جملات زیبا از متن کتاب گرامافون | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرامافون

کتاب گرامافون

۳.۷(از ۳۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علی مرادخانی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی

قیمت:

۱۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
قهرمانای کربلا، بچه‌های لوتی و بامعرفت بودن که زدن به دل خطر و شدن قهرمانای تمام تاریخ؛ وگرنه مذهبی‌ها نشستن کنار، استخاره کردن و چون بد اومد، امام حسینو تنها گذاشتن.
پوریا
۸
ولی نگاهم افتاد به فرش و پایین مچ و پای لعیا که توی شلوار و جوراب بود، ولی از چادر بیرون مانده بود. با دمپایی چرمین قهوه‌ای روشنی که قشنگ بود انصافاً، و پایی که توی جوراب روشن پنهان شده بود، ولی همین‌طوری از این فاصله و پشت این پوشش هم می‌شد فهمید درخشان است و دلربا؛ مثل دستهایش، مثل روی ماهش، درخشان، زیبا، قرص قمر.
مریم
۷
به خودم می‌آیم. یعنی چه؟ این چه کار لوس و مسخره‌ای است که داری می‌کنی مرتضی؟ آدم پروفایل دختر مردم را نگاه می‌کند که چه؟ دنبال چه هستی؟ خودت خوشت می‌آید پروفایل خواهرت را کسی این‌طور برانداز کند؟! سری تکان دادم. انگار که از خواب بخواهم بیدار بشوم. گوشی را کناری گذاشتم و دیگر نگاه نکردم به هیچ پروفایلی.
مینووووو
۶
دست‌هایم را بالا می‌آورم به قنوت. ربنا افرغ علینا صبراً ربنا افرغ علینا... بغض می‌کنم ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به و سکوت الهی و ربی من لی غیرک...
mahdie
۶
اصلاً جرأت نکردم دربارهٔ ورزشکار بودنش حرفی بزنم. از ترس این‌که مامان از همین الان توی ذهنش جبهه‌ای بگیرد. مامان آخر همیشه این‌قدر نایس و مهربان نیست؛ گاهی لجوج می‌شود و من می‌ترسیدم که ورزشکار بودن لعیا، لج مامان را دربیاورد. البته که مشکلات یکی-دو تا نبود.
dokhtare aftab
۴
خانوادهٔ لعیا خانم فرهنگی‌اند و بابایش استاد است و مادرش معلم. خانوادۀشان پنج نفره است و خودش هم شهرآشوب است و هوار تا خواستگار داشته تا حالا. و وضع مالیشان هم خوب است و دستشان هم در قلهک تهران به دهنشان می‌رسد. و تازه نگفتم که دخترخانم مورد نظرت خارج است احتمالاً و تشریف برده‌اند ممالک خارجه و این یعنی خیلی دستشان به دهنشان می‌رسد! این‌ها را که گفتم، تو گویی مرتضی شل شد. ناامیدانه پرسید: - قلهک؟ استاد دانشگاه؟ سه نفر از دانشگاه رفتن خواستگاریش؟ حاجی منتفیه ماجرا، عمراً شدنی نیس.
گمنام
۴
قهرمانای کربلا، بچه‌های لوتی و بامعرفت بودن که زدن به دل خطر و شدن قهرمانای تمام تاریخ؛ وگرنه مذهبی‌ها نشستن کنار، استخاره کردن و چون بد اومد، امام حسینو تنها گذاشتن.
یا صاحب الزمان
۳
با حرص زیر لب گفتم: «بنده خدا چه دلت خوشه! دختره رفته ممالک خارجه! تو هم باید ماه عسل ببریش قطب جنوب! پسرهٔ خل و چل. بگو حالا این‌همه دختر؛ تو باید عدل دست بذاری رو خَرمایه‌هه؟!
گمنام
۲
دل، آینهٔ روح آدمه پسرم. قلبت پر غصه‌س که زده به دلت.
یا صاحب الزمان
۲
ناگاه اما نگاهم توی راهِ افتادن به استاد، قلاب شد به درختان چنار محوطهٔ دانشکده که بیرون پنجره داشتند توی ساز و آواز نسیم سرد، آرام می‌رقصیدند. رنگ سبز سیر چنار. به خاطرم آمد چه‌قدر این رنگ آشناست. کجا دیدمش آخرین بار؟ آهان! رنگ روسری خانم میرهاشمی بود.
M.A.Z
۱
لعیا مهتر حوریان بهشت است و اهل بهشت هر گاه اراده می‌کنند به چیز زیبایی نگاه کنند، لعیا را می‌نگرند. برای او هفتادهزار غلام زیباروی بهشتی و هفتادهزار قصر، که در هر قصر هفتادهزار تالار و در هر تالار، هفتادهزار غرفهٔ مزین به جواهر و مرجان است. قصر لعیا، بلندمرتبه‌ترین و باشرافت‌ترین قصرهای بهشتی است. هر گاه که لعیا بر بهشت اشراف یابد و سر خود را بالا کند، بهشت از نور گونه و پیشانی او می‌درخشد.
یا صاحب الزمان
۱
لعیا نام همسر یعقوب پیامبر بوده است.
یا صاحب الزمان
۱
سخت است حرفت را نفهمند، سخت‌تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا می‌فهمم، که خدا چه زجری می‌کشد، وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده‌اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده‌اند. "دکتر علی شریعتی"
یا صاحب الزمان
۱
قهرمانای کربلا، بچه‌های لوتی و بامعرفت بودن که زدن به دل خطر و شدن قهرمانای تمام تاریخ؛ وگرنه مذهبی‌ها نشستن کنار، استخاره کردن و چون بد اومد، امام حسینو تنها گذاشتن.
ایلیا
۱
صدای تلق‌تلق چرخ‌های قطار، توی بیابان‌های راه تهران-یزد، و سکوتی که حاکم بود به راهروی قطار، که من ایستاده بودم تویش. حوالی دوی نیمه شب. و بیابانی که توی تاریکی مطلق هیچ ازش دیده نمی‌شد. درست مثل چند روز پیش توی اتوبوس یزد-سرپل ذهاب که چشم دوخته بودم به بیابانی که نمی‌دیدمش. چشم دوخته بودم به هیچ، به چیزی که شبیه بود به آیندهٔ خودم. چشم دوخته بودم و آرام ایستاده بودم توی راهروی قطار که آرام بود، با زیر صدای آرام چرخ‌های قطار.
مهدی یار
۰