معرفی و دانلود کتاب یک روز بعد از حیرانی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب یک روز بعد از حیرانی

کتاب یک روز بعد از حیرانی

زندگی‌نامه‌ی داستانی شهید مدافع حرم؛ محمدرضا دهقان امیری

۴.۵(از ۱۱۱ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
زندگی‌نامه

قیمت:

۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یک روز بعد از حیرانی

یک روز بعد از حیرانی نوشته فاطمه سلیمانی ازندیاری، زندگی‌نامه‌ی داستانی شهید مدافع حرم؛ محمدرضا دهقان امیری را روایت می‌کند.

در این کتاب سرگذشت این شهید بزرگوار را از زبان خانواده، دوستان، نزدیکان و همرزمانش می‌خوانید.

خواندن کتاب یک روز بعداز حیرانی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به خواندن کتاب‌های سرگذشت‌نامه شهدا را بخواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب یک روز بعد از حیرانی

رساندن خبر شهادتت به مامان‌فاطمه شاید سخت‌ترین کار دنیا بوده. هرچقدر هم که مادر دل شیر داشته باشد و هرچقدر هم که دل از فرزند بریده باشد. مگر می‌شود به همین راحتی خبر شهادت پسر را به مادر داد؟

شاید برای همین خواست خدا این بوده که مامان‌فاطمه پیش از همه باخبر شود. باید یک محرم راز خبر را می‌رساند. و طوری هم می‌گفت که آب توی دل مامان‌فاطمه تکان نخورد. یک‌جوری که خیالش از بابت تو راحت باشد. مثلاً یک نفر مثل برادر شهیدش. همانی که خبر تولدت را داده بود.

مادر، مژدهٔ تولدت را هم از دایی‌محمدعلی، دایی شهیدت، شنیده بود. مهدیه سه‌چهارساله بوده که تو از راه رسیدی. مامان‌فاطمه دل‌نگران از اینکه باوجود یک دختربچهٔ کوچک، بزرگ‌کردن یک نوزاد کوچک برایش مشکل خواهد بود. بعداز سه ماه بارداری تازه متوجه وجودت شده بوده و کمی از وضع پیش‌آمده ناراحت بوده. یک دختربچه و یک نوزاد و کارهای خانه به‌علاوهٔ کار در مدرسه دلش را به شور انداخته. یک نفر باید خیالش را راحت می‌کرد. یکی از همان روزهای پریشانی مامان‌فاطمه یک مرد با لباس نظامی در چهارچوب در ظاهر شده. کلاه نظامی‌اش را تا روی چشم‌هایش پایین کشیده بوده. آن‌قدر که چهره‌اش قابلِ‌تشخیص نبوده. مامان‌فاطمه برای دیدن چهره‌اش خم می‌شود و برادرش را می‌بیند. برادری که مدت‌ها دلتنگش بوده. برادر را در آغوش می‌کشد و دعوتش می‌کند روی پتوهای سفیدی که دورتادور اتاق پهن بوده بنشیند. دایی‌محمدعلی چهارزانو بالای اتاق می‌نشیند. مقابلش هم پر از ظرف‌های آجیل و نقل‌ونبات، یک سبد بزرگ میوه، میوه‌های خوش‌رنگ‌ولعاب. همه سوغات برادر برای خواهر.

مامان‌فاطمه با همان میوه‌ها از برادرش پذیرایی می‌کند. چه خوب موقعی به داد خواهرش رسیده بود. همان موقعی که دلش پر از غصه بود و همدمی می‌خواست برای شنیدن درددلش. از غصه‌هایش گفته و برادر فقط شنیده و لبخند زده. حتماً از همان لبخندهای دل‌قرص‌کن. از همان‌ها که می‌شود به اعتبارش پشتِ‌پا زد به همهٔ غم‌وغصه‌های دنیا. چه لبخند دل‌نشینی بوده و چقدر دل خواهر سبک شده بعداز این‌همه شِکوه و گلایه.




برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک روز بعد از حیرانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابیک روز بعد از حیرانی
عنوان دیگرزندگی‌نامه‌ی داستانی شهید مدافع حرم؛ محمدرضا دهقان امیری
موضوعزندگی‌نامه
گردآورندهفاطمه سلیمانی ازندیاری
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۲۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۹.۷۵ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۴۰-۱
تعداد صفحه‌ها۲۹۶ صفحه
قیمت کتاب۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

dokhtare aftab
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۵

یک چیز را نمی فهمم! تو چطور این همه شورِ زندگی کردن داشتی و همان قدر هم شور و شوقِ پر کشیدن؟!

