معمولاً روایتهای جنگ از میان خود جنگ متولد میشوند. اما حلا علیان از جایی دورتر نوشته است. اینکه بیرون از جنگ باشی و از آن بنویسی کار دشواری است. مخصوصاً که جنگ، جنگی باشد که تو باید یک سمتش بایستی. فاطمه آل مبارک این روایت را که در سایت گاردین منتشر شده، برای اولین بار به فارسی ترجمه کرده است.
ماهها از هشت هزار کیلومتر دورتر شاهد ویرانی بودهام. اما وظیفۀ شاهدِ دور از وطن چیست؟
چند هفته قبل یکی از دندانهای آسیاب بالایی را در یکی از دندانپزشکیهای شیکی پر کردم که مخاطب هدف آن نسل هزاره است و کاشیهای سبز و صفحهنمایشهای شخصیسازیشده دارد. روی صندلی دندانپزشکی قسمتی از برنامۀ آنتونی بوردین دربارۀ بیروت را تماشا کردم. بهمحض اینکه تنها شدم، بهسمت تلفن همراهم خیز برداشتم.
ماهها صدها کلیپ از بچههای مرده نگاه کردهام. مردههایی که دست و پایشان منفجر شده است. نوزادانی که صورتشان پر از سوختگی است. مادرانی که کودکان کفنپوش را در آغوش خود گهوارهوار تکان میدهند. این کودکان، نوزادان و مردان جایی هستند که من هیچ وقت نبودهام. آنجایی که پدرم، پدربزرگ و مادربزرگم، پدر و مادر آنها و عموهایم به دنیا آمدند و زندگی کردند. ماههاست مقامات آمریکایی در کنفرانسهای خبری با سرافکندگی پیشانی خود را چین میاندازند. احساس سردرگمی و حس جداییام از محیط عادیتر از چیزی شده که انتظار داشتم: در خیابان متروپولیتن در بروکلین قدم میزنم. انگار سُر میخورم. انگار کسی با ارادهای قوی حملم میکند. وارد اتاقها میشوم و بیحرکت و سردرگم میمانم. بین جملهها صحبتم را قطع و فراموش میکنم از کجا شروع کرده بودم. اندوهم در روز غیرفعال و پشت درماندگیهای متناوب و حرکات هیجانزدۀ ناگهانی پنهان شده است.
در …