با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نجمه پلاره

دانلود کتاب نجمه پلاره

زندگی‌نامه داستانی رزمنده شیـردل لشکر زینبیون؛شهید سید افتخار حسین

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب نجمه پلاره

نجمه پلاره نوشته زهرا آقازاده‌نژاد، زندگی‌نامه داستانی رزمنده شیـردل لشکر زینبیون؛ شهید سید افتخار حسین است.

درباره کتاب نجمه پلاره

 نجمه پلاره سومین کتاب از مجموعه فرزندان روح الله (مجموعه کتب شهدای مدافع حرم لشکر زینبیون) است. در این اثر داستان زندگی پدری پاکستانی را می‌خوانید که از پشت کوه‌های پاراچنار تا کارخان‌های تهران برای کودکانش به دنبال زندگی می‌گردد.

 در این کتاب زندگی خانوادگی شهید سید افتخار حسین در کنار رشادت‌هایش به تصویر کشیده شده است.

این شهید بزرگوار و خانواده‌اش از اهالی شوران یکی از روستا‌های منطقه پاراچنار پاکستان هستند.

زهرا آقازاده‌نژاد در این کتاب بخش کوچکی از رشادت‌های لشگر زینبیون را نمایانده است.

بخشی از کتاب نجمه پلاره

قصه‌های ددَ که تمام می‌شد، عمومشتاق لای قرآن بزرگش را باز می‌کرد و کنارمان می‌نشست. عمو حوزوی بود و با زبان قرآن آشناتر از ما. کلمه‌های عربی را تلفظ می‌کردیم. بعضی‌ها سخت بود و بعضی دیگرش راحت. انگشتم را کنار انگشت اشاره انیا می‌گذارم. کلمات را یکی‌یکی رد می‌کنیم و می‌خوانیم. انیا صورتش را به موهایم نزدیک می‌کند. سرم را که می‌بوسد، نگاهش می‌کنم و می‌خندم.

عمومشتاق کتابش را جلوی ددَ می‌گذارد:

- لالاددَ، بقیه‌اش رو شما بخون.

صدای قرآن خواندن ددَ، مثل گرمای بخاری چوبی در اتاق می‌چرخد.

روز بعد، ددَ که خسته از کار روزانه به خانه آمد، وقتی صورتش را با آب خنک کرد، دوچرخه به دست جلویش ردیف ایستاده بودیم. دست دخترعموها را هم گرفته بودم. لازم نبود حرفی گفته شود. در نگاهمان التماس نبود، شوق بود.

چند لحظه بعد، نوبتی روی دوچرخهٔ عمو مشتاق دور حیاط می‌چرخیدیم و می‌خندیدیم. دسته‌های دوچرخه در دست‌های ددَ بود و ما با خیال جمع، سواری می‌کردیم.

بعد از بازی، ددَ تکه‌های هیزم را کنار تنور اَمی می‌چیند و آرام می‌گوید: «مریم خانم بفرمایید!»

و اَمی شبیه دخترهای جوان، گونه سرخ می‌کند و جواب می‌دهد:

- دستت درد نکنه نجمه پِلاره!

من و دخترعموها در گوش هم پچ‌پچ‌های دخترانه می‌کنیم. اَمی آتش کوچکی به دل تنور می‌اندازد تا گرم شود. اَمی، ددَ را «نجمه پلاره» صدا می‌کند. وقتی صدای نجیبش را می‌شنویم، ریزریز می‌خندیم. به اَمی می‌گویم: «وقتی من به دنیا نیومده بودم، ددَ رو چی صدا می‌کردین؟!»

گوشهٔ روسری را جلوی دهان می‌گیرد و می‌خندد. می‌گوید:‌ «اسمش هیچی بود! اصلاً صداش نمی‌کردم! یه روز وقتی یکی از فامیل‌ها برای مهمونی به خونه‌مون اومده بود، فکر کرد با هم قهریم!»



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
عاطفه سادات
۱۳۹۹/۰۴/۱۵

عالی بود. لشکر آخرالزمانی امام زمان علیه السلام در گوشه کنار همین جهان سرگشته و حیران قرار دارند.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴)
دوستان! نهضت امام حسین، فقط جنگیدن نیست. جهاد، فقط فدا کردن جان نیست؛ بلکه جهاد، مبارزه با نفسه. به اعمال واجب اکتفا نکنین، اونها وظیفه‌ان. اهل نماز و روزه مستحبی باشین.
عاطفه سادات
ددَ ساکش را باز کرد. با دخترعموها و خواهرها روبه‌رویش ردیف نشسته بودیم. پسرها هم کنارش بودند. شباب دستش را روی پای ددَ گذاشته بود. اشفاق دست زیر چانه، کنارش نشسته بود. اقتدار از ارباب آویزان شده بود. ددَ اول چند پارچهٔ سیاه درآورد. - اینها چادرهای ایرانی هستن. با گُل‌تکره‌های شما فرق دارن؛ ولی وقتی خانم‌های ایرانی سر می‌کنن، حجابشون خیلی خوب می‌شه. آمنه جلو دوید و یکی را روی سرش انداخت. تا آمد از جایش بلند شود، چادر سُر خورد و روی زمین افتاد. همه خندیدیم. اَمی چادر مشکی را سمت خودش کشید و مشغول تا کردنش شد: - حالا وقتی سر کنین، آروم آروم یاد می‌گیرین.
عاطفه سادات
ایران خیلی امن و آرومه. هیچ خطری نیست. حتی وقتی برای مناسبتی، راهپیمایی یا عزاداری دارن، با خیال راحت جمع می‌شن. مثلا برای شهادت حضرت زهرا (س) مراسم‌های باشکوه و گسترده می‌گیرن. کاش ما هم اینجا دهه فاطمیه می‌داشتیم... من هم توی این مراسم‌ها شرکت کردم، هم یه بار رفتم راهپیمایی ۲۲ بهمن. می‌دونید، اونجا مردای خانواده راحت دست زن و بچه رو می‌گیرن می‌رن گردش و مسافرت. پارک و جاهای مختلف. فرهنگ جالبی دارن. نمی‌دونین چقدر هوس کردم بتونیم مثل ایرانی‌ها با همدیگه دسته‌جمعی بریم مسافرت. حتی ایرانی‌ها یه روزی توی تقویم دارن که همهٔ مردم باهم می‌رن گردش و تفریح. ولی نمی‌دونم چه روزیه که انقدر خاصه!
عاطفه سادات
حالا این مرد با تمام آرزوهایی که برای بچه‌هایش دارد، می‌خواهد به سوریه برود. سراغ جنگی برود که مثل جنگ‌های پاراچنار،‌ درِ خانه‌اش را نکوبیده بود و کیلومترها با او فاصله داشت. خودش پشت تلفن گفته بود: «می‌دونم این جنگ مقدمهٔ حمله به ایرانه. نمی‌ذاریم ایران رو از ما بگیرن.» روی ایران و رهبر خیلی حساس بود. تمام اخبار ایران را پیگیری می‌کرد.
عاطفه سادات

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۱/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۳۹-۵
تعداد صفحات۲۱۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۱/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۳۹-۵