۱
🌟لَبَّیْكَ یَا مَهْـــــــدِي(عج)🌟
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

با سلام و تشکر بابت کتاب : کتاب خیلی جذابی بود ... با اینکه تا به حال اولین کتابی بود که خوندم و متن کتاب به سبک دوم شخص نوشته شده ولی دلنشین بود، مخصوصاً حس شوخ‌طبعی بسیار زیادی که شهید دهقان‌امیری...بیشتر

۰
zahra.m
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۸

روایت خاصی داره، در واقع راوی داره خاطراتو برامون میگه و داره با شهید صحبت میکنه. اینجوری نیست که فقط خاطراتو بنویسه برای ما. دوسش دارم

۰
love.is.books
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۸

داستان زندگی محمدرضایی که توی 20 سالگی راهشو پیدا کرد. با همه نشاط و شور زندگی ای که تو وجودش بود دنبال شهادت بود. کتاب متفاوت بود. نوع بیان نویسنده هم متفاوت بود، یه خاطره نویسی صرف نبود، مثه خود...بیشتر

۰
ساجده 😅💞
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

نویسنده اینقدر زیبا و روان گفته بودند که نمی دانم چه بگویم ... تنها و فقط : آقا محمد رضا از آن بالا در جوار همه شهیدان دعا گوی همه ما باشید ...

۰
mohaddese
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۸

روایت خیلی زیبا از شهید محمدرضا دهقانی پسری که راهشو زیر بیست سالگی پیدا کرد و در بیست سالگی بهش رسید.خوش بسعادتش! نگارش کتاب هم مثل دلنوشته خواهر و مادر هست یه جاهایی دلو میزنه!ولی بازم شیرینه!!

۳
ghasemi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

خاطرات جذابی داشت . کتاب های زندگینامه شهدا برام جالب هستند ولی نویسنده قلم خوبی نداشته و شیوه نگارش کتاب رو نمیپسندم ولی به خاطر آشنا شدن با شیوه زندگی شهدا و خاطراتش ارزش خوندن داره ان شالله دعای این شهید بزرگوار شامل حالمون...بیشتر

۳
fatemeh
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

سبک نوشتن نویسنده رو اصلا نپسندیدم .... بنظرم خیییییلی میتونست بهتر باشه !!!!!!

۰
rain
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

نگارش این کتاب متفاوت بود و شاید از نظر بعضی‌ها ضعیف جلوه کنه چون روی صحبت نویسنده با خود شهید بود یه جورایی میشه گفت دلنوشته 🥀 به نظر خود من که عالی بود و تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم❤

۰
محمدحسین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۶

شهید محمدرضا دهقان شخصیت بسیار جذابی داشت، امیدوارم کتابی جذابتر از این، درباره شهید نوشته بشه

۰
hoda
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۲

زندگی نامه شهدا معمولا همیشه جذابه ولی نویسنده بسیار ناشی روایت کرده. سبک نگارشش متاسفانه زیبا نیست...

۳
zsmirghasmy
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۳

خب خیلی کتاب جذابیه ولی واسه هر کسی نه چون سبک نوشتنش یه جوریه و خب ه کسی نمیتونه باهاش کنار بیاد فضاسازیش چنگی به دل نمیزنه ولی خیلی از نگو نشان بده استفاده کرده

۱
کاربر ۲۷۶۶۶۳۸
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۱

این کتاب واقعا کتاب خوب و تاثیر گذاری هست و حتما بهتون خوندن این کتاب رو پیشنهاد می کنم امیدوارم بتوانیم مقداری شبیه آقا محمدرضا بشویم

