با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب خون دل اثر جواد موگوییoff

کتاب خون دل

نویسنده:جواد موگوییانتشارات:نشر شهید کاظمیسال انتشار:۱۳۹۸تعداد صفحه‌ها:۳۶۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۷از ۹ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها۳۶۰ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب خون دل

کتاب خون دل نوشته جواد موگویی، کنکاش تاریخی نامه منشور روحانیت است. 

درباره‌ی کتاب خون دل

نامه‌ای که امام خطاب به روحانیت نوشت به «نامهٔ منشور روحانیت» معروف شد. در ابتدای این نامه او به تشریح نقش بی‌بدیل روحانیت راستین در حفظ کیان اسلام ناب محمدی پرداخت و تلاش‌ها و مجاهدت‌های آنان را در طول قرن‌ها مبارزه با انحرافات، کج‌روی‌ها و استعمار بیان کرد، 

جواد موگویی با بررسی این نامه به این نکته‌ی مهم دست پیدا کرد که آنچه ایشان را در ماه‌های آخر عمر خویش به نوشتن این نامه واداشت، هشدار و نهیب‌های ایشان نسبت به نفوذ جریان فکری جریاناتی در حوزه‌های علمیه است که امام یادآوری آن را به آیندگان لازم می‌داند. 

کتاب خون دل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان به مطالعات و مباحث مذهبی و سیاسی از خواندن کتاب خون دل لذت می‌برند. 

بخشی از کتاب خون دل

ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد. جنگ ما کمک به افغانستان را به‌دنبال داشت. جنگ ما فتح فلسطین را به‌دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام‌های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند.‌ جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به‌دنبال داشت. تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آن‌چنانی برخوردار شد؛ و از همهٔ اینها مهم‌تر، استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.‌

همهٔ اینها از برکت خون‌های پاک شهدای عزیز هشت سال نبرد بود. همهٔ اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته‌نظرند آنهایی که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی‌فایده است!‌ در حالی‌که صدای اسلام‌خواهی آفریقا از جنگ هشت سالهٔ ماست، علاقه به اسلام‌شناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا، یعنی در کل جهان، از جنگ هشت سالهٔ ماست.‌

من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به‌خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد، به وظیفهٔ خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظهٔ آخر هم تردید ننمودند. آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفهٔ خود عمل کرده است. آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به‌گونه‌ای غلط عمل کنیم که حزب‌الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی‌اش عدول می‌کند.

نظرات کاربران

چكاوك
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

بیاریدش تو بی نهایت لطفا

maryhzd
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

کتاب درباره فرازهایی از منشور روحانیت که عناوین صریح دارند، پژوهش جمع و جور و مفیدی انجام داده، ولی توی فرازهای سربسته تر نتوانسته اطلاعات کافی برای شناساندن موضوع بده. با این حال، اینقدر که این پیام مهم امام مهجوره

