با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شهید نوید

دانلود و خرید کتاب شهید نوید

روایتی از زندگی شهید مدافع حرم نوید صفری

۴٫۸ از ۱۶ نظر
۴٫۸ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شهید نوید  نوشته  مرضیه اعتمادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شهید نوید

کتاب شهید نوید نوشته مرضیه اعتمادی است. کتاب شهید نوید که نشر معارف منتشر کرده است روایتی از زندگی شهید مدافع حرم نوید صفری است. 

درباره کتاب شهید نوید

شناخت شهدای مدافع حرم برای نسل امروز بسیار مهم است. نویسنده در این کتاب به روایت خودش کلید بهشت را یافته است و آن را در اختیار مخاطبان قرار داده است. با این کتاب روایتی جذاب و واقعی می‌خوانید از زندگی مردی بزرگ و فداکار .

خواندن کتاب شهید نوید را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی‌نامه شهدا پیشنهاد می‌کینم.

بخشی از کتاب شهید نوید

حواسش به همه بود. مثلاً می‌دید خواهرش ناراحت است و حرف نمی‌زند، می‌رفت کنارش، آن‌قدر می‌پرسید چطوری و چه مشکلی داری تا به حرفش می‌آورد و حالش را خوب می‌کرد. خواهرش را خیلی دوست داشت. وقت ازدواجش که با هم رفته بودیم تحقیقات محلی، ول‌کن قضیه نبود. از تک‌تک کاسب‌های محل در مورد دامادم، پرس‌وجو کرد. من دیگر خسته شده بودم و می‌گفتم بیا برگردیم، ولی نوید نه. آن‌قدر شما را دوست داشت که دلش می‌خواست توی همهٔ کارهایش به شما شبیه باشد. همین دوست‌داشتن خواهر را هم از شما یاد گرفته بود.

حواسش همیشه به همه‌چیز و همه‌کس بود، الا به جیب خودش. یک بار اتفاقی فیش حقوقی‌اش را دیدم. ته‌ماندهٔ پولی که دستش را می‌گرفت هفتصدهشتصد تومان بود. گفتم: «تو با این حقوق چطور می‌خوای زن بگیری و زندگی تشکیل بدی؟» مثل همیشه خندید و گفت: «برکتش زیاده، غصه نخور بابا.» راست هم می‌گفت. بعد ازدواج که می‌خواست خانه بگیرد، پول‌هایش را که با خانمش گذاشتند روی هم به‌اندازهٔ یک خانهٔ نقلی سرمایه داشت.

پولش را نگه نمی‌داشت. یا خرج کارهای خیر می‌کرد یا می‌رفت زیارت. اهل گفتن نبود. ما هم خبر خیلی از کارهای خیرش را بعد شهادتش فهمیدیم. می‌رفت وسایل قسطی برمی‌داشت و می‌داد به خانواده‌های نیازمند، هرماه قسط این وسایل را از روی حقوقش کم می‌کردند. بچه‌های بی‌بضاعت را جمع می‌کرد و می‌برد پابوس امام‌رضا. خودش آنجا برایشان آشپزی می‌کرد. بچه‌ها را می‌برد حرم، برایشان حرف می‌زد، نصیحتشان می‌کرد. اهل گیردادن و تذکرهای مستقیم نبود. با بچه‌های کم‌سن‌وسال‌تر از خودش دوست می‌شد. از روی رفاقت نصیحتشان می‌کرد. توی سفر سخت نمی‌گرفت. همیشه خوش‌سفر بود. دامادم می‌گفت توی همین سفرهای مشهد هم بساط شوخی و خنده‌اش به راه بوده. می‌گفت غروب‌ها قابلمه یا سینی می‌گرفته دستش و ضرب می‌گرفته و برای بچه‌ها شمالی می‌خوانده. دلش را به دل بچه‌ها نزدیک می‌کرد. چقدر دلم برایش تنگ شده!

من به نوید این حرف‌ها را می‌زدم، نصیحتش می‌کردم که پس‌انداز کند؛ ولی خودم وقتی ازدواج کردم هیچ پس‌اندازی نداشتم. بیست‌ودو سالم بود. تازه سربازی‌ام تمام شده بود. دیپلمم را گرفته بودم و از روستای پدری‌ام طلابر آمده بودم تهران برای کار که پاگیر تهران شدم.

شاید به‌خاطر تجربه‌های سخت و تلخی که خودم داشتم به نوید نصیحت می‌کردم پولش را ذخیره کند. اوایل ازدواج مشکلات مالی داشتیم. زندگی‌مان سخت می‌گذشت. یک اتاق کوچک توی خیابان پیروزی اجاره کرده بودیم. امکانات کمی داشت. حمام نداشت اصلاً. زمانهٔ بدی بود. اوضاع مملکت به هم ریخته بود. بیشتر مردم زندگی سختی داشتند.

روز و شب همه گره خورده بود به تظاهرات و تیراندازی و فرارو... . یادش به‌خیر، جمعه‌ها که نباید سرکار می‌رفتیم با پسرعمویم حکمت، می‌رفتیم تظاهرات. خوش به سعادتش. او هم مثل نوید من عاقبتش ختم به شهادت شد.


