
آخر در جهان بیکفشی اوتیسم، من چگونه از جاکفشیها بنویسم؟ به مادر پسر هفده سالهی اوتیستیکی که بدون کفش آمده بود مطب روانپزشک گفتم: «بچههای ما دلشون نمیخواد اتصالشون به زمین قطع بشه. باید سیم ارت ببندیم بهشون!» به پاهای پسرش روی سنگ سفید و لخت درمانگاه نگاه کرد و بعد زد زیر خنده.
برای محمد طی مسیر بیمعناست. همهجا برایش مقصد است. وقتی کفش پایش میکنیم که مثلاً برویم شاهعبدالعظیم، همان اول حیاط کفشها را میکنَد و میرود سراغ غنچههای باغچه. میدود دنبال زنبورها و میگردد پی کفشدوزکها. خدای لطیف و مجیب و رحیم و جمیلش …