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۸)
نگاه واپس ماندهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم، فلسفه و عرفان‌گویی و شعرسرایی امام را برنمی‌تافت. چنان‌که وقتی خبر سرایش بیت «سزد ز دانهٔ انگور سبحه‌ای سازم/ برای رفتن میخانه استخاره کنم»، به آیت‌الله حائری یزدی دادند و گفتند: «دیگر بی‌دینی‌ای نمانده آقا روح‌الله نکرده است! فلسفه که می‌گوید؛ اهل عرفان هم که هست؛ این هم از شعرش! می‌خواهد از دانهٔ انگور تسبیح بسازد و برای رفتن به میخانه استخاره کند! او را از حوزه بیرون نمی‌کنید؟» حاج شیخ گفته بود: «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. من تعجب می‌کنم که چرا ایشان به فکر استخاره افتاده است.»
محمد
راستی اگر کسی فکر کند که استعمار، روحانیت را با این‌همه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمی‌کند، ساده‌اندیشی نیست؟‌
سهیل ولی زاده
نگاه واپس ماندهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم، فلسفه و عرفان‌گویی و شعرسرایی امام را برنمی‌تافت. چنان‌که وقتی خبر سرایش بیت «سزد ز دانهٔ انگور سبحه‌ای سازم/ برای رفتن میخانه استخاره کنم»، به آیت‌الله حائری یزدی دادند و گفتند: «دیگر بی‌دینی‌ای نمانده آقا روح‌الله نکرده است! فلسفه که می‌گوید؛ اهل عرفان هم که هست؛ این هم از شعرش! می‌خواهد از دانهٔ انگور تسبیح بسازد و برای رفتن به میخانه استخاره کند! او را از حوزه بیرون نمی‌کنید؟»
maryhzd
با اینکه در کشور ما در اجرای عدالت بین روحانی و غیر آن امتیازی نیست، ولی وقتی با متخلفی از روحانیت خوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعی و قانونی و جدی می‌شود،‌ فوراً باندها فریاد می‌زنند که چه نشسته‌اید؟ جمهوری اسلامی می‌خواهد آبروی روحانیت را ببرد. اگر احیاناً کسی مستحق عفو بوده و بخشیده شود، تبلیغ می‌کنند که نظام به روحانیت امتیاز بی‌جا می‌دهد.‌
hosainmohammadi17
«سزد ز دانهٔ انگور سبحه‌ای سازم/ برای رفتن میخانه استخاره کنم»
Hamidreza Rajabi
نگاه واپس ماندهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم، فلسفه و عرفان‌گویی و شعرسرایی امام را برنمی‌تافت. چنان‌که وقتی خبر سرایش بیت «سزد ز دانهٔ انگور سبحه‌ای سازم/ برای رفتن میخانه استخاره کنم»، به آیت‌الله حائری یزدی دادند و گفتند: «دیگر بی‌دینی‌ای نمانده آقا روح‌الله نکرده است! فلسفه که می‌گوید؛ اهل عرفان هم که هست؛ این هم از شعرش! می‌خواهد از دانهٔ انگور تسبیح بسازد و برای رفتن به میخانه استخاره کند! او را از حوزه بیرون نمی‌کنید؟» حاج شیخ گفته بود: «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. من تعجب می‌کنم که چرا ایشان به فکر استخاره افتاده است.»
Daneshe.Ketab.Khandan
بازرگان در کتاب راه طی شده، مدعی شده بود که «علم توحید را احیا کرد.» مؤسسان سازمان، یک گام هم از بازرگان جلوتر گذاشتند. به زعم آنان، جدیدترین «علمی» که می‌توانست از لحاظ اجتماعی به «اسلام، حیاتی دوباره ببخشد»، چیزی جز مکتب مارکسیسم نبود؛ مکتبی که ادعای هم‌گامی با عالی‌ترین درجات تکامل علم را دارد. اساس راه طی شده، یکی بودن راه انبیا با راه بشر است؛ مجاهدین خلق هم نتیجه گرفتند که راه مارکس و لنین، همان راه انبیا است. در واقع سازمان، منطبق بر یک هستهٔ مارکسیستی و یک پوستهٔ اسلامی شکل گرفت و نهضت آزادی به لحاظ تئوری‌های دینی، در رویهٔ سازمان، به‌عنوان مولود خود، تأثیر عمیق و اساسی گذاشت؛ آنان علم‌گرایی را از نهضت گرفتند و مارکسیسم را به‌عنوان روش مبارزه بر آن افزودند.
maryhzd
یعنی همان اوایل پیروزی، این بود که از جملهٔ کسانی که خدمت امام رسیدند، مرحوم آقای حلبی، رییس انجمن حجتیه بودند. ایشان به حضرت امام پیشنهاد دادند که پانزده‌هزار جوان آماده برای ادارهٔ انقلاب از فرزندان امام زمان (عج) را در اختیار شما قرار می‌دهیم. امام در پاسخ فرمودند: «این انقلاب را فرزندان امام زمان (عج) به وجود می‌آورند؛ اما نه آنهایی که در گوشه‌ای نشسته‌اند و منتظرند که بر سر سفره و خوان آماده بنشینند؛ بلکه این جوان‌ها و همهٔ اقشار از زن و مردی که در کف خیابان‌ها شعار می‌دهند و در مقابل نیروهای مسلح شاه مقاومت می‌کنند، فرزندان امام زمان هستند و ما از اینها برای ادارهٔ انقلاب استفاده می‌کنیم
maryhzd
اگر بخواهیم منصفانه و بی‌طرفانه قضاوت کنم، باید بگویم انجمن در ساختن به اصطلاح جوان‌های مذهبی از جهاتی موفق بود. اولاً از جهات تشکیلاتی، ثانیاً از جهت آن بنیهٔ فکری مذهبی. ولی خطری که وجود داشت، این بود که اگر این جوان که با میراث انجمن شروع کرده بود، توی همین میراث می‌ماند، خطر انحراف او خیلی زیاد بود. من فامیل و دوستانی داشتم که فقط با میراث انجمن شروع کردند و ادامه دادند، دیگر با دکتر شریعتی و مجاهدین خلق و جریان‌های مترقی و روشنفکرانه و مبارز مذهبی همراه نشدند و بعد سر راهشان به مارکسیسم برخوردند و مارکسیست شدند. این اتفاق، خاص انجمن نبود. خاص تمام تشکل‌های مذهبی سنتی و بسته بود. در تهران اگر نگاه کنید، مدرسهٔ علوی که مال انجمن و یکی از مدارس مذهبی خیلی فعال تهران بود، با همین سیستم انجمن، یعنی تفکر چارچوب‌دار غیرسیاسی و نسبتاً سنتی، البته با لعابی از تجدد، [اداره می‌شد]. از این منظر خیلی آسیب‌پذیر بود.
maryhzd
منازل بهایی‌ها خیلی شیک بود. همان‌طور که انجمن هم متقابلاً سعی می‌کرد جلسات خودش را در خانه‌های خیلی مدرن با مبلمان و دکور خیلی جذاب برگزار کند. سخنران‌هایشان هم کراوات می‌زدند و خیلی اتو کشیده بودند. یعنی می‌گفتند در مقابل بهایی‌ها باید مثل آنها لباس شیک بپوشیم، خانهٔ شیک داشته باشیم و مجالسمان خیلی ظاهر زیبا و جذابی داشته باشد که بتوانیم جوان‌ها را جذب کنیم و نگذاریم سمت بهایی‌ها بروند. خب! بهایی‌ها هم همین‌جور بودند. در واقع انجمن در آن زمان عکس‌برگردان جریان بهایی‌ها بود.
maryhzd