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
۱۴۰۰/۰۳/۱۷

کتاب رو بخونید و با نوشته هاش عشق کنید بس که کتاب خوبی هست...شهادت منو بازه روزی همه دوستدارانش بشه انشالله

يا علي
۱۴۰۰/۰۴/۰۷

کتاب شهید نوید را حتما بخوانید. کتاب بسیار تاثیرگذاری است. البته قلم زیبای خانم اعتمادی روایت های داستانی را بسیار جذاب و پرکشش کرده است. با خواندن این کتاب دریچه هایی از نور و ملکوت را به سوی خود می

- بیشتر
کاربر ۱۴۱۶۵۷۳
۱۴۰۰/۰۴/۱۹

سلام بر شهیدان. قلم کتاب رو خیلی دوست نداشتم چون روان نبود و مطالب درهم بود ولی شهید بزرگوار بسیار تاثیر گذار هستند و دستگیر. من شب تولدشون کتاب رو خوندم و روز بعد فاتحه کبیره براشون خوندم و غذاهام

- بیشتر
سپيده
۱۴۰۰/۰۴/۲۰

خیلی عالی بود

کاربر ۱۰۵۱۴۶۲
۱۴۰۰/۰۴/۲۶

بسیار زیبا،لطیف و دلنشین

محیا
۱۴۰۰/۰۴/۳۱

کاش برای همچین شهید بزرگواری زیباتر قلم میزدند.اصلا از چگونگی شهادت در کتاب چیزی نیس .حیفه .ولی با خوندنش عاشق شهید نوید شدم

...
۱۴۰۰/۰۵/۰۲

عالیی

کاربر ۲۱۹۱۱۴۱
۱۴۰۰/۰۳/۰۷

شهید نوید :"وقتی من شهید شدم به همه بگو، من میمونم مثل رسول کار راه میندازم."

کاربر ۱۶۱۸۲۲۵
۱۴۰۰/۰۳/۲۷

چقد خوب که در طاقچه بی نهایت گذاشتید

الهام ميم
۱۴۰۰/۰۵/۰۱

سلام.لطفا در طاقچه بی نهایت قرار بدین

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۵)
بعد بیست روز پیکرت را برگرداندند. بیست روز زیر آفتاب بودی!
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
- همیشه می‌گفت: «شهادت منوبازه، هر جوری بخوای قبولت می‌کنن. وقتی زمانش برسه، همون جوری که از خدا خواسته بودی می‌بردت.»
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
نوید می‌گفت: «وقتی من شهید شدم به همه بگو، من می‌مونم مثل رسول کار راه می‌ندازم!»
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
آقا نوید عاشق مشهد بود. خودش می‌گفت بیشتر پول حقوقش را خرج زیارت‌رفتن می‌کرد. ماهی یک بار، دو ماهی یک بار می‌رفت مشهد. امام‌رضا را همیشه اباالجواد صدا می‌زد. همیشه می‌گفت آقا را به جوادش قسم بدهید.
سید محمد هاشمی نسب
از خدا خواستم تنها شهادت را روزی من نکند، بلکه خواستم تأثیرگذاری خونم را حتی روی دشمنان خدا و آن‌هایی که به‌ظاهر شیعه هستند ولی با نظام جمهوری اسلامی عناد دارند، زیاد کند و تکان و نهیبی برای همه باشد.»
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
چشم‌وچراغ خانه بود. همه دوستش داشتیم. منتی نیست آقاجان، ولی ما روغن ریخته را نذر امامزاده نکردیم. سوگلی خانه را فدای شما کردیم.
کاربر ۱۹۹۶۹۵۷
باید توی زندگی ارکان اربعه رو رعایت کنم: مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاقبه
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
چشم‌وچراغ خانه بود. همه دوستش داشتیم. منتی نیست آقاجان، ولی ما روغن ریخته را نذر امامزاده نکردیم. سوگلی خانه را فدای شما کردیم.
کاربر ۱۹۹۶۹۵۷
نوید از خوابی که دیده بود گفت رسول را دیده. توی خواب فقط رسول حرف می‌زده و نوید هم می‌گفته: «راست می‌گی حق با توئه، حق با توئه.» می‌گفت رسول دستش را گرفته و با هم رفته‌اند بالا، هی بالا و بالاتر. آنجا هم دوباره رسول هر حرفی زده او گفته: «راست می‌گی حق با توئه!»
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
حتی وقتی که روی دیوار اتاقت درست روبه‌روی جایی که نماز می‌خوانی آن شعرها و مناجات‌ها را می‌دیدم. می‌دیدم نوشته‌ای: یا رب المستغفرین بالاسحار. می‌فهمیدم سحرهای تو شبیه بقیهٔ آدم‌هایی که می‌بینم نیست، ولی نمی‌خواستم باور کنم.
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۲/۲۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۸۵-۰۰۶-۷
دسته بندی
تعداد صفحات۲۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۲/۲۶
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۸۵-۰۰۶-۷