اختراع شکست [۱]
گفتوگو با اسکات اِی. سَندِج [۲]

مقدمه
اگر سخن وُردزوُرث را به عاریت بگیریم، [۳] میتوان گفت شکست بس بسیار با ماست: هر روز خبر از یک ورشکستگی دیگر میشنویم، یک شکست عشقی دیگر، یا مصیبتی دیگر در زندگی شخصی؛ و این یعنی مفهوم شکست اکنون بخشی بنیادین است از آن چیزی که روزگاری تجربۀ بشری نام داشت. اسکات اِی. سَندِج، استاد تاریخ دانشگاه کارنِگی ملون، در کتابش، [۴] بازندگان مادرزاد: تاریخ شکست در آمریکا، [۵] میگوید این طرز تلقی از شکست که هویت فرد را تعیین میکند اختراعی نسبتاً جدید است که ریشههای آن را در سرمایهداری کارآفرینانۀ [۶] آمریکای قرن نوزدهم، جنگ داخلی، و الغای بردهداری باید جست.
آرتور میلر، نمایشنامهنویس شهیر آمریکایی، دربارۀ کتاب گفته است: «من بازندگان مادرزاد را تأییدیهای میدانم بر این باور قدیمی که در تاریخ آمریکا هر نسلی یک بار سقوط را تجربه میکند و همین مورث ترسی مادرزاد از شکست در وجود همۀ ماست. این [کتاب] چراغی تابان است که تنش پنهان و تنیده در تاریخ تکوین ایالات متحده را آشکار میکند».
ممکن است قدری دربارۀ موضوع و دامنۀ تاریخی مباحث کتاب صحبت کنید؟
این کتاب به نوعی تاریخ فرهنگی مفهوم شکست در زندگی مردم آمریکاست، از تقریباً روزگار بنجامین فرانکلین (۱۷۰۶-۱۷۹۰) تا باب دیلن (۱۹۴۱-)؛ یعنی نگاه من به این دورۀ تاریخی بوده است. اما این اسامی نباید موجب شود که خیال کنید کتاب دربارۀ آدمهای مشهور است، یا دربارۀ شکستهای اولیۀ کسانی است که بعداً موفق شدهاند. کتاب دربارۀ شکستهای امثال تامس ادیسون یا یولیسِس گرانت [۷] و پیروزیهای بعدیشان نیست، بلکه دربارۀ آدمهای عادی است که در تاریخ آمریکا برحسب معیارهای زمانهای که در آن میزیستند، موفق نشدند.
این سؤال …