تحلیل و نقد کتاب مرگ ایوان ایلیچ<!-- --> | طاقچه

تحلیل و نقد کتاب مرگ ایوان ایلیچ

مجله طاقچه

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تحلیل و نقد کتاب مرگ ایوان ایلیچ

مرگ ایوان ایلیچ یکی از داستان‌های کوتاه و مشهور تولستوی است که در ۱۸۸۶ منتشر شد و نگاه همچنان پرابهام او را به پایان زندگی پس از گذراندن دوره‌هایی از تحولات روحی، مذهبی و اخلاقی نشان می‌دهد. داستان از عمارت دادگستری آغاز می‌شود. جایی که دادستان و اعضای دادگاه برای تنفس در اتاقی گرد آمده‌اند. در میان بحث‌ها یکی که مشغول خواندن روزنامه بود به جمع همکاران خبری می‌دهد: «آقایان ایوان ایلیچ هم مرد.» ایوان ایلیچ همکار آن‌ها بود. از چند ماه قبل در بستر بیماری درمان‌ناپذیری بود و همه می‌گفتند از این بستر برنخواهد خاست. ۴۵ سال داشت و با سمت عضویت دیوان عالی استیناف درگذشت. زندگی‌اش عادی، بی‌دغدغه‌ای خاص اما در پایان، جان‌گزا بود. درحالی‌که همکاران با شنیدن خبر مرگ او در اندیشه‌ی تغییر و تبدیل سمَت‌ها هستند و همسرش در این فکر که چگونه می‌تواند مستمری بیشتری از دولت بگیرد، داستان وارد زندگی و تجربه‌ی روزهای نزدیک به مرگش می‌شود.

شخصیت‌های داستان مرگ ایوان ایلیچ

ایوان ایلیچ گالاوین شخصیت اصلی داستان، فرزند یک کارمند دولت و بورژوایی لیبرال و روشنفکر است. فردی سرزنده و بااستعداد که به لطف این توانایی‌ها توانست عضوی محترم در دادگستری باشد. او از ازدواج خود رضایت ندارد و با پرداختن به کار آن را به سپری میان خود و اختلاف‌های زناشویی تبدیل کرده و در مقام‌جویی حریص است. او روزهای بیماری منتهی به مرگ را می‌گذراند و درباره‌ی زندگی خود تأمل می‌کند.

پیشنهاد خرید: کتاب مرگ ایوان ایلیچ

پراسکوویا فیودورونا گالاوینا همسر ایوان ایلیچ است. او دختر خانواده‌ای نجیب‌زاده اما نه‌چندان اشرافی، زنی بهانه‌گیر و درگیر ظواهر زندگی است. او و شوهرش دو جزیره‌ی جدا هستند که دائم در جنگ و ستیز سر می‌کنند و تنها پول، …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱۸like
like

اطلاعات چاپ

نوشتهٔ تحلیل و نقد کتاب مرگ ایوان ایلیچ به قلم حدیث اورک در وبلاگ طاقچه در زمستان ۱۴۰۴ منتشر شده است.