۰
ساغر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۹

عالی بود

۰
علیرضا دولتی
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۶

نویسنده ی کتاب خیلی قلم بدی داه ولی محتوای کتاب خوبه

۱

بریده‌هایی از کتاب

شلخته‌تر از سربازها ندیدم. از جنگ که برمی‌گردند یکی دستش را، یکی پایش را، یکی دلش را و حواس‌پرت‌ترین آن‌ها خودش را جا می‌گذارد.
-Dny.͜.
۵۶۹
تاریخ مشخص نکن. وقتی تاریخ مشخص می‌کنی انتظار خیلی سخت می‌شه.
-Dny.͜.
۷۳
یکی ژیلا یکی مژگان پسندد یکی کوکب یکی مرجان پسندد من ازبس سربه‌زیر و سربه‌راهم پسندم هرکه را مامان پسندد
s.latifi
۶۳
«تو که دیگه نیستی، برای چی نگاهت کنم؟»
-Dny.͜.
۴۹
«برای دنیایت جوری کار کن که انگار تا ابد زنده‌ای و برای آخرتت هم طوری زندگی کن که انگار فردا می‌میری.»
s.latifi
۴۰
مامان‌فاطمه پیش از همه خبر شهادتت را از زبان دایی‌محمدعلی می‌شنود. می‌شنود و تا صبح بی‌صدا می‌گرید و در دل ضجه می‌زند. می‌گرید و تا صبح نماز می‌خواند و قرآن. سخت‌ترین شب زندگی‌اش وقتی با طلوع خورشید پیوند می‌خورد، باید از تو دل بِبُرد، از تو، پاره‌ای از جگرش، قسمتی از قلبش. اما دل‌بریدن مگر به این راحتی می‌شود؟ یک کلمه گفت و تمام؟ کسی چه می‌داند آن شب به مامان‌فاطمه چه گذشته. گریه‌ها و ناله‌هایش را خودش بارها گفته، اما کسی چه می‌داند چقدر اشک ریخته و ضجه زده؟ چندبار در خیالش تو را در آغوش گرفته و بوسیده، چندبار زیر گلویت را بوییده و قربان‌صدقهٔ قامت مردانه‌ات رفته. چقدر با تو درددل کرده. چندبار خواسته که خوابش را باور نکند اما با اطمینانی که به برادر شهیدش داشت چه باید می‌کرد؟
قاصدک
۳۶
کسی چه می‌داند؟ شاید آن شب دلش را به دل عمهٔ سادات گره زده و به او توسل کرده و از او مدد خواسته. شاید هزاربار با خودش تنهایی عون و محمد را دوره کرده که مادرشان برای مشایعتشان پا از خیمه بیرون نگذاشت و هزار بار علی‌اکبر را دیده که مادری نداشت تا روی بخراشد و گریبان چاک دهد. و زینب به‌جای همهٔ مادران دنیا برایش مادری کرده. تو همان‌قدر برای مامان‌فاطمه عزیزی که عون و محمد و علی‌اکبر برای مادرانشان. اما مامان‌فاطمه تو را به عمهٔ سادات سپرده و حالا... حالا بعداز سپیده چیزی توی دلش لرزیده و قطره‌اشکی چشمانش را تار کرده بود. مامان‌فاطمه تو را فدای پاسداری از حرم مادری کرد که به‌اندازهٔ همهٔ مادران دنیا برای فرزندانِ برادرش مادری کرده.
قاصدک
۱۶
همکلاسی مادر باور نمی‌کرد که تو دو ماه است رفته‌ای و مامان‌فاطمه این‌همه مدت حرفی از رفتن تو نزده. از او هم جز دل‌داری کاری ساخته نبود. دل‌داری‌دادن یک مادر پریشان هم که کار ساده‌ای نیست. کار هرکسی نیست. یک محرم دل می‌خواهد و یک هم‌درد و هم‌راز. اما کجا بود کسی که مایهٔ آرامش دل پریشان مادر شود؟ آن روز برای مامان‌فاطمه دعا کردی؟ چه زمزمه‌ای کردی که پریشانی‌اش بدل به آرامش شد. با غم و دل‌نگرانی به خانه برگشته بود. خانه در سکوت کامل بود و فقط صدای تپش‌های قلب خودش به گوش می‌رسید. لحظهٔ فرارسیدن آرامش یک‌لحظهٔ معمولی بود، مثل همهٔ لحظه‌ها. برای دم‌کردن چای پای اجاق‌گاز ایستاده بو
قاصدک
۱۴
به‌نظرت چنددرصد از مردم درطول زندگی‌شان برای ظهور و یاری حضرت برنامه‌ریزی می‌کنند؟ همه دعا می‌کنند ها! اما برنامه‌ریزی جدی...
s.latifi
۱۴
ریز خندیده بودی و جواب داده بودی: «حزب‌اللهی باید شیک و مجلسی باشه.»
خوش
۱۴