اهالی این خانه؛ قرار من و بچه‌هایم | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

اهالی این خانه؛ قرار من و بچه‌هایم

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

بابای بچه‌ها تلویزیون را روشن کرده است و سفت نشسته پایش!

از حالتش متوجه می‌شوم که دارد نگاه می‌کند و نمی‌بیند.

از آن روزهایی است که مشغولیت ذهنش را می‌خواهد تبدیل کند به یک تکه یخ، بعد بشکند، تا راحت آب شود و دوباره قالب جدید بزند.

برای بچه‌ها کیک گذاشته‌ام و لیوانی شیر و دارند با لذت خودشان می‌خورند، دو تا چایی می‌ریزم، یکی دو تکه کیک را می‌گذارم و کمی نبات. می‌نشینم کنارش، نه مقابلش!

سرش را می‌چرخاند و باز هم متوجه می‌شوم که نگاه می‌کند اما نمی‌بیند. لبخندم را همراه می‌کنم با استکان چایی که مقابلش می‌گذارم، حالا می‌بیند و صاف می‌نشیند و نفسی بیرون می‌دهد:

_ کارت درسته!

ظرف کیک را …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ یک، مجله مطالعات آیینی عین، سال دوم (۱۴۰۲) منتشر شده است.