بدبختی هایشان و زندگی را جوری دیگر برای خودشان بسازند. وارد کمپ می شوم، انتظار ندارم در محله شادآباد خیابان ۱۷ شهریور با چنین کمپی مواجه شوم. ورودی آن همانند یک پارک بزرگ است. یک آلاچیق با صفا، یک حوض زیبا با گل های شمعدانی کنار آن. کمی آن طرف تر بساط فوتبال دستی و پینگ پنگ هم به راه است. به نظر ساعت استراحت است. مسئول کمپ من را با چند معتاد دیروز و بهبود یافته امروز آشنا می کند. می گوید: این‌ها هر کدام بالای یک سال پاکی دارند اما خودشان فعلا نمی خواهند که کمپ را ترک کنند. مانده‌اند اینجا تا علاوه بر دور کردن وسوسه‌هایشان به دیگران هم کمک کنند.

پایان فصل سیگار و پایپ و سیخ و سنگ با یک اراده آهنی

عکس یک بازو

روایت اول

عکس یک مرد که به دیوار تکیه داده

بهمن، ۳۲ ساله. جوانی اش در نگاه اول به شدت توی چشم می زند. از روزهای اعتیادش، هنوز دندان های خراب را با خودش به یادگار دارد. قد بلند است و وقتی می گوید روزهایی بود که به خمیدگی افتاده بودم باورش برایم سخت می شود. خوش صحبت است، انگار سختش نیست حرف …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱ مجلهٔ سرنخ (آبان ۱۴۰۲) منتشر شده است.