معرفی و دانلود کتاب گرامافون + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گرامافون

کتاب گرامافون

۳.۷(از ۳۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علی مرادخانی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گرامافون

رمان گرامافون یک عاشقانه دانشجویی نوشته علی مرادخانی است. البته عاشقانه‌ای از نوع ازدواج دانشجویی.

 درباره رمان گرامافون

 گرمافون داستان یک سیب سرخ است که از دل دانشگاه راه می‌افتد و در مسیرش از همه جای ایران می گذرد. از ساختمان‌های مدرن شهر تهران تا بادگیرهای باشکوه یزد، از مسابقات بین‌المللی رزمی تا ویرانه‌های سرپل‌ذهاب و خاک نرم شلمچه را می‌پیماید. این اثر یک عاشقانه جوانانه و آرام و پر از مهر و محبت است.

خواندن رمان گرامافون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب گرامافون

چرا تنهایی؟ بذار حدس بزنم. گلوت پیش یه دختر شاه پریونی گیر کرده، داری می‌ری جمکران دعا کنی که به هم برسین.

خندیدم. انگار این پیرمرد محرم‌ترین آدم دنیا بود برایم توی آن لحظه:

- نصفشو درست گفتی حاجی، نصفشم نه.

و از اینجا به بعدش را انگار داشتم با خودم حرف می‌زدم.، نگاهم توی سیاهی شب بود و دست‌هایم کنار آتش. انگار حدیث نفس می‌کردم برای خودم:

- دختره راس‌راسکی دختر شاه پریونه. الانم توی اتاقش، توی قصر باباش خوابه. خبرم نداره که یه خاک بر سری تو راهش بود و الان آوارهٔ بیابون شده. رفتم جلو. گفتم می‌خوامت. جوابمو نداد. دوباره رفتم جلو. دوباره گفتم می‌خوامت. دوباره گفت نه. رفیق جون‌جونیشو پیدا کردم. قسمش دادم که واسطه بشه. واسطه هم شد بنده خدا؛ ولی بازم جواب نداد. رفتم به پاش افتادم. بازم انگار نه انگار. درام ما تراژدیه حاجی. قرار نیست بشه. ته تهش می‌شه قلب‌درد و دل‌درد و بیابون و این آتیش و آوارگی و غربت.

جواب پیرمرد اما جواب یک دکه‌دار معمول شهرستانی نبود. انگار کن توی دانشکدهٔ ادبیات بودم و یک شاعر داشت بهم جواب می‌داد:

+ دختر شاه پریون غریبه. نگاه به برو و بیاش نکن. نگاه به خواستگارای وزیر و وکیلش نکن. اون نه گول شمشیر تیز پسر وزیر رو می‌خوره، نه پول و پلهٔ پسر داروغه دلشو می‌لرزونه. دختر شاه پریون حالا حالاها عاشق نمی‌شه؛ ولی آگه یه روزی عاشق بشه، عاشق یه سیب سرخ می‌شه، یه گل سرخ خوش‌بو. سیب سرخ داری؟ حاضری به‌خاطرش با غول چراغ جادو بجنگی؟




برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گرامافون و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابگرامافون
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهعلی مرادخانی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۹ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۶۰۹۳۲۶
تعداد صفحه‌ها۲۴۲ صفحه
قیمت کتاب۱۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

همسفر
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

تصویر خوب از جو فعالیت دانشجویی، و یه عشق تمیز که کم کم جلو می‌ره و آدم رو همراه می‌کنه. هرچند می‌تونست کوتاهتر باشه ولی به نظرم شیرین و دلنشین بود

۰
♡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۱

توصیه میکنم چون خب باتوجه به اینکه خیلیا الان عشق دانشجویی رو نفی میکنن، این داستان عشقی دانشجویی بدون هیچ گناهی رو به تصویر کشید...درکل خوب بود، اما قشنگتر هم میشد باشه🌿

۰
مریم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

دلنشین بود.

۰
ایلیا
۱۴۰۲/۰۱/۲۶

کتاب خوبی بود داستان پردازی و ماجرای خوبی داشت اما آخرش بنظرم خیلی بد تموم شد این کتاب وقتی از اول همه چیز رو خوب داستان پردازی کرده چرا آخرش باید اون طوری تموم بشه؟؟؟؟

۰
منیل
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۱۴

به نظرم داستان شروع خوبی داره ولی از یک جایی به بعد دیگه جذابیتش کم و کم تر میشه که دلیل این شاید اصرار نویسنده بر روی برخی نکات و اتفاقات نچندان مهم است.

