
۱
حدود شش تا هفتساله بودم که با این وسیلهی صوتی در مجلس عروسی یکی از همسایهها آشنا شدم. ابتدای دهه چهل بود، روی پشت بام خانه بلندگو را قرار داده بودند و یک نفر پشت میکروفن نقرهای داشت مردم را میخنداند، اداهای صوتی و تقلید صدا میکرد. اسمش «علی بابا» بود. وسط خندهبازاری که راه انداخته بودند، ناگهان بلندگو از بالای بام به پایین پرت شد و صدای سوتی عجیب برخاست. همه شگفتزده مینگریستند. کبری خانوم پیرزن همسایه با چادری که به گردنش بسته بود، مقتدرانه در میان جمعیت بالای پشتبام که نظارهگر بودند ایستاده بود. صاحب مجلس گفت: «چیه باز کلانتربازی درآوردی کبری؟» پیرزن گفت: «خجالت نمیکشی اصغر گاوکش؟ توی این محل سه تا خونواده عزادار داریم؛ یکیشون تازه جوونشو از دست داده، هنوز توی خیابون بوی خون میاد. …