۰
یه کاربر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۸

رمان خوبی بود ولی نویسنده، آخرِ قصه رو خیلی سریع تموم کرد🥲

۰
javad raisi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۳

سلام بهترین رمانی بود که تا حالا مطالعه کردم بهتون پیشنهاد میکنم که حتما مطالعه کنید

۰
گمنام
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

واااااقعا کتاب عالی ای بود! اصصصصلا نمیشه توصیفش کرد! میشه با شخصیت اصلی، گریه کرد، خندید، عاشق شد، دل درد گرفت و هر اتفاقی که فکرش را بکنید... ولی به نظر من در کل این کتاب مثل بقیه کتاب هایی نبود...بیشتر

۰
مینووووو
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۰

خیلی خوب قصه رو تعریف کرده. انگار همه مون یه چیزایی شبیه بهش رو تجربه کردیم. خوب بود در مجموع

۰
صبا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۳

خیلی کلیشه ای بود

۰
آیه
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۲

سلام این کتاب گیج کننده بود و پرش زیادی داشت بهتر بود که از زبون یک نفر نوشته میشد نه چند نفر تا ادم میومد با یک شخصیت ارتباط برقرار کنه می‌پرید به شخصیت دیگه

۰
مه‌دُخت
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۸

اینجور کتابا باید باورپذیر نوشته بشن ... این کتاب بیش از حد شعاری و کلیشه ای بود ...

۰

بریده‌هایی از کتاب

قهرمانای کربلا، بچه‌های لوتی و بامعرفت بودن که زدن به دل خطر و شدن قهرمانای تمام تاریخ؛ وگرنه مذهبی‌ها نشستن کنار، استخاره کردن و چون بد اومد، امام حسینو تنها گذاشتن.
پوریا
۸
ولی نگاهم افتاد به فرش و پایین مچ و پای لعیا که توی شلوار و جوراب بود، ولی از چادر بیرون مانده بود. با دمپایی چرمین قهوه‌ای روشنی که قشنگ بود انصافاً، و پایی که توی جوراب روشن پنهان شده بود، ولی همین‌طوری از این فاصله و پشت این پوشش هم می‌شد فهمید درخشان است و دلربا؛ مثل دستهایش، مثل روی ماهش، درخشان، زیبا، قرص قمر.
مریم
۷
به خودم می‌آیم. یعنی چه؟ این چه کار لوس و مسخره‌ای است که داری می‌کنی مرتضی؟ آدم پروفایل دختر مردم را نگاه می‌کند که چه؟ دنبال چه هستی؟ خودت خوشت می‌آید پروفایل خواهرت را کسی این‌طور برانداز کند؟! سری تکان دادم. انگار که از خواب بخواهم بیدار بشوم. گوشی را کناری گذاشتم و دیگر نگاه نکردم به هیچ پروفایلی.
مینووووو
۶
دست‌هایم را بالا می‌آورم به قنوت. ربنا افرغ علینا صبراً ربنا افرغ علینا... بغض می‌کنم ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به و سکوت الهی و ربی من لی غیرک...
mahdie
۶
اصلاً جرأت نکردم دربارهٔ ورزشکار بودنش حرفی بزنم. از ترس این‌که مامان از همین الان توی ذهنش جبهه‌ای بگیرد. مامان آخر همیشه این‌قدر نایس و مهربان نیست؛ گاهی لجوج می‌شود و من می‌ترسیدم که ورزشکار بودن لعیا، لج مامان را دربیاورد. البته که مشکلات یکی-دو تا نبود.
dokhtare aftab
۴
خانوادهٔ لعیا خانم فرهنگی‌اند و بابایش استاد است و مادرش معلم. خانوادۀشان پنج نفره است و خودش هم شهرآشوب است و هوار تا خواستگار داشته تا حالا. و وضع مالیشان هم خوب است و دستشان هم در قلهک تهران به دهنشان می‌رسد. و تازه نگفتم که دخترخانم مورد نظرت خارج است احتمالاً و تشریف برده‌اند ممالک خارجه و این یعنی خیلی دستشان به دهنشان می‌رسد! این‌ها را که گفتم، تو گویی مرتضی شل شد. ناامیدانه پرسید: - قلهک؟ استاد دانشگاه؟ سه نفر از دانشگاه رفتن خواستگاریش؟ حاجی منتفیه ماجرا، عمراً شدنی نیس.
گمنام
۴
قهرمانای کربلا، بچه‌های لوتی و بامعرفت بودن که زدن به دل خطر و شدن قهرمانای تمام تاریخ؛ وگرنه مذهبی‌ها نشستن کنار، استخاره کردن و چون بد اومد، امام حسینو تنها گذاشتن.
یا صاحب الزمان
۳
با حرص زیر لب گفتم: «بنده خدا چه دلت خوشه! دختره رفته ممالک خارجه! تو هم باید ماه عسل ببریش قطب جنوب! پسرهٔ خل و چل. بگو حالا این‌همه دختر؛ تو باید عدل دست بذاری رو خَرمایه‌هه؟!
گمنام
۲
دل، آینهٔ روح آدمه پسرم. قلبت پر غصه‌س که زده به دلت.
یا صاحب الزمان
۲
ناگاه اما نگاهم توی راهِ افتادن به استاد، قلاب شد به درختان چنار محوطهٔ دانشکده که بیرون پنجره داشتند توی ساز و آواز نسیم سرد، آرام می‌رقصیدند. رنگ سبز سیر چنار. به خاطرم آمد چه‌قدر این رنگ آشناست. کجا دیدمش آخرین بار؟ آهان! رنگ روسری خانم میرهاشمی بود.
M.A.